مسئله جالب دیگر در بین وبلاگهای سیاسی استفاده افراد وابسته به گروه اصولگرایان و یا افراد حامی تفکرات اصولگرایی از این فرصت بدیع بود به طوری که دیده می شد در آماری کهک مرکز تحقیقات و مطالعات رسانه ها منتشر کرد ، حدود 13 درصد از نویسندگان وبلاگهای سیاسی را اصولگرایان و 20درصد را اصلاح طلبان تشکیل می دادند و این در شرایطی که تا سالهای پیش بیشتر وبلاگنویسان را اصلاح طلبان و یا منتقدان بیرونی نظام تشکیل می دادند ، آماری جالب توجه و قابل اعتناست و با بررسی وبلاگهایی که به طور خاص از طرفداران دولت نهم به شمار می روند ،به خوبی نشان داده می شود که بر خلاف آنچه که دولت نهم ادعا می کند ، این دولت و گروه سیاسی وابسته به آن به خوبی توانسته اند از ظرفیتهای محیط مجازی برای تبلیغات خود استفاده کنند و بر خلاف آنچه که در سالهای پیش نشان داده میشد که وبلاگنویسان اصولا مخالفان نظام و یا منتقدان برجشته آنند ، این تابو از فضای مجازی سیاسی کشور بر کنده شده و گروههای سیاسی به خوبی توانسته اند از این فضا برای خود بهره برند .
اما مهمتر از تاثیرات فضای سیاسی در فضای مجازی ، اهمیت هدف وبلاگنویس برای ادامه کارش بسیار مهم است . وبلاگنویسان بسیاری هستند که با تغییر فضای سیاسی جامعه و تحت تاثیر تبلیغات و یا جوسازیهای مثبت و منفی به نوشتن وبلاگ روی می آورند و بعد از مدتی بعد از رد شدن این فضای تبلیغاتی این وبلاگنویسان نیز وبلاگ خود را به فراموشی می سپارند . بسیاری از وبلاگنویسان و به خصوص خبرنگاران وبلاگنویس مطالبی را که نتوانند برای رسانه خبری خود بفرستند ، در وبلاگ خود منعکس می کنند اما نباید این را فراموش کرد که با وجود رسانه های مختلف از جناحها و گروههای مختلف و باز شدن فضای انتقال اخبار این روزها دیگر خبرهای اندکی است که نمی توان آنها را بر روی سایت های خبری کار نکرد و یا بتوان از آنها در رسانه های دیگر استفاده کرد و به این ترتیب این وبلاگنویسان پس از مدتی که با واقعیت کنترل وبلاگشان توسط نهادهای نظارتی مواجه می شوند و یا در حوزه هایی با آنها برخورد نیز میشود ، بعد از جندی دلسرد شده و ترجیح می دهند که دیگرحرفی نزنند زیرا نمی توانند دقیقا آنچه را که می خواهند بنویسند .
مشکل دیگر نیز سرویسهای ارائه دهنده خدمات فضای مجازی برای وبلاگها هستند که با مشکلاتی که برای آنها به وجود آمد ، بخشی از انگیزه وبلاگنویسان برای به روز کردن مطالبشان را از بین بردند و از طرف دیگر مشکلات زیادی نیز در خصوص دسترسی به اینترنت به خصوص در ماههای اخیر به دلیل قطعی مکرر فیبر نوری اتصال دهنده شبکه اینترنت داخلی به خارج نیز وجود داشت که بر عوامل کم کاری و مشکلات اصلی وبلاگنویسان افزود .
در پایان باید گفت ؛ سال 85 را به جرات می توان به عنوان نقطه عطف وبلاگنویسی در کشور نام برد نه به عنوان سالی که بر تعداد وبلاگنویسان اضافه شده است بلکه به عنوان سالی که دولت متوجه اهمیت وبلاگنویسی در فضای سیاسی و اجتماعی جامعه شده و به هر نحو ممکن می کوشد تا با ایجاد قوانینی خاص به کنمترل این فضا بپردازد اما سوال اصلی اینجاست که آیا فضای مجازی سیاسی و به خصوص افراد وبلاگنویس سیاسی احتیاج به قانونمند و ضابطه مند شدن دارند ؟ پاسخ به این سوال از منظر دولتیان مثبت است اما اگر بخواهیم به تعداد وبلاگهایی که روزانه به دنیا می آیند و تعداد دیگری که از دنیای مجازی خارج می شوند و نویسندگان آنها که هنوز هم ناشناسان در اکثریت این تعداد قرار دارند ، نگاهی بیندازیم متوجه می شویم که وجود دنیای مجازی و وبلاگ های سیاسی عین "آزادی بیان" است و از طرف دیگر همچنانکه وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بارها اشاره کرده است ، هویت اکثر وبلاگنویسان نیز بر نهادهای نظارتی و وزارت ارشاد آشکار است و بنابراین با وجود قوانین عمومی که برای افراد متخلف وجود دارد و دادگاههایی که برای وبلاگنویسان وجود دارد ، چه نیازی به محدودیت بیشتربرای این محیط مجازی وجود دارد و در حالی که با نزدیک شدن به هر انتخابات سایتهای خبری متعددی دست به کار شده و به تخریب وجهه نامزدهای مختلف می پردازند و هیچ کس نیز کاری به کار آنها نداشته و عنوان می شود که این تخریبها مقطعی و برای زمان انتخابات است و برخورد قاطعی با انها نمی شود ، جمع کردن وبلاگهای مختلف و تقسیم بندی آنها به خودی و غیر خودی نمی تواند راهکار مناسبی برای قانونمند کردن این محیط باشد .