تبليغاتX
سيـــاه مشـــق
داد زدم : عمو زنجیر باف !<BR> و دهها عمو زنجیر باف گفتند : بله !

کاش تو هم مثل من یک شب تا صبح از گرما خوابت نبرده بود و مشغول جنگ تن به تن با پشه ها بودی .... کاش تو هم مثل من بعد از نماز صبح خوابت نمی برد و می موندی که تا ساعت 8 و نیم که بری سر کار چکار باید بکنی ... کاش تو هم مثل من ماشینت طرح ترافیک نداشت و هوس می کردی تا قبل از ساعت 6 و نیم بری سر کار که به طرح ترافیک نخوری . اونوقت اگر مثل من محل کارت نزدیک پارک لاله بود و هوس می کردی یه سر بری تو پارک ببینی صبح ساعت 6 چه خبره ، زندگیت مثل من از این رو به اون رو می شد !
انقدر حالم خوبه و خوشحالم که همین جا پای مانیتور و کیبورد می خوام داد بکشم و بخندم ! امروز با یه عده پیرمرد و پیر زن جوون تر از خودم کلی ورزش کردم و بازی ! اولش باورم نمی شد اینقدر آدم تو پارک ریخته باشه برای ورزش ولی دور دریاچه وسط پارک که رفتم دیدم همگی با هم دستاشون تو دست هم دایره تشکیل دادند و دارند آواز می خونن و بازی می کنند . اولش دور تا دور پارک دویدیم و با دیدن هر گروهی که داشتند ورزش می کردند همگی داد می زدیم : سلام ، صبح به خیر ! و بعد دست می زدیم و داد می کشیدیم . گروههای دیگه هم برامون کف می زدند و خدا قوت می گفتند . حتی چند نفر از توریست هایی که معلوم بود به دلیل نزدیکی هتل لاله با پارک اومده بودند تو پارک و داشتند قدم می زدند برامون دست تکون دادند و کف زدند ! بعد از کلی دوندگی و خندیدن و دست زدن و داد کشیدن رفتیم دوباره دور دریاچه و آقای غفاری مربی ورزش پارک بهمون تمرین داد تمرینهایی که تو هیچ باشگاه بدنسازی نمی تونی نمونه ای ازش پیدا کنی !  همه دو گروه شدیم و روبروی همدیگه ایستادیم و بعد قرار شد با شماره 3 آقای غفاری جاهامون را با داد و هوار با هم عوض کنیم ! همه با هم خانمها و آقایون داد می کشیدند و می خندیدند ! بعد تمرن دوم خندیدن زورکی بود ! اما هیچکی زورکی نمی خندید همه با هم بلند بلند می خندیدند و دست می زدند ... بقیه مردمی که تو پارک بودند و برای ورزش و نرمش صبحگاهی اومده بودند بهمون با حسرت نگاه می کردند و برخی هم مثل من اینقدر هیجان زده می شدند که میومدند وسط و با ما شروع می کردند به ورجه وورجه کردن ! اما تمرین بعد دیگه شاهکار بود ! همه با هم دایره تشکیل دادیم و عمو زنجیر باف بازی کردیم ! خانمها داد می زدند عمو زنجیر باف و دهها عمو زنجیر باف جواب می دادند  ...   بله !
- زنجیر منو بافتی ؟       - بله !
- پشت کوه انداختی ؟   - بله !
- بابا اومده                  - چی چی آورده ؟
- نخود و کیشمیش !     - با صدای چی ؟
- با صدای کلاغ !  
و همه داد زدند : غار غار غار غار !
نه اینها مسخره بازی نیست . اینها علم روز روانشناسی است . بهترین خاطرات آدمها خاطرات دوران کودکیشونه که به آنها آرامش میده و مخصوصا بازیهایی که در دوران کودکی انجام دادند و داد زدن هم تمام گره های کور مشکلات زندگی روزمره را از بین می بره و خندیدن هم که .... بر هر درد بی درمان دواست .
من که اینقدر از این ورزش صبحگاهی سر حال و شادابم که هر روز صبح ساعت 6 تو میدون اصلی پارک منتظر می مونم تا گروه شاداب و جوون ورزشکاران بیایند و من را با خودشون ببرند . میگم کاش تو هم مثل من با یک شب نخوابیدن و طرح ترافیک نداشتن ماشینت زندگیت از این رو به اون رو می شد !

+ نوشته شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1385ساعت 10:29 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: روزمره