تبليغاتX
سيـــاه مشـــق
تا اطلاع ثانوی ایرانی باقی می مونم !

امروز اتفاقی به وبلاگ چند تا از دانشجوهای اونور آبی یا بهتر بگم مهاجران و دانشجویان ایرانی مقیم کانادا و امریکا سر زدم و داشتم وبلاگ اونها رو با وبلاگ وطنی ها  مقایسه می کردم ! میدونی چیه ؟ به این نتیجه رسیدم که ما خیلی سیاه می نویسیم . به خصوص خبرنگار ها ولی به خودمون حق میدم وقتی راجع به ابتدایی ترین نیازهای اجتماعی و سیاسیت (مثل ساعت رسمی کشور و ساعت کاری بانکها و حجاب و وام ازدواج و خرید وسایل خونه و ماشین و قیمت مسکن و غیره و غیره و غیره )باید همش به نقد دولت بپردازی و اینقدر سرکوفت بزنی تا یه جوونمردی پیدا بشه یه کاری انجام بده و یا وقتی که همه دارند بی سر و صدا سر همدیگه داد می زنند (اشاره به حوادث دانشگاهها! ) دیگه چه حوصله ای برای سفید نمایی باقی می مونه که بخواهی راجع به "زندگی" بنویسی ؟
وبلاگ نویسیمون هم شده مثل ترانه سازیها و آهنگ ساختن هامون . میدونی بچه های ایرانی مشکلاتشون زیاد شده . وقتی همش تو شعر های عاشقانه به جای فدات شم ، دوست دارم عزیزم و خلاصه کلی قربون صدقه رفتن شاعرانه میگی : برو گمشو الهی بمیری بیام سر جنازه ات تف بندازم تو گورت !، الهی دیگه نبینمت و هزار تا فحش دیگه که این روزها داره بر ابعاد و حجم این فحشها اضافه میشه ، دیگه  از عشق های دم دستی این نسل شروع کن ،(وقتی عشق هم درست و حسابی باشه و به زندگی و معیشت ختم بشه که واویلاست )چه توقعی می تونی از  سیاست و اقتصاد و هزار تا کوفت و زهر مار دیگه داشته باشی ؟! 
اگه بتونم ، بتونم ، بتونم و هزار بار دیگه اگه بتونم می خوام یه چند مدت نه یادداشتی واسه خبرگزاری و روزنامه ها بنویسم و نه پست سیاسی و اقتصادی تو این وبلاگ . می خوام راجع به زیباییهای زندگی بنویسم . شاید هم یه سفر دور دنیا برم یک لب تاب بخرم با یه دوربین دیجیتال و همش از قشنگی های دنیا بنویسم البته اگه بتونم یه مرفه بی درد بشم ! یکی که دوست داره ایرانی باشه و در عین حال دوست داره زندگی کنه ! ولی فعلا که پام تو خاکه و تا اطلاع ثانوی می خوام ایرانی باقی بمونم با همه مشکلاتش .... تا اطلاع ثانوی وبلاگ ها و زندگیمون مشکی است . البته نه از نوع مشکی رنگ عشقه !!!!

پ.ن: وایستا دنیا می خوام پیاده شم ! (مثل اینکه درصد رضا صادقی خونم رفته بالا . باید نوارهای تو ماشین را جمع کنم جاش رادیو جوان گوش کنم ! )

+ نوشته شده در دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 14:21 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: روزمره