چند وقت پیش یعنی درست وسط مسابقات جام جهانی زمانیکه عادل فردوسی پور گزارشگر فوتبال ، بین دو نیمه بازی از "فلسطین" گفت یکی از هم سن و سالان خودم نوشت و گفت که حالش از این همه فلسطین فلسطین کردن تلویزیون به هم می خوره و این درست زمانی بود که من داشتم می گفتم چه این حکومت بخواهد چه نخواهد بچه های بعد از انقلاب یک دلبستگی و عاطفه خاصی را همیشه نسبت به فلسطین دارند و بعضی موقع ها تبلیغات بیش از حد ، همین نسل سومیها را هم ازمسائل فلسطین زده می کنه اما این همکار و هم سن من نظر دیگه ای داشت و می گفت نسل سوم اصولا با این مسئله به دیده دیگری نگاه می کنه که درست مخالف دید حکومته و من راستش را بخواهی خودم را نماینده خوبی برای نسل سوم انقلاب نمی دونستم که بخوام از طرف آنها نظرم را بگم چون در خیلی از موارد نظرم با نظرات این نسل فرق می کنه ولی وقتی خبر هولوکاست واقعی در قانا را می شنوم ، با اینکه اصلا تلویزیون نگاه نمی کنم ، حالی بهم دست میده درست مثل روزی که فهمیدم بم با خاک یکسان شده و اشک تو چشمهام جمع میشه درست مثل روز بعد از زلزله بم که مردم را می دیدم که برای اهدای خون خود جلوی تمام بیمارستانها و سازمانهای انتقال خون صف کشیده بودند یا وقتی که می بینم چطور بچه های فلسطینی و لبنانی کفن پیچ شده روی دستان پدران و مادران داغدارشان تشییع می شوند ، همش فکر می کنم اگر این بچه ، بچه خودم بود یا خواهر من و یا برادر من ، چطور می خواستم درد نبودنش را برای همیشه عمرم به دوش بکشم ؟ و همش به این جمله فکر می کنم که " بایِ ذنبِ قتلت ؟، تو را به چه گناهی کشتند ؟
راستش را بخواهی نمی تونم با اطمینان کامل بگم من نماینده نسل سوم انقلابم ولی می دونم این نسل اگر به رویش هم نیاورد ، در ضمیر خودش و یه جایی اون ته ته دلش ، می دونه که فلسطین و یا لبنان پاره تنشه ... میدونه که دقیقا مردم لبنان و فلسطین چه رنجی می کشند و درست مثل همانها به کسانی مثل سید حسن نصرالله افتخار می کنه .... اما شاید انقدر تبلیغات گسترده تو کله اش چپانده اند که بعضی موقعها از سر لجبازی میگه : "به من چه ! "