امروز با ديدن بچه هايي كه با ذوق و شوق زياد و يا با حرص و ناراحتي زياد (!) به مدرسه مي رفتند ياد اين حرف مامان افتادم كه در تمام سالهاي دوران مدرسه همزمان با آغاز سال تحصيلي جديد تكرار مي كرد : به درخت سرو سبزت كه بالاي قله ايستاده نگاه كن و مسيرت را با جديت تمام برو . آخ كه چقدر اون موقع ها از اين سرو سبزي كه بايد به خاطرش عمرم را تو محيط خفقان كامل مدرسه هدر مي كردم بدم مي اومد ! ولي براي خودش حقيقتي بود .... حقيقتي است !
راستش را بخواهي بايد اعتراف كنم با وجود اين صحبتها هيچ وقت در دوران مدرسه درخت سبزم را بر بالاي قله سختي پيدا نكردم ! يعني نمي دونستم براي چي دارم درس مي خونم و قراره در آينده چكاره بشم !
اما حالا تو مسائل كاري و زندگي به نظرم اين درخت سبز خودش را بيشتر نشون ميده . من عادت دارم براي رسيدن به هدفم كه ميشه درخت سرو سبز هم فرضش كرد ، اول یه نگاهي با دوربين به اون بالا رو قله ميندازم ، بعد يه مسير براي خودم فرض مي كنم و بعد سرم را ميندازم پايين و مسير را مي گيرم و ميرم بالا ولي معمولا اينقدر سر راهم خورده سنگها و گاهي اوقات قلوه سنگها قرار دارند كه مجبورم به جاي اينكه به درخت سبز نگاه كنم ،سرم را پايين بندازم كه جاده را بپام ! اين كار براي پيمودن مسافتي كه بايد طي بشه در اوايل كار خيلي خوبه ولي نبايد از خطرات گمراه شدن و فراموش كردن سرو سبز غافل بود اما اين هم راه حلي داره .
گاهي اوقات برخي از آدمهايي كه معمولا چشم ندارن دست و پا زدنت را در راه رسيدن به اهدافت ببينند و از سنگ انداختن هم خسته شده اند با انجام يه كارهايي كه من گلاب به روتون بهشون مي گم كثافت كاري سعي مي كنن با مكر و حيله يا از در رفاقت وارد شدن و بعد از پشت خنجر زدن جلوي راهت را سد كنن يا بدتر از آن جلوي راهت را سد نكنن بلكه خودت را هلاك كنن كه نه ديگه راهي بمونه نه راهپيمايي ! نمي دونم تا حالا چند بار با اين جور آدمها برخورد كردي ولي من هر از گاهي حس مي كنم حضور اون آدمها براي زندگي و پيمودن راه زندگيت جداي از ضرر هاش ممكنه فوايد بسيار خوبي هم به همراه داشته باشه . جداي از تجربه اي كه براي آدم به چا ميزاره فكر مي كنم كارهاي اين آدمها مثل اين باشه كه سرت را با زور به طرف بالا نگه دارند و بگويند : بيا ببين ! ببين چقدر راه مونده تا درخت سبزت ، من نمي زارم همين راه زياد باقي مانده را تا تهش بري .... و تو فقط نگاه مي كني . شايد تا اينجاي مسير به خاطر اينكه حواست به قلوه سنگها و خرده سنگها بوده نتونسته باشي ارزيابي درستي از مسيرت داشته باشي و در برخي مواقع به خاكي زده باشي و يا خداي ناكرده اصلا از مسيرت دور افتاده باشي و اين كار اونها با به زور بالا نگه داشتن سرت و نگاه به درخت سرو سبز تو را در ارزيابي از مسير آمده و اميدواري به طي باقي راه كمك مي كنه ولي تنها يك نكته باقي مي مونه و اون هم اينه كه نبايد بزاري اين روم به ديوار كثافت كاريها تو رو از پيمودن راهت و رسيدن به سرو سبز نا اميد كنه چون نااميدي بزرگترين گناهيه كه يه انسان مي تونه انجام بده !
اينها را خيلي وقت بود مي خواستم بگم ولي دوچرخه سواري ديروز كه با فرار از دانشگاه ميسر شد (!) و تابلويي كه عكسش را ديديد بهانه اي شد كه بگم .... فقط خودت ميتوني اون مسير اصلي را تعيين كني نه هچ كس ديگه اي و در همه حال اگر اطمينان كامل داري كه راهي را كه ميري به درخت سرو سبز ميرسه هيچ وقت نا اميد نشو .... JUST GO