تبليغاتX
سيـــاه مشـــق
هیچی !

جناب آقاي ....

با سلام

نسبت به اعزام خبرنگار جامانده از پرواز – موج همكاري و اقدام نماييد .

                                                                          غلامحسين الهام

                                                                            ۱۳۸۴/۸/۱۸

همين !

 

صبح چهارشنبه ساعت ۶:۱۵ دقيقه مي بايست مي رفتم فرودگاه ولي به خاطر ده دقيقه تاخير به پرواز نرسيدم و جا موندم ...

يك سر رفتم مجلس كه از جلسه راي اعتماد به وزرا جا نمونم كه الهام رييس دفتر رييس جمهور را ديدم و با هزار تا خواهش و التماس من و احمد آقا خبرنگار گروه سياسي خبرگزاري كه قرار بود به جاي من جلسه مجلس را پوشش خبري بده آقاي الهام قبول كرد كه با پرواز رييس جمهور برم بيرجند و در اين مدت خدا مي دونه چند نفر تلفن زدند بهم كه مشهد خوش بگذره ! ولي من كه هم از پرواز جا مونده بودم ، هم اصلا قرار نبود برم مشهد ، قرار بود برم بيرجند اين تلفن ها برام شده بود قوز بالا قوز و به يادآوردن بدبختي كه آخه بچه عرضه نداري خودت را به پرواز برسوني ، چرا مي خواي با رييس جمهور بري سفر كه آبروي خبرگزاريت هم بره !

خلاصه آقاي الهام اين نامه بالا را نوشت كه بيا با پرواز چارتر و اختصاصي رييس جمهور و وزرا تو را هم با خودمون مي بريم و من دوباره براي دومين بار راه افتادم طرف فرودگاه و اين بار گارد اطلاعات و حفاظت رياست جمهوري جلوم را گرفت كه تو كجا ؟ اينجا كجا ؟ گفتم آقاي الهام گفته من رو هم با خودتون ببرين ،‌آقاهه گفت : خانوم ، رييس جمهور هم نامه بده نميشه اينجا من دستور ميدم ، الهام كيه ديگه !

منو مي گي مونده بودم تو اين مملكت ملوك الطوايفي و اينكه بالاخره كي رييس جمهوره !

 

+ نوشته شده در شنبه 21 آبان1384ساعت 16:1 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: روزمره