تبليغاتX
سيـــاه مشـــق
جمعه ها ... روز معارف و حقوق بشر !

جمعه ها کلاسهای دانشگاه از صبح ساعت 8 تا 8:30 شب پشت سر هم ادامه داره ... دیگه به غلط کردن افتادم که کلاسها را اینطوری پشت سر هم برداشتم ولی خدایی کلاس یکی مونده به آخری که کلاس معارف هست از همه با حال تره . استاد میاد سر کلاس و در حالی که نماینده کلاس و دو سه تا از پسر های دیگه مشغول ایستادن در صف افطار و چایی و نون بربری هستند ، هر دفعه 20 تا سوال می نویسه پای تخته و بچه ها هم در همان حال در انتهای کلاس شلنگ تخته میندازند ! این استاد معارف خدایی یک کلمه هم حرف نمی زنه فقط میگه اگر می خواید از درس من نمره بگیرید این سوالها را با جوابهاش که تو کتاب براتون می گم علامت می زنید بخونید . ولی کتاب عجب موضوعات خوبی داره ... هفته پیش سر کلاس کتاب معارف را نه مثل یک کتاب درسی بلکه به عنوان یک کتاب خواندنی ، همه اش را تا ته خواندم مبحث اومانیسم و انسان محوری در روزگار جدید برام خیلی جالب بود ولی حیف که استاد مشغول تمرین خط نستعلیق پای تخته وایت برد بود و وقت نداشت درباره این مباحث به این مهمی صحبت کنه ... چقدر دلم می خواست یه استاد ... چی بگم یه آدم با اطلاع هم کافیه می اومد سر کلاس و راجع به تمامی مباحث کتابهای معارف و دینی از اول ابتدایی تا حالا برام حرف می زد ... از برهان علیت گرفته تا ویژگیهای جهنم و بهشت که من فقط از کتاب دانته یه چیزهایی یادمه ! راستی چرا ؟ چرا تو دانشگاه که احتیاج به مطرح شدن این مباحث به شکل حرفه ای تر و جدی تره اینطوری قضیه را ماست مالی می کنند ؟

زنگ بعد درس تشکیلات کارگری و حقوق کار داریم که البته هیچ ارتباطی به کامپیوتر نداره و فقط به خاطر اینکه دانشگاه ما مال خانه کارگره هر دو ترم یکبار باید تمام مباحث حقوق کار را هم بخوانیم اونهم با ضریب واحد 10 !!!!

استاد به قول بچه ها گفتنی درس تشکلات یا شکلات مباحث حقوق کار را از حقوق اولیه انسان و حقوق بشر شروع کرد و تا خواست در مورد حقوق منفی انسانها که حقوقی هستند که دولت حق مداخله درآنها را ندارد توضیح بدهد شروع کرد به گفتن وا اسفا ، واحسرتا و چرا و چرا و چرا ؟ ...

 

این مطلب ادامه دارد ...

 

پ.ن : یکی پیدا شده هی تو کامنتهای وبلاگ می نویسه ازت متنفرم ، کاش تو تصادف مرده بودی و از این جور مطالب . راستش را بخواهی فقط یک جمله می تونم به این حضرت والا بگم و اون اینه که دکتر شریعتی می گه : عشــق بروز تنفره ! مطمئنم تو عاشق منی وگرنه هر روز وبلاگم را نمی خوندی برای تمام پستها نظر نمیگذاشتی ... حالا اگر من کاری کردم که ناراحت شدی و تا این حد متنفر می تونیم با مذاکره حلش کنیم ... این روزها روزهای مذاکره و مخ زنیه دیگه !....

+ نوشته شده در دوشنبه 25 مهر1384ساعت 11:13 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: روزمره