تبليغاتX
سيـــاه مشـــق
مثل پروانه ای در مشت ....

از همون اوایل مطرح شدن مسئله مقابله با بدحجابی خیلی خواستم راجع بهش بنویسم ولی دیدم نمی دونم حق را باید به چه کسی بدهم امروز هم که طرح مد و لباس در مجلس تصویب شد ،  چند منظره پیش چشمهام نمودار شد  ....
1- رفته بودیم پارک چیتگر برای دوچرخه سواری . نمی دونستم که پارک پیست مخصوص خانمها هم داره که راحت می تونند بدون روسری و مانتو دوچرخه سواری کنند و بر اثر رفتن به یک مسیر اشتباه افتادم تو پیست خانمها و از خدا خواسته روسری را دراوردم و پامو گذاشتم رو پدال دوچرخه و با سرعت تمام از فراز و نشیبهای پیست بالا و پایین می رفتم و بلند بلند داد می زدم و می خندیدم ! خداییش لذتی داشت که هیچکی نمی تونه درک کنه . کش دور موهامو باز کردم و به قول معروف زلفم را دادم دست باد ! خداییش باید دختر باشی و همیشه روسری و مقتعه سرت باشه تا بفهمی ، نوازش باد روی موهات چه لذتی داره یا وقتی با بلوز و شلوار تو یه مسیر بدویی و بخندی یعنی چی ... هنوز هم وقتی تو خواب ، دارم رویا می بینم ، خودمو می بینم که بدون مانتو  و روسریم و موهام  تا رو شونه هام داره باد می خوره ، دارم میدوم و بعد کم کم پرواز می کنم ... میرم تا اون بالاها ... اوج ... اوج ... درست مثل یک پرنده ...
2- داشتم یه مطلب می خوندم از یکی از علمای حوزه علمیه که انقدر محو متنش شده بودم که یادم نمیاد کدوم یکی از علما بود ولی ایشون گفته بود که بر عکس آنچه ما فکر می کردیم اجبار حجاب نتوانسته جلوی مفاسد اجتماعی را بگیرد و بعد یک آمار ارائه کرده بود در مورد مفاسد که سرم سوت کشید .
3- سر کلاس اخلاق به استادمون که حاج آقایی از اهالی حوزه علمیه است ، گفتم : حاج اقا اون موقعها تو دوران انقلاب شماها می گفتید یا روسری یا توسری ؟ حاج آقا اینقدر ناراحت شد که نگو ... گفت : امام (ره) زنان را سفارش به حجاب کردند و بعد مقرر شد در ادارات دولتی خانمها با حجاب بیایند سر کار اما تو جامعه ما نبودیم که می گفتیم یک عده تندرو بودند .... گفتم : یعنی حکومت هم نمی تونست جلوی این عده تند رو را بگیرد !!! حاج آقا گفت : شما فلسفه حجاب را نمی دانید که موضع می گیرید . جواب دادم : ظاهرا هیچ وقت این فلسفه به خانمها یاد داده نشده که اینقدر بد حجابی تو سطح جامعه داریم و حکومت مجبوره باهاش برخورد حذفی و فیزیکی بکنه . گفت : ایراد از شماست که نخواستید بدانید . گفتم : لااقل شما برای ما خانمهای تو این کلاس این فلسفه را بگویید تا ما حداقل دیگه جزو اون بدحجابها نباشیم . بلند گفت : من وقت کلاس را با این بحثها نمی گیرم . برید خودتون مطالعه کنید ! یواشکی در گوش بقل دستیم گفتم : پس تو دوران انقلاب هم همینطوری فلسفه یاد می دادند ! (دارم فلسفه حجاب دکتر مطهری را می خوانم نمی دونم نتیجه اش چی میشه )
4- به یک حاج آقای دیگر گفتم : حاج آقا آدم چطوری می تونه از دست خدا شکایت کنه ؟ خندید و گفت : چرا ؟ گفتم : آخه چرا من به جرم زن بودن کلی لباس باید بپوشم و حودمو بپوشونم ولی آقایان با یه بلوز و شلوار می گردند و همه تقصیرها و گناههای اجتماعی را به گردن ما میندازند ؟ گفت : تو تا حالا از نزدیک منظومه های دیگر آسمان غیر از منظومه شمسی را دیدی ؟ گفتم : نه . گفت : این شکایت تو از بی اطلاعی است . اگر بدونی و اگر فلسفه را درک کنی از خدا به خاطر این کار تشکر می کنی ... گفتم : پس لابد این فلسفه را فقط شما آقایون دیدید ! زهر خنده ای زد و گفت : نه ! کسانی که خودشون حجاب را انتخاب کردند می دانند . رفتم سراغ قرآن و سوره نساء را که بر اساس اسمش باید در مورد خانمها باشه خودنم . نکته جالبش اینجاست که در اولین آیه هایش به آقایان اجازه داده هر چقدر که می خواهند زن بگیرند و در آیه های پایانی بهشون توصیه کرده که اگر زنتون حرفتون را گوش نکرد می تونید بزنیدش ! انقدر افسرده شده بودم که تا دو هفته فقط داشتم به این فکر می کردم چرا تو بخشنامه وزارت ارشاد به سینماییها آمده که نباید مبلغ فمینیست باشند و باز هم بیشتر افسرده شدم !
5- معلم دینیمون می گفت : اگر شخصی تو زندان باشه نمی تونه گناه کنه . پس این بی گناهی اش برای او فضیلت نیست و باید انسان در معرض گناه باشه تا براش گناه نکردن فضیلت باشه . هر وقت به حجاب فکر می کنم می بینم ما اصولا به خاطر اینکه آدمهای با حجابی بودیم تو اون دنیا هیچی بهمون نمیدن !
6- یه دختر سنگاپوری تو نمایشگاه مطبوعات میهمان ما بود که عکاس بود و می خواست برای همیشه ایران بمونه . به انگلیسی بهش گفتم : why?
گفت : because iranian guys are so cute !
گفتم : oh my god ! we didnt know this !
ادامه داد :  ... but they are so بی وفا ! این کلمه را دقیقا فارسی گفت و ادامه داد : بی وفا و هوس باز !
 iranian girls are so good and pure but guys do not know this and because of this you are so limited in iran
7- نمی خوام از این نوشته ها نتیجه بگیرم ولی دارم یه آهنگ جدید گوش می کنم و وقتی به این جمله میرسه : مثل پروانه ای در مشت چه آسون میشه ما رو کشت . دلم برای تمام زنان ایرانی می سوزد حالا هر چقدر می خواهند به عنوان رییس جمهور از زنان و حرمت زنان دفاع کنند . اما در واقع ما همان پروانه های در مشتیم ...

+ نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت1385ساعت 13:19 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: سياسي