امشب به تبسم آیینه رسیده ام !
حالا هی بگو زیبا ، زیبا ، زیبا ...
آری می دانم امشب زیبا ترم از تمام دنیا ،
از تمام گریه ،
از تمامت باران ...
دلتنگی های همیشگی را فراموش می کنم .
خودت میدانی که همیشه اهل همین کوچه تردید و بهانه و دلتنگی می مانم .
بی قراریم را نیز به دست باد می سپارم تا میان همهمه پرده و پنجره گمش کند .
حالا با توام
اینجا ...
در همین اتاق خلوت تنهایی .
امشب اتاقم بدون نور ، صدای پرپر هزاران شمع را به نظاره مینشیند .
امشب اتاقم میهمانی به قداست تو دارد .
دیگر چه می خواهم ؟
بی قراری و دلتنگی که بروند ،
تو هم که در اتاقم باشی ،
دنیا با من است .
آرامشت را به آیینه ام بریز .
همانطور که میهمان اتاقمی پناهگاه نگاهم باش
باور کن سادگیت را کم آورده ام !
میهمانی عجیبی است ؛
همیشه در جمع تنهاترین بودم و امشب ....
تنهایی را به ماه می سپارم .
کاش همیشه بمانی
نگذار ماه تنهاییم را پس بیاورد ،
آیینه در حسرت آرامش بسوزد .
من تمام دلتنگی های شبانه ات را دوره می کنم .
فقط بمان ...
بمان و پناهگاه نگاهم باش !