تبليغاتX
وکیل الرعایا

فرض می‌کنیم شما آدمی هستی که هر سال روز قدس، ‌میری راهپیمایی. امسال که شنیدی قراره جنبش سبزی‌ها بریزند تو راهپیمایی و از ایران بگویند به جای فلسطین و غزه، احتمالا بعد از اون و در حین راهپیمایی هم زد و خورد با نیروهای ویژه صورت می‌گیره و عده‌ای بازداشت میشن، ‌راه میفتی بری راهپیمایی؟ اصلا از کجا معلوم که شمایی که به خاطر غزه و فلسطین راه افتادی رفتی راهپیمایی را نگیرند ؟ البته شاید هم بخواهی با جنبش سبزی‌ها درگیر بشی که چرا اینقدر اراذل و اوباش بازی درمیارید ؟ دست از سر مردم بردارید !  یا احتمالا اونها به تو به عنوان یه بسیجی و حزب الهی و طرفدار نظام (دیگه اینجا فرقی نمی کنه که تو چرا به راهپیمایی رفتی ،‌در هر صورت سبز نیستی !‌)‌ حمله ور نشوند!‌
اینها را برای چه گفتم؟ وضعیت به نظرم پیچیده‌تر از این حرفهاست. در حضورهای خیابانی طرفداران موسوی دیگه جمعیت روز ۲۵خرداد رو که تموم خیابون آزادی رو ساکت و با اراده طی کردند ،‌نمی بینید. حداقل تو مراسم تحلیف و در خیابون بهارستان چنین جمعیتی را ندیدم. به نظرم فاز اعتراضات سیاسی به نتیجه انتخابات آهسته آهسته داره از بطن مردم به درون سیاسیون کشیده میشه. با رفتاری که با مردم عادی در خیابانها شد، ‌بازداشت‌ها و خبرهای مرگ و میر ادعاهای جور واجور کروبی دیگه نمیشه انتظار داشت که مردم عادی که دنبال پس گرفتن رایشان بودند (!) و روز ۲۵خرداد به خیابان آزادی آمدند، ‌دوباره به خیایانها بریزند. هم از طرفی هزینه‌ها برای چنین افرادی زیاد شده و هم از طرف دیگه این هزینه‌ها را مردم باید بپردازند و نه مسئولین اصلی تحریک مردم برای ریختن به خیابانها. به خاطر همین هم اختلاف نظرهای سیاسی در بین توده های مردم در حال حرکت به سمت شخصیت های سیاسی است و هزینه‌هاش هم برای همین شخصیت ها.
اگر میزان نفوذ سیاست در بین مردم را به صورت هرمی تصور کنیم که شخصیت های سیاسی و مسئولان نظام در راس هرم و توده های مردم در دامنه هرم قرار دارند، باید گفت انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اولین جرقه‌های اختلاف را در راس هرم ایجاد کرد و حوادث بعد از آن به مثابه آتشی بود که به دامنه هرم رسید و راس هرم را نسوزاند. دامنه هرم بعد از این حوادث دچار تشویش و به هم ریختگی شد ولی کم‌کم با گذشت زمان، ‌برگزاری دادگاهها ،‌افشا شدن ابعاد اقدامات انجام شده در  بازداشتگاهها و هزینه دادن مردم و به تماشا نشستن سران سیاسی ،زبانه آتش کم کم در حال حرکت به سمت راس هرم است و این چیزی نیست که سران جنبش سبز و در مقابل تندروهای طرف مقابل را که "بی پدر و مادرهای سیاسی" چون لباس شخصی‌ها هستند ،‌ از این مسئله خوشحال باشند. جریانی که به دنبال ایجاد فتنه و درگیر کردن مردم در مسایل سیاسی و اختلافات شخصیت های رده بالای سیاسی است ،‌از حضور داشتن مردم در کف خیابانها حمایت می‌کند و نه از آتش گرفتن سران فتنه. در هر صورت عوامل اصلی اغتشاشات که عده ای شان در بدنه و راس هرم نیز قرار دارند ، نمی خواهند مثل مردم بسوزند و برای نرسیدن زبانه های آتش به راس هرم هر کاری می‌کنند حتی اگر این کار روانه کردن دوباره آتش به سمت دامنه هرم یعنی مردم باشد ، حتی اگر این کار این باشد که مردم را در روز قدس به دو دسته تقسیم کرده و آنها را به جون هم بیاندازند.
اگر تا اینجای مطلب رو فقط بخونید فکر می‌کنید که دارم میگم در راهپیمایی روز قدس شرکت نکنید . نه ! شرکت کنید . اصلا نظر خودتونه! ‌ولی آرام باشید!‌ هم شمایی که می‌خواهی سر به تن طرفداران میرحسین موسوی نباشد و هم شمایی که می‌خواهی اعتراضت را بیان کنی. هیچ چیز به اندازه آزادی شما، هیچ چیز به اندازه سلامت شما و هیچ چیز به اندازه زندگی مردمان این سرزمین ارزش ندارد!

پ.ن : عجب گرفتاری شدیم‌ها !‌ اصلا کی گفته هزینه اختلافات شخصیت های سیاسی را مردم باید بپردازند؟ مردم را به جان هم می‌اندازند، ‌بعد تصمیم می‌گیرند آشتی ملی اعلام کنند و همزمان باز هم مردم را به جان هم می‌اندازند!‌

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در چهارشنبه 25 شهریور1388 و ساعت 14:14 |موضوع سياسي |

این مطلب ادامه مطالب پیشین است ...

احمدی‌نژاد اشتباهات زیادی داشت ...
سکوت در برابر اجرای طرح امنیت اجتماعی که مورد رضایتش نبود و با سکوت چند ساله‌اش به بدترین شیوه ممکن انجام شد، انجام عجولانه برخی طرحها و تصمیم قاطع داشتن برای انجام برنامه‌ها و اصلاحاتی که مد نظرش بود بدون توجه به آداب سیاسی موجود در کشور ، مهرورزی بیش از حدش به رسانه‌ها و نیروهای ارتشی خارجی و اعلام موضع نکردن در برابر بسته شدن همین رسانه‌های داخلی اونهم در شرایطی که تمام وزارت‌خانه ها به دلیل دستور رییس جمهور شکایت‌هاشون از مطبوعات رو پس گرفتند و باز در مقابل قوه قضاییه و دادستانی کاری انجام نمی شد ، اعلام موضعی نمی شد و عصبانیتی که گاه به لجاجت می‌کشید و استفاده از افراد و مدیران تازه کاری که باید در عرصه وزارت و مدیریت کلان کشور تازه تجربه کسب می‌کردند.
راستش را بخواهی به این نتیجه رسیدم که احمدی نژاد به راستی از اول سیاستمدار نبود و راه و رسم طرف شدن با 290 نفر نماینده مجلس را نمی دانست و کارها را به افرادی چون لابی گران مجلس سپرده بود و اونها هم "اصل" خودشون رو در رای اعتماد به کابینه دهم نشان دادند: یا ما نماینده تریم از بقیه یا کمر به زمین زدن دولت می بندیم ! یا لابی ما برای رای به وزرای پیشنهادی کارساز خواهد بود و در عوض یک یا چند وزارتخانه به ارث پدری ما تبدیل می شود یا خودمان در مخالفت با دولت حرف می‌زنیم و آبرویی برای دولت باقی نخواهیم گذاشت !
شاید به همین خاطر هم کم‌کم در انتخابات‌های بعدی دیدیم که تیم مدنظر رییس جمهور در انتخابات سومین دوره شوراها نتوانست مردم را قانع کند و تهران به احمدی نژاد و انتخابات پشت کرد . اما انتخابات هشتمین دوره مجلس نشان داد گرچه مردم انتقادهایی را به عملکرد دولت وارد می دانند اما هنوز هم خواهان بروز و ظهور و در صحنه بودن گفتمان خدمتند یا هر گروهی غیر از اصلاحات! احمدی نژاد اصلاح‌طلب نبود اما به نظرم "اصلاح‌گری" به معنای واقعی است . سعی نمی‌کنه برای دوران مدیریتش تئوری سیاسی و نظریه‌های علمی درست کنه ، هر کاری که فکر می‌کنه درسته انجام میده . دوران خاتمی اگر اصلاحات به معنای تئوری نویسی و گفتمان اصلاحات مد نظر بود و در مسایل و مباحث علمی و تئوری دنبال می‌شد، در دوره سوم تیر به بعد اصلاحات به معنای واقعی اجرا شد . چه کسی جرات داشت در مورد تحول اقتصادی و اجرایی کردن جراحی عمیق اقتصادی در کشور حرف بزنه ؟ مشتی اقتصاددان آلوده به سیاست در اتاق های فکر وزارتخانه ها و با هزینه دولت نشسته بودند و از ضرورت‌های هدفمندسازی یارانه‌ها می‌گفتند ولی در عمل هیچ اقدام اصلاح‌گرانه‌ای انجام نمی‌شد. صحبت از برنامه چهارم توسعه و هزاران ساعت - نفر کار برای نوشتن مبانی برنامه شد و در آخر کتاب مبانی برنامه چهارم توسعه که بیرون آمد، همه نمایندگان دیدند که همان کتاب "نظرات بانک جهانی برای اقتصاد ایران" به عنوان مبانی علمی برنامه چهارم ترجمه شده بود و به همین دلیل به سرعت از مجلس و تمام کتابخانه‌های علمی کشور حذف شد و من سه هفته دنبال یکی از نمایندگان می‌گشتم و التماسش می کردم که کتاب رو بهم بده ! ... خودم در آخرین حضور خاتمی در مجلس ششم از او پرسیدم مهمترین اقدام اقتصادی که در هشت سال انجام دادید چه بود و خاتمی که منظورم رو خوب فهمیده بود، گفت : مهمترین کاری که باید انجام می‌شد بحث هدفمند‌سازی یارانه‌ها بود که متاسفانه باید بگویم در این دولت نتوانست به اجرا برسد چون تبعات زیادی برای کشور به همراه داشت (البته شما بخوانید تبعات زیادی برای دولت نه کشور ). من هنوز هم نمی‌دونم چه کسی جز احمدی‌نژاد جرات داره تمام بند بند طرح تحول اقتصادی رو اجرا کنه ، مالیات بر ارزش افزوده رو اجرا کنه ، سهمیه بندی بنزین رو اجرا کنه ، سهام عدالت و خصوصی سازی رو اجرا کنه ، طرح مسکن مهر رو اجرا کنه و یا در عرصه سیاست خارجی به راحتی از شکستن پلمب تاسیسات هسته‌ای حرف بزنه و ماجرای هسته‌ای رو تموم شده بدونه. چه کسی می تونه بی رودربایستی از ماهواره‌ها و تسلیحات نظامی مدرن صحبت کنه و روزی رو به اسم روز فناوری هسته ای بگذاره . چه کسی می‌تونه تا بیخ گوش امریکا تو منطقه امریکای لاتین پیش بره و کاری کنه که وقتی حرف از تحریم ایران پیش میاد ، همین کشورها اعلام کنند ما کالاهای مورد نیاز ایران رو تامین می کنیم .
اینها تنها نمونه کوچکی از شجاعت‌های رییس جمهور بود. در داخل کشور چه کسی جرات داشت از اموال خاندان هاشمی بگوید؟ تو تلویزیون از مافیای آقازاده‌ها حرف بزنه و وقتی با مخالفت برخی از علما برای معرفی وزیر زن مواجه میشه ، به راه خودش ادامه بده و از هیچ کس حتی علما در راهی که می دونه "باید" انجام بشه و باید "اصلاحاتی" انجام بشه و باید "طرحی نو در انداخته شود" در عین احترام به نظر مخالفان ، از آنها حرف شنوی نداشته باشه؟ نمی‌دونم چرا دوستان اصلاح‌طلبم این همه اصلاح‌گری را نمی بینند ! حدود 5 ساله که از اقتصاد کشور می‌نویسم و هیچ کسی را ندیدم جرات کند رسما اعلام کند که سود بانکی ربا است و اقتصاد کشور را نمی توان با کلاههای شرعی که بر سر کارهای حرام می‌گذارند اداره کرد، کسی را ندیدم جرات کند قانون بودجه سالیانه را از روش سال 53 ارتقا داده و به بودجه ریزی عملیاتی برساند. مدیرانی توانمند معرفی کنه و بدترین توهین‌ها و انتقادات رو بشنوه تا اینکه روزی برسه که منتقدان هم از رفتن باقری لنکرانی و فتاح شکایت کنند!
ریحانه جان ! آقای نعمتی عزیز ! خوانندگان صبور و خوب این وبلاگ ! نمی‌دونید دیدن صحنه‌هایی که اصلاحات از روی خروار خروار کاغذ تکان خورده و رو به رویتان اجرا می‌شود و موفق ظاهر می‌شود ، چقدر زیباست ؟ من تا قبل از سوم تیر فکر می‌کردم اصلاحات روشی تدریجی است که ممکنه حتی یک نسل رو از تمام حقوقش محروم کنه تا نسل بعد بتونه در کمال آرامش زندگی کنه اما بعد از سوم تیر فهمیدم اصلاحات اجرا شدنی است. همین حالا، یعنی همین زمانی که هم اکنون بهش نیاز هست. شعارهایی نیست که روی کاغذ بیاید ، فرآیندی یک قرنی نیست ، فهمیدم "الله لا یغیر ما بقوم الا یغیر ما بانفسهم "....  و ما تغییر کردیم . ما سوم تیر تغییر کردیم و خدا هم سرنوشتمان را تغییر داد.
اما کسانی که تغییر نکردند و تغییر مردم را حس نکردند، نگذاشتند این روند با شیرینی ادامه پیدا کند و هرروز بحرانی تازه. اگر زمانی دولت اصلاحات اعلام می‌کرد هر 9روز با یک بحران مواجه بوده، من "خود به چشم خویشتن" دیدم که هر روز و هر روز چندین و چند بحران یقه دولت نهم را گرفت و هر بار احمدی نژاد با سکوتی که به نظرم بد بود و یا اعتماد به نفسی که لازم بود چگونه این بحرانها را پشت سر گذارد  ماجرای کردان و پروژه بحران‌سازی از صحبت‌های مشایی، ماجرای واردات بنزین، گرانی مسکن، پایین آمدن قیمت نفت و تهدیدات بین‌المللی و پتک ساختن از صحبت‌های گاه و بیگاه رییس جمهور و بر سر مردم کوبیدن، بحرانهایی بود که نه تنها احمدی نژاد که مردم و حامیانش را هم پیر کرد!
حالا این مردم تاوان داده ، برای بار دیگر در مظان اتهام بودند: شما نمی‌فهمید! شما عده ای گدا هستید که به روش گداپروری احمدی‌نژاد عادت کرده‌اید، عده‌ای اُمُل و مرتجع دور احمدی‌نژاد را گرفته‌اند، احمدی‌نژاد دروغگوست که از مافیاهای اقتصادی و مافیای آقازاده ها گفت. اصلا چرا مردم دهات کوره‌ها هم رایشان بایداندازه ما تحصیل کرده‌های تهرانی بیارزد؟ ما بهتر می فهمیم یا اینها که دنبال ماشین احمدی نژاد تو سفرهای استانی کیلومتر کیلومتر می دوند ؟
به نظر شما همین‌ها نبود که عصبانیت مردم رو رقم زد ؟ شبهای انتخابات که طرفداران نامزدهای مختلف به خیابانها می ریختند و طرفداران نامزدهای انتخاباتی اصلاح‌طلبان شعارهای زشتی مثل "دولت سیب زمینی نمی خواهیم ، نمی خواهیم" " هرکی جک و جواته با احمدی نژاده " یا هزار تا فحش و بد وبیراه دیگه علیه رییس جمهور و مردم سر می‌دادند به این فکر می‌کردم که نتیجه این‌همه تلاش برای کشور، این همه دویدن‌ها و خسته نشدن‌ها و تهمت شنیدن‌ها این بود؟ اینقدر اصلاح‌طلبان در توهم پیروزی بودند و این توهم را به راحتی در شهرهای بزرگ و تهران پخش کردند که به خودم و پیش بینی‌هام هم شک کرده بودم ، به خودم و دیده هام تو سفرهای پیگیری سفرهای استانی رییس جمهور شک کرده بودم ، به خودم و مردمی که تو این سفرها باهاشون صحبت کرده بودم شک کرده بودم . می‌گفتم یعنی این همه سفر استانی ، این همه مصوباتی که دونه دونه اجرا می‌شد و من خیلی‌هاشون رو از نزدیک دیده بودم، اثری در رای مردم نخواهد داشت ؟ این همه از جان و آبروگذشتن ها چه شد ؟
دوست عزیزی بعد از انتخابات می‌گفت روزهای انتخابات به خصوص در تهران برای ما حامیان " مردی از جنس مردم " روزهای سختی بود. روزهایی که خاطرات 4 سال تلاش و پریدن از موانع و سنگ‌اندازیهای کینه ورزان قسم خورده داخلی زنده می‌شد و کسی جرات نداشت درمیان این همه عربده کش های مخالف دولت سر بلند کنه.
تهمت‌ها و توهین‌ها تا آخرین شب ادامه داشت. جبهه قدرتمندان قبل از سوم تیر دیگه هر کاری می تونست برای پیروزی در این انتخابات کرد. چه خیابونهایی که یکدست با کاغذهای طرفداران میرحسین موسوی سبزنشد ، چه پولهایی که تو این ستادهای به ظاهر مردمی و در باطن مالامال از پول بیت المال خرج نشد. مردمی رو می‌دیدم که کنار خیابون ایستاده بودند و به تجمعات خیابانی و رقص‌های دسته جمعی طرفداران موسوی نگاه می‌کردند و ساکت و صبور می‌رفتند ... مردمی رو دیدم که درتجمع حامیان احمدی نژاد در مصلی تهران هم با دست های پر از نامه به دیدار رییس جمهور رفتند، انگار اینجا هم سفر استانی دیگری بوده و قرار بود نامه های مردمی جمع بشوند. مردمی رو دیدم که پرچمشون رو با افتخار در حمایت از رییس جمهورشون در دست گرفتند و راضی نشدن پرچم سه رنگشون رو بین نامزدهای انتخاباتی تقسیم کنند. مردمی را دیدم که روی برگه‌های مقوایی نوشتند :کاهنان معبد در چه فکری هستند ؟ مردمی را دیدم که بزرگ نوشتند و خواندند و یاددادند معادلات سیاسی همیشه به دست همین مردم تغییر خواهد کرد و این بار هم 3<1 است و باز هم صبورانه به حوادث خیره شدند و ثابت کردند اگر عده ای تنها به خرداد پر حادثه عادت دارند ، مردم عادی ، یعنی همین خانواده های خودمون ریحانه جان ، یعنی همین ماهایی که هیچ وقت تو هیچ دسته و گروهی نبودیم و همیشه به همین بهانه های سیاسی حقمان توسط همین سیاسیون پایمال شده است ، به تاریخ سراسر حادثه ایران عادت دارند و داریم .
و باز هم 3<1 شد . چون این یک ، یک ملت بود ، یک کشور و یک انقلاب جدید ! و معلومه که یک ملت از سه نفر و در واقع یک گروه مخالف حرکت اصلاح‌گرانه مردم، بزرگتر است. اولین بار که این علامت رو تو عکسها در دست یک جوان مشهدی دیدم . نفس عمیقی کشیدم . پیام رییس جمهور، نتیجه 4 سال صبوری و زحمت مشخص شده بود. مردم خوب اینها را میفهمند ! خیلی وقتها ما خودمان سرمان را کرده ایم تو لاکمان و با جهان بیرونمان ، بیرون از گروه و حزب و دفتر و دستکمان کار نداریم ولی این مردم نازنین ، این مردم فهیم و این مردم قدرشناس بزرگترین پیامها را در همین حرف‌های کوچک خلاصه کرده‌اند.
احمدی نژاد تنهاست، حامیانش جرات ندارند در برابر داد و هوارهای مخالفان حرفی بزنند اما میدان اصلی در کنار صندوقهای رای است نه مجالس رقص شبانه در میدانهای بزرگ تهران! گاهی اوقات یک نفر به تنهایی از همه عالم بزرگتر است 3 نفر و یک عالیجناب رویش که چیزی نیست!
عصبانیت مردم، ناراحتیشان از شنیدن این همه تهمت و دروغ منجر به رای میلیونی به مردی شد که کسی جز خودش و مردمی که او را فهمیده بودند، نتوانست به خوبی از او دفاع کند!
اما تکلیف جناح مقابل که برای بازگشت به قدرت تمام توان و نیروی خود را به کار بسته بود و حتی با دشمنان دیروز متحد شده بود ، چه بود ؟
قول میدم که ادامه این مطلب در شماره بعدی آخرین نوشته در این مورد باشه . گرچند هر چه به این اتفاق بزرگ و به این انقلاب مردمی 22 خرداد 88 فکر می کنم . می بینم داستانها باید از این انقلاب نقل بشه و گاهی اوقات برای گفتن از مظلومیت مردم و صبوریشان وبلاگ حجم کمی است در مقابل این دریا !
این مطلب ادامه دارد ...

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در شنبه 21 شهریور1388 و ساعت 11:16 |موضوع سياسي |

این مطلب ادامه مطالب پیشین است :

احمدی نژاد به قول تو ریحانه جان! یکی از ماهاست . یکی از همین مردمه . خیلی از اشتباهاتش هم به این دلیله که مثل همین مردم است . احمدی نژاد از همان ابتدا هم رفتار دیپلماتیک را بلد نبود و اگر هم بلدبود براش مهم نبود . به خاطر همین هم مسئله هولوکاست رو مطرح کرد ، تا آخرش پای پرونده هسته ای ایستاد و تو جلسه با اروپاییها با پیراهن مشکی نشست چون دهه محرم بود ! احمدی نژاد مستقیم تو جشم هزاران و بلکه میلیونها جوون تو تلویزیون نگاه کرد و گفت : مسئله کشور مسئله موی جوانان نیست . به سراغ تمام مردم ایران زمین رفت و دست روستایی و شهری رو بوسید . و این مسئله کمی برای کشور نبود . مسئله کمی برای مردم نبود که تا به حال فکر می‌کردند رییس جمهورشان مقدس است و باید در آسایش و راحتی به مسایل کشور برسد ، مسئله کمی برای مردم نبود که رییس جمهورشان هیبت رییس جمهوری را کنار بگذارد و با هیبت خدمتگزاری وارد میدان شود . چهار سال اول چهار سال آزمون و خطا بود. مطمئنم اگر هر کدام از ما رییس جمهور می‌شدیم از همین خطاهای ساده می‌کردیم ! چون ما رییس جمهور به دنیا نیامده ایم !
این چهار سال اما همزمان شد با رویگردانی مردم از اصلاحاتی که قرار بود با آنها باشد و در طول هشت سال با انواع و اقسام وعده ها و امیدهای رنگارنگ آنها را فریفت . کدامیک از ما از اصلاحات و اصلاح طلبی بدمان میآید ؟ اصلا سوال دیگه ای می‌پرسم . مردمی عادی مثل من و تو، مشاهدان عرصه سیاست کشور، با نگاهی به عملکرد هشت ساله گروهی که خود را اصلاح طلب می‌نامیدند، وجه شاخص عملکرد این گروه را در چه می‌بینند ؟ اصلاحات مد نظر مردم در این هشت سال در کدام بخشها انجام شد ؟ اصلا اصلاح طلبان به دنبال اصلاح چه بودند ؟ باور کن این ها سوالاتیست که جواب دادن بهشون این روزها خیلی سخت شده . هر چی سعی می‌کنم بفهمم در این 8 سال چه مسایلی ، چه نهادهایی ، چه ارگانهایی اصلاح شد ، پاسخ درستی براش پیدا نمی کنم . فضای آزاد اطلاع رسانی به وجود آمد؟ نه ! فقط صحبت و بگذار بهتر بگم فریاد و داد و بیداد از ضرورت وجود داشتن فضای آزاد اطلاع رسانی بود. اصلاح طلبان به جز دولت و مجلس نتوانسته بودند به اجزای دیگر و به بخشهای درونی نظام که اتفاقا تصمیم گیرندگان موثر تری نسبت به دولت و مجلس بودند ، نفوذ کنند و دعوا از همین جا شروع شد . شورای نگهبانی که طرحها و لوایح مجلس و دولت را رد میکرد و اصلاح طلبان را مردود، قوه قضاییه که به شدت با مطبوعات برخورد می‌کرد و رکورد توقیف فله ای مطبوعات را شکست و نهادهای قضایی موازی که مطئنم هنوز که هنوزه هیچ کس نمی تونه بفهمه ساختارشون چه شکلی است ! من تو این هشت سال فکر میکردم که در هر صورت "قدرت" این نهادها و به قولی ، "قدرت"‌های موازی بسیار بیشتر از دولت و مجلس است و عصبانیت اصلاح طلبان به دلیل اینکه با در دست داشتن دولت و مجلس هم نتوانستند اهدافی را که مردم به دنبال آن بودند ، روز به روز بیشتر کرد و این عصبانیت منجر به این شد که فکر کنند :" ما که نمی تونیم برای مردم کار کنیم ، بهتر نیست برای خودمون کار کنیم ؟ "
این بدترین دوران برای اصلاحات بود. دورانی که مردم رو هر روز و هر روز از بدنه این جریان دور کرد و از سردمداران اصلاح طلبی دورتر .
یک استاد دانشگاه در زمان انتخابات ریاست جمهوری تیرماه 84 بهم گفت : به کی رای دادی؟ گفتم : اول میخواستم به قالیباف رای بدم ولی بعد از مدتی پشیمون شدم و به احمدی نژاد رای دادم. لبخندی زد وگفت : میشه بگی چرا ؟ گفتم : به خاطر اینکه نمی خواستم تاریخ کشورم با روی کار اومدن افرادی مثل هاشمی رفسنجانی ومصطفی معین دوباره تکرار بشه . جمهوری اسلامی یه رییس جمهور مردمی می‌خواد که تا به حال در بطن نظام و در مدیریت های کلان نظام نبوده باشه . قالیباف اول گزینه خوبی بود اما تبلیغات بیش از حدش نشون داد یه جای کارش می‌لنگه . احمدی نژاد رو زیاد نمی شناختم ولی ترکیب افرادی که حامیش بودند رو دوست داشتم . مردمی که امید ندارند نماینده شون رای بیاره و بشه رییس جمهورشون ولی تلاش خودشون رو برای تغییر اوضاع انجام میدهند.
گفت : می‌خوای دلیل اصلی این انتخاب رو بگم ؟ نسل تو می‌خواست از خاتمی انتقام بگیره ، نسل قبل از تو از هاشمی رفسنجانی و بعضی ها هم از طیف حامیان کسانی چون لاریجانی و احمدتوکلی !
انتخابات 84 ریحانه جان و آقای نعمتی عزیز ، انتقام گیری از دولتمردان سالهای قبل از 84 بود و شکل دهنده انقلاب مردمی سال 88.
مردم در هر صورت انتخابشون رو انجام دادند و به گذشته رای منفی دادند . اما اولین رییس جمهوری که با لباس کارگران شهرداری پا به میدان انتخابات ریاست جمهوری گذاشت مطئنا نمی توانست از جنس رییس جمهورهای دوره های قبل باشد و مهمتر از همه اینکه مقدس نبود ! در عین حال با همین لباس و با همان کت معروف خدمت گزاری و احمدی نژادی ، اولین فردی بود که توانسته بود توازن قدرت را در کشور برهم بزند و معادلات سیاسی جناح های مختلف را به نامساوی "1 بزرگتر از هر چه سیاستمدار کهنه کار است" برساند !
من یه جمله دارم که زیاد به کارش می‌برم : مردم تو سال 84 نشون دادند دیگه رییس جمهوری رو انتخاب نمی کنند که مملکت رو ارث پدریش بدونه تنها به این دلیل که واسه انقلاب زحمت کشیده . مردم نشون دادند کسی رو میخواهند که کار کنه و برای همه کارهای کرده و نکرده و خطاهاش پاسخگو باشه نه طلبکار و در عین حال قدیس!
اما بعضی از همان سال 84 هم رای مردم رو باور نکردند . چرا ؟ چون پایان یافتن دوران امپراطوریشون رو باور نمی کردند ! و بدبختی احمدی نژاد و مردم ساده ایران زمین از همین جا شروع شد !
می دونم پر حرفی کردم ولی اینقدر اتفاقات سال 84 تا به امروز داره دور سرم رژه میره که نمی تونم بدون اینکه در موردشون توضیح بدم ، به همین راحتی بنویسم چرا این روزها داره از مردم انتقام گرفته میشه .
ریحانه جان ! مردم باید تاوان انتخابشان در سال 84 را می‌پرداختند وحق بده که خوب هم پرداختند . مردم باید تاوان پشت کردن به اهالی قدرت و روی اوردن به یکی از خودشون رو می‌پرداختند و این بار هم مظلومانه تاوان پرداختند . همونطور که طی سالهای قبل برای هر انتخاب جدیدی تاوان می‌دادند. 8 سال دوران اصلاحات رو انتخاب کردند و تاوانش توهین هایی بود که به منتخبان مردم روا میشد . حکم هایی بود که برای فرزندان همین مردم انقلابی بریده می‌شد ، انقلاب رو انتخاب کردند و امام رو و تاوانش 8 سال جنگ تحمیلی بود و حالا هم احمدی نژاد رو انتخاب کردند و حالا باید تاوان می‌دادند . دیگه همه می‌دونستیم که جریان بالا رفتن ناگهانی قیمت خونه و تورم های پشت سر هم چی بود و از طرف کدوم یکی از مافیای قدرت آب می‌خورد . مردم مثل همیشه روزگار می‌دونستند چرا عده ای که تا دیروز همه گلوگاههای اقتصادی کشور رو در دست داشتند ، با انتخاب احمدی نژاد که جزو هیچ دسته و گروهی نبود و به قول خودشون کوتوله سیاسی بود ، افتادند به جون مردم و از مردم انتقام گرفتند. اقتصاد کشور تنها تو ردیف های بودجه ای نیست ، تو قراردادهای نفتی است ، تو قرار دادهای پیمانکاری عمرانی و شرکت های نیمه دولتی و مافیایی و بنگاههای اقتصادی سوری است ! وحالا که دست از بیت المال باید بریده بشه ، چرا تاب بیاورند و سکوت کنند ؟
انتقادها به رییس جمهوری که مقدس نبود ، شروع شد و به تخریب کشید. من نمیگم انتقادها ، همه تخریب بود و انگ زنی ولی باید باور کرد وقتی جناح و حزب شکست خورده انتخابات با کینه و عداوتی سخت رییس جمهور و کل مردم رو نشانه میره ، دیگه نمیشه انتظار داشت مردی که از اول رییس جمهور به دنیا نیامده و آدمی است مثل خود ما ، یک استاد دانشگاه و یک مدیر اجرایی قوی ، با این همه انتقاد و مافیا و گروهی که اطرافش رو گرفته اند و هرکدام سهمی از آینده کشور و بیت المالش می‌خواهند عصبانی نشود ، از کوره در نرود و کینه به دل نگیرد و اشتباه نکند ....
این مطلب ادامه دارد ....

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در چهارشنبه 18 شهریور1388 و ساعت 18:22 |موضوع سياسي |

این مطلب ادامه مطلب پیشین است :
ریحانه جان! نامه تو بین نامه‌هایی که این‌روزها به دستم میرسه واسم جالب و قابل توجه بود چون خیلی از دغدغه‌ها و نگرانیهام رو توی نامه‌ت دیدم .
می‌خوام به چند تا مسئله اشاره کنم شاید تو بحث‌های اینترنتی خودمون جواب سوالاتمون رو گرفتیم . دقت کردی چقدر این روزها صحبت کردن از سیاست سخته ؟ وقتی کسی می‌خواد در مورد کشورش صحبت کنه ، باید اول از خودش بگه و اینکه عضو کدوم دسته و گروهه . آیا اصلاح‌طلبه، یا اصولگرا. بسیجی هست یا نه ، حزب الهی هست یا نه ، اصلا طرفدار نظام هست یا نه . درسته که خیلی از مواردی که راجع به خانواده‌ات نوشتی در مورد خانواده من هم صادقه و منهم مثل تو از یک خانواده معمولی هستم، از یک خانواده کارمند اما من به همین‌ها هم اعتراض دارم . چرا من اگر می‌خوام از رییس جمهورم طرفداری کنم ، حتما باید بسیجی باشم ؟ یا اگه قراره از وضع موجود ناراضی باشم ،حتما باید اصلاح طلب دو آتیشه باشم ؟
راستش رو بخواهی خیلی وقته که دارم به این موضوع فکر می‌کنم .شاید کامنت‌های اخیر وبلاگم رو خونده باشی، اگه روزنامه نگارم و از احمدی‌نژاد حمایت می‌کنم ، نشون دهنده نون به نرخ روز خوردن و حامی کودتا بودن و خائن به وطن بودن هست و اگه قراره انتقاد کنم، اصلاح طلب منافق و برانداز و حامی انقلاب مخملین میشم . می‌بینی ؟ به نظر میرسه غیر از اینکه ایرانیها معروفند به صلح دوست بودن و هنرمند بودنی که تو ازش نوشتی، به افراطی بودن هم مشهورند !
من و تو زاده این آب و خاکیم و حق داریم برای همین آب و خاک و مردمانش نگران باشیم و به آینده امیدوار ولی انگار انقلاب طور دیگری با ما نسل سومی‌ها رفتار کرده است .
شنیدم که میگن خاصیت همه انقلابها اینه که مردم رو به دودسته خودی و غیر خودی تقسیم می‌کنه اما زیاد مطلبی راجع به موارد مشابه نخوندم .با این وجود اعتقاد دارم جدای از اینکه انقلاب‌ها بر شالوده مبارزه با ظلم و ستم شکل می‌گیره، بر مدار اندیشه رهبری بزرگ قدم به میدان می‌گذاره و با ایثار و فداکاری جوانان زنده می‌مونه، بیشتر از همه چیز این احساسات و هیجان عدالتخواهی است که انقلاب‌ها رو به پیروزی میرسونه و همین احساسات و هیچان عدالتخواهی هم انقلاب‌ها رو به جایی میرسونه که مردم کشور رو به دو دسته خودی و غیر خودی تقسیم می‌کنه . بعد از انقلاب رو ببین ! طرف پیروز باید انتقام سالها ظلم و ستم رو از طرف شکست خورده یعنی ظالم بگیره . پس در حین انقلاب مردم دو دسته می‌شوند یا با انقلابند یا بر او ! وقتی انقلاب پیروز شد ، برای ثباتش مردم باز هم دو دسته اند. یا با انقلاب و نظامند و یا برعلیه او . انقلاب ما با جنگ همراه شد و مردم باز به دسته‌های دیگری تقسیم شدند . یا جنگیدند و یا نجنگیدند . یا ایثار کردند و یا نکردند و نکته جالب اینکه همیشه‌ی خدا یک گروه از گروه دیگه داشته انتقام می‌گرفته . خانواده‌های جنگ رفته خود دو دسته اند یا شهید داده اند یا نداده اند . فرزندان انقلاب یا همین نسل سوخته سوم ، یا فرزند انقلاب و خانواده جنگ رفته و شهید داده‌اند یا نیستند و البته مزایا و تبعات طبقه خودشان را هم در زندگی‌شان به یدک می‌کشند . خانواده‌های جنگ رفته ، اول قهرمان بودند و بعد دشمن ! خانواده‌های شهید داده به جای اینکه احترام داشته باشند ، ترس داشتند ! همیشه به اسم شهدا و جنگ رفته ها، باقی مردم باید زجر میکشیدند و همان سوال معروف که میگفتند خواهرم شهدا برای حجاب تو جنگیدند و سوال می‌شد یعنی برای حفظ تمامیت ارضی کشورشان نبود؟ به خاطر روسری من بود ، به خاطر دوتا تار موی من بود؟ بعد کم کم جای اینها هم عوض شد . شهید داده‌ها دیگه قهرمان نبودند، فرزندان شهدا به چشم سهمیه گرفتگان ، به چشم نورچشمی‌ها ، به چشم استخدام شده‌ها دیده میشدند و باز مردم دو دسته بودند خودی و غیر خودی !
انقلاب‌ها بر پایه‌های زیادی استوارند وبزرگترین پایه اش هیجان عدالتخواهی . ما در دوران اول انقلاب و جنگ و بعد حتی دوران سازندگی همین رویه را داشتیم .اما دوم خرداد 76 انقلاب دوم بود . انقلاب مردم بر علیه مسئولینی که اقتصاد با تورم 50 درصدی را رقم زدند، اعتراضات و آشوب‌های سال 73 را رقم زدند، به اسم برنامه‌های توسعه‌ای و سازندگی ، چرخ‌های توسعه را از روی زندگی همین اقشار کارمند و ساده و طبقه متوسط عبور دادند و در عین حال جلوی هر اعتراض و حتی انتقادی ایستادند. دوران سازندگی دوران خوبی برای روزنامه نگاری ایران نبود و این یعنی اینکه این دوران دوران شفافی از نظر مسایل به وجود آمده در کشور نبود (رشد روزافزون آقازاده ها و بروز و ظهورشان در معاملات اقتصادی ، مافیایی که هر گروه و هر دستگاه برای خود داشت ، تسویه حسابهایی که بی محابا انجام می‌شد) و این طبیعی هم هست وقتی رییس جمهور و نخست وزیر و همه مسئولین اجرایی کشور از مقدسین باشند ، چه جای نقدی وجود داره ؟ انقلاب دوم اما انقلاب اصلاحات بود و انقلابیون باز هم با همان هیجان و روحیه انقلابی به تصفیه حساب پرداختند . دوران ، دوران رونق سیاست و آزادی بیان ، دوران ثبات اقتصادی ، گفتمان‌های مختلف و سیاست خارجی مثبت و گل و بلبل و دوران بهار مطبوعات بود . کتمان نمی کنم که خیلی از ما روزنامه نگاران، روزنامه نگار شدنمان را مدیون دوم خرداد هستیم . ولی همین دوران ، دوران نوشتن عالیجناب سرخپوش ، راه انداختن غائله کوی دانشگاه و هدایتش از درون وزارت کشور اصلاحات ، دوران گفتن جمله معروف " شما پیام دوم خرداد را درک نکردید " توسط اصلاح طلبان انقلابی و دوران لوایح افزایش اختیارات رییس جمهور برای اداره کشور بود! آن هم توسط انقلابیونی که تجربه انقلاب اول را داشتند و این برای دومین بار بود که قرار بود خودی را از غیر خودی جدا کنند و انتقام بگیرند ! اما اصولگرایان شکست خورده در انتخابات مجلس و دولت هم بیکار ننشستند و انتقام شکستشان یا به بیان بهتر انقلاب دوم خردادیها را گرفتند ! روزنامه‌ها بسته شد، جلسات روزهای آخر مجلس به دعوا و درگیری فیزیکی نمایندگان کشید ، دادگاهها پر از فعالین سیاسی شد و دوباره دو طرف از هم انتقام گرفتند .
اما انقلاب دیگری هم در کار بود . و اون انقلاب سوم بود که نخستین جرقه هاش تو تیرماه 84 و با رای مردم به احمدی نژاد شکل گرفت اما به طور کامل پیروز نشد . مثلی در بین سیاسیون هست که میگن از بعد از دوم خرداد 76 در انتخابات‌های ریاست جمهوری مردم پای صندوقهای رای نمی روند که به یکی از نامزدها بله بگویند ، به پای صندوقهای رای می‌روند که نه قاطعی به یکی از نامزدهای انتخاباتی بدهند ! همین نه که درتیرماه 84 شکل گرفت ، نخستین جرقه انقلاب سوم بود.
در مورد رابطه این انقلابها با بحثمان و دوران احمدی نژاد بیشتر می‌نویسم .
این مطلب ادامه دارد ...

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در چهارشنبه 4 شهریور1388 و ساعت 19:0 |موضوع سياسي |

دو تا نامه تقریبا مشابه برام در مورد مسایل انتخابات ایمیل شده که برای جواب دادن به اونها دو هفته است که دارم فکر میکنم و باور کنید به اندازه یه کتاب درموردشون نوشتم . یکی از نامه‌ها از طرف یکی از خوانندگان وبلاگ ، برادر خوبم آقای نعمتی است و یکی دیگه هم از خوانندگان قدیمی وبلاگ خانوم ریحانه عزیز است . وجه تشابه این نامه ها هم اینه که دوستانم که قبل از انتخابات طرفدار پرو پا قرص دکتر احمدی نژاد بودند ، با شرایط به وجود آمده در زمان بعد از انتخابات و به خصوص وضعیت بازداشتی‌های اخیر و کسانی که کشته شدند ، تردید‌هایی در ادامه راه براشون پیش اومده و سوالاتی داشتند. ولی قبل از اینکه شروع کنم به پاسخ به این نامه‌ها و تردید‌ها که پاسخ دادن بهشون زمان زیادی ازم گرفته و البته از نظر حجمی هم زیاد هستند ، ازطولانی بودن این بحث ها معذرت خواهی می‌کنم ولی حس می‌کنم خیلی مهمه که تو این شرایط به این سوالات پاسخ داده بشه . پاسخ این سوالات از دید خودمه و ممکنه نظراتم درست یا غلط باشه به خاطر همین منت می‌گذارید اگه شما هم در این بحث ها شرکت کنید .  متن نامه ریحانه عزیز رو اینجا می‌گذارم و در پست دیگه‌ای بخشی از جوابم رو می‌نویسم .
بعد از سلام و علیک و مقدمات ....
خانوم اکوان بی رو دربایستی بگم ؛ من از اون دسته طرفداران دکتر احمدی نژاد هستم که نه بسیجی‌ام نه حزب الهی، از اون دخترهایی که فقط دم انتخابات و رای گیری و راهپیمایی 22 بهمن تلویزیون نشونشون میده . اما خوب با این وجود طرفدار احمدی نژاد بودم چون فکرمی کردم کسی باید رنجی رو که این ملت تو سی سال اخیر کشیدند به تصویر می‌کشید و علنی می‌کرد . شماخودتون بهتراز من می‌دونید راجع به چه رنجی صحبت می‌کنم . سخت گیریها و خودی و غیر خودی کردن مردم زمان انقلاب ، طرح پشت طرح برای محدود کردن آزادیهای اجتماعی که اتفاقا زمان آقای میرحسین موسوی هم شکل گرفت . مادرم میگه هیچ وقت یادم نمیره برای اینکه رژ لب از صورتم پاک کنند این آقایان کمیته‌ای ، چطوری جلوی شوهرم تیغ کشیدند رو لبم . بابام که تو وزرات صنایع کار می‌کرد به خاطر اینکه تابستون با آستین کوتاه رفته بود اداره یا اینکه ریشش رو دو تیغه کرده بود ، نزدیک بود از محل کارش اخراج بشه و هیچ وقت هم ارتقای شغلی پیدا نکرد . من و خواهر و برادرم هیچ وقت یادمون نمیره که چطوری تو مدرسه به خاطر کفش آدیداسی که عمویمان از خارج برامون فرستاده بود مواخذه می‌شدیم . بعد هم که دوران به قول آقایان سازندگی رسید و قبل از اون مشکلات اقتصادی زمان جنگ و صف های پودر لباسشویی و کره و روغن تبدیل شد به صف مرغ و گوشت چند هزار تومنی شد . می‌دونید ؟ مردم این کشورهیچ وقت نتوسنتند درست و حسابی از ثمره انقلابی که کردند استفاده کنند . بعد هم که گفتند ما همون مردم انقلابی هستیم ، چرا اینقدر فشار ، گروهی رو به سر کار آوردند که به اصطلاح اصلاح‌طلب بودند و قرار بود در واقع حرف‌های خوب بزنند تا مردم عادی مثل و خانواده‌ام و دوستانم خفه شیم . ولی خاتمی هم با اونها هیچ فرقی نداشت . من راحت تر می‌تونستم تو خیابونها رفت و آمد کنم، فضای باز سیاسی تو دانشگاهمون غوغا می‌کرد اما شما جریان کوی دانشگاه و خفقان بعدش یادتون هست؟ یعنی باید یا شعار مرگ بر آمریکا می‌دادیم ، یا می‌رفتیم تو آغوشش؟ هیچ راه وسطی نبود ؟ من وبلاگ شما رو چند سالی است که می‌خونم . احمدی نژاد رو زیاد نمی شناختم تا اینکه مطلبتون راجع به اون پیرمردی که عکس احمدی نژاد رو تو بساط خرده فروشیش گذاشته بود ، خوندم . به خودم گفتم ، خودشه این مردیه که دقیقا مثل همین مردمه . یکی از ماهاست . هی روزها اومدند و رفتند هی نقدها و خود شما چقدر نقد می‌کردید ؟ بعضی جاها هم خرابکاری مثل ساعت کاری اداره ها یا گشت ارشاد یا همین جریان بنزین که صدای مردم رو درآورد ولی خداییش به همه اینها می‌ارزید . لااقل کسی با ماتعارف نداشت . کسی قرار نبود با حرف های شیرین چهارپنج سال حکومت کنه و راه همون آدمهای قبلی رو ادامه بده .سفرهای استانی رو خودتون از نزدیک دیدید . مگر ایران همین جامعه شهر نشین بود ؟ یکی از مهمترین دلایلی که به دکتر رای دادم ، همین مسئله سفرهای استانی بود و مهمتر از اون ،‌صداقتش با مردم . اگر کاری رو می‌دونست نمی‌تونه انجام بده و یا بهش اجازه انجام کار رو نمی‌دهند،‌دستورش رو می‌داد و اجازه می‌داد عوامل اصلی که جلوی این اقدامات رو می‌گیرند ،‌خودشون ،‌خودشون رو به مردم معرفی کنند مثل جریان حضور زنان در ورزشگاهها یا همین انرژی هسته ای و ذلتی که در دوران اصلاحات داشتیم می‌کشیدیم . این دوره من با میل و رغبت بهش رای دادم با وجود اینکه خیلی ازش دلخور بودم و نقد داشتم ولی بهتر از این بود که کسانی سر کار بیایند که می‌خواهند با حرف های قشنگ سر مردم رو به چیزهای دیگه‌ای گرم کنند و خودشان به پست و سمت و پولهای نفتی بچسبند و امریکا ! شما وضع دانشگاه آزاد رو بهتر از هر کس دیگه ای می‌دونی ،‌وضع زندگی خاندان آقایان و ...
اما غرض از این همه نوشتن چی بود ؟ چند وقتی است که بدجوری فکر و ذهنم درگیر حوادث اخیره . نمی‌تونم فرق بین درستی و راستی با دروغ و آدمکشی رو بفهمم . من به احمدی نژاد رای دادم و از پیروزیش خوشحال بودم چون پیروزی مردم بر طبقه همیشه حاکم بود ولی این کشته ها چی ؟ این زندانیها ؟ این شکنجه هایی که گفته میشه تو زندانها هست ؟ می‌دونید ایرانی‌ها همیشه عادت دارند که خبرهای بد ، خبرهای مربوط به دزدی و کشتار رو زودتر از خبرهای خوب باور کنند. شایعه ها برای ما همیشه جذاب تر از خبرهای اصیل بوده و حالا ناراحتم . یعنی رای من باعث کشته شدن این آدمها شد ؟ یعنی رای من باعث این همه اختلاف بین مردم شد؟ شما خیلی خوب می‌دونید یعنی بهتر از من می‌دونید که این روزها طرفداری کردن از احمدی نژاد سخت‌ترین کار دنیاست اما من می‌خوام مطمئن بشم که از کسی طرفداری می‌کنم که قدر این مردم رو می‌دونه و همچنان یکی از ماست . نه کسی که خدای نکرده تو این کشتن‌ها و زندانی کردن‌ها دخیله . شنیدید که میگن ایرانیها مردم هنردوست و صلح طلبی هستند ؟ پس کجان این ایرانیهای وطن پرست و صلح دوست ؟ چرا اینطوری به جون هم افتادیم ؟ مقصر کیه ؟ تردیدهای من برای حمایت از دکتر احمدی نژاد که هنوز هم دوستش دارم داره روز به روز بیشتر میشه . خواهش می‌کنم شما کمکم کن . بهم بگو مثل دوران خاتمی سر کار نیستیم ؟
این مطلب ادامه دارد ...

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در سه شنبه 3 شهریور1388 و ساعت 18:20 |موضوع سياسي |

فکر کنم حدود دو سال پیش بود که بر حسب اتفاق کتابی در مورد زندگی دکتر حسین فاطمی و ماجرای کودتای 28 مرداد و اعدام شدنش به دستم رسید . انقدر تحت تاثیر این سیاستمدار و روزنامه نگار برجسته و در واقع قهرمان ملی قرار گرفته بودم که رو آوردم به خوندن کتابهای مربوط به دولت مصدق و بعد کودتای 28 مرداد .
این روزها صحبت از کودتای 28 مرداد زیاده . بسیاری بر این باورند که قرار بوده در انتخابات 22 خرداد هم کودتایی بر علیه دولت مردمی شکل بگیره و عده‌ای هم فکر می کنند که این انتخابات در واقع کودتا بوده. من به هر دوی این مباحث کاری ندارم و یک نکته و در واقع شباهت دیگه‌ی سال 32 با 88 برام جالبه.
یکی از مهمترین مسایلی که در واقع منجر به کودتای 28 مرداد شد ،‌ بالا گرفتن اختلافات بین دو پرچمدار اصلی نهضت ملی شدن صنعت نفت یعنی آیت الله کاشانی و دکتر محمد مصدق بود. اختلافاتی که با این که در مراحل اولیه شکل گرفتن نهضت ،‌مخفی بود و پی‌گیری نمی‌شد اما در مراحل پایانی کار و روی آوردن مصدق به دولت و در واقع حکومت و روی‌گردانی کاشانی از او و بازگشتن به سمت مردم به اون رنگ و بوی جدی تری داد. این اختلافات تا جایی پیش رفت که در تمام کتاب‌های مربوط به اون دوران عینا این جمله مشخص شده که مردم نمی‌دانستند کدام گروه حق است و کدام گروه باطل !‌ آیت الله کاشانی ،‌مصدق را متهم به جدایی از مردم و روی آوردن به شاه و دربار و بیگانگان خارجی میکرد و در مقابل مصدق نیز او را حامی کودتا می‌دانست . (مهمترین دلیل کسانی که فکر می کنند آیت الله کاشانی حامی کودتا بود ،‌نامه او به دکتر مصدق در واپسین روزهای استقرار دولت و هشدار او در مورد شکل گرفتن کودتا بود . که البته محتوای نامه این ادعا رو ثابت نمی کنه)
به نظر من این انتخابات 22 خرداد نبود که اختلافات سران نظام رو آشکار کرد و در واقع احمدی‌نژاد و موسوی بهانه‌ای شده بودند برای آشکار شدن اختلافات. به خاطر همین هم احمدی‌نژاد به میرحسین موسوی می‌گفت من با تو طرف نیستم و در طرف مقابل ،‌هاشمی رفسنجانی هم موضوع اختلاف رو احمدی‌نژاد و انتخابات عنوان نمی‌کرد!‌
حالا مردم مانده بودند با سردرگمی . نمی دانستند با این همه فریب و دروغ ،‌با این همه رنگ و لعاب زدن بر بازیهای انتخاباتی و رنگ بازی‌ها و متهم کردن‌ها کدام طرف درست می‌گوید و کدام طرف دروغ . اگر اعتراض به نتیجه انتخابات اشتباهی بود که سران اصلاحات نیز این اشتباه را پذیرفتند (و البته برخی پذیرفته اند و برخی هنوز نپذیرفته اند )،‌پس این همه متهم کردن‌ها و بازیهایی که درداخل و خارج کشور پیش گرفته شد ،‌برای چه بود ؟ در مقابل اگر سران آشوب شناسایی شدند و خود به کرده خود معترفند،‌این همه اخبار در مورد زندانها و وضع بازداشت شدگان و حتی اقرار به رفتار نامناسب با زندانیان چیست؟
نمی‌خوام حق رو به هیچ کدام از طرفین بدهم که به نظرم همانقدر که اصلاح‌طلبان و رهبرانشان با آبروی نظام و اعتماد عمومی مردم بازی کردند ،‌در این طرف وضعیت زندانها و وضعیت پادگانی خیابانها هم به همین میزان با آبروی نظام و به خصوص اعتماد عمومی بازی کرد. 
مردم در جریان کودتای 28 مرداد در صحنه نهایی و در هنگامه کارزار با کسانی که می خواستند آزادی آنها را به یغما ببرند، ‌نتوانستند تصمیم نهایی خود را برای مقابله با دشمنان واقعی خود بگیرند و به نظرم بدترین بحرانی که فضای بعد از انتخابات برای مردم رقم زد شکل گیری همین فضا در سال 88 است .

کلمات کلیدی :‌کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲،‌دکتر محمد مصدق ،‌آیت الله کاشانی ،‌انتخابات ۲۲ خرداد ، محمود احمدی نژاد ،‌هاشمی رفسنجانی ،‌زندانیان سیاسی ،‌بازداشت گاه ، اصلاح طلبان

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در جمعه 30 مرداد1388 و ساعت 13:0 |موضوع سياسي |

دومین دوره ریاست جمهوری خاتمی یعنی فاصله سالهای 80 تا 84 برخی از نیروهای سیاسی موجود در جریان اصلاحات بعد از پس گرفته شدن لوایح دوقلوی معروف ،‌دیگه امیدشون رو از خاتمی بریدند و مسئله عبور از خاتمی و خروج از حاکمیت رو مطرح کردند . اسم این رفتار رو هم گذاشتند نقد در صورتیکه این نقد نبود ،‌درخواست از خاتمی برای رفتارهای رادیکال بود و جالب اینجاست که هر زمانی‌که احساس می‌کردند ،‌در آستانه شکست برخی رفتارهای سیاسی‌شان قرار دارند ،‌عینا به سراغ بحرانی بودن فضای جامعه می‌رفتند و برای عبور از بحرانی که زاییده توهماتشان بود ، دست به دامن راهکارهایی می‌شدند که خود ارائه داده بودند.
امروز داشتم نامه عباس عبدی درباره شرایط زندان و اعترافاتش رو می‌خوندم که به نکته جالبی برخوردم . عبدی در این نامه که در سال 82 نوشته ،‌بحران‌های موجود در جامعه رو روابط با کشورهای خارجی و اروپایی و همچنین معضل بیکاری دانسته که در ادامه مطلب این تیکه از متن نامه رو عینا آوردم . عبدی معتقده همین دو بحران در نهایت جمهوری اسلامی رو به زمین می‌زنه و طبق معمول همیشه معتقده که این اصلاح طلبان هستند که در واقع به عنوان فرشته نجات دهنده نظام در سال 76 ظهور وبروز پیدا کرده‌اند و در نهایت هم کار اصلاح امور و خارج کردن کشور از شرایط بحرانی رو باید این گروه انجام بدهند.
عباس عبدی در این نامه آورده که به بازجوهاش هم گفته که برای عبور از این بحران تصویب لوایح دو قلو راه مناسب هست و در عین حال زمانی که متوجه شده لوایح دو قول مضوعی نیست که بتونه بحرانها را کنترل کنه ، از این موضع خودش برگشته و گفته در غیر اینصورت سه راه پیش روی نظام هست :
1- ادامه وضع موجود که مطمئنا جز ضرر هیچی در پی نداره .
2- خروج سریع تمام نیروهای اصلاح‌طلب از حاکمیت و قدرت که موجب عدم مشروعیت نظام و فشارهای بین‌المللی میشه اما در عوض حاکمیت یکدستی رو برای جامعه رقم می‌زنه که کارآمدی خوبی داره ولی در نهایت باعث فروپاشی نظام میشه!
3- کناره گیری آرام ،‌ محدود و كم‌دامنه از قدرت و سياست است كه ضرر كمي به دو مؤلفه اول يعني مشروعيت داخلي و مقبوليت جهاني وارد مي‌كند ولي امكان بازسازي حكومتي كارآمد را به لحاظ نظري فراهم مي‌كند.
درسته که خیلی ها محتوای صحبت‌های ابطحی رو در دادگاه قبول ندارند و معتقدند وقتی افرادی نظیر ابطحی و عطریانفر از زندان بیرون بیایند ،‌حرف دیگری خواهند زد ولی مطلبی در این صحبت‌ها بود که به نظرم خیلی به واقعیت نزدیک بود و بارها توسط اصلاح‌طلبانی که در بند هم نبودند تکرار شده بود : "اصلاح طلبان درک درستی از شرایط واقعی کشور و انتظارات مردم نداشتند."
این راهکارهایی که عبدی در سال 82 برای عبور از بحران (البته بحران ساخته ذهن اصلاح‌طلبان) پیشنهاد کرده بود در واقع ناشی از همین نگرش غلط بود . گذر زمان نشون داد که ادامه وضع موجود در آن زمان و انتخابات مجلس هفتم و در واقع دور شدن اندک اندک اصلاح طلبان از مناصب دولتی و نمایندگی مجلس هیچ ضرری برای کشور نداشت و منجر به فروپاشی نظام هم نشد!‌ و البته اصلاح‌طلبان هم نتوانستند به پیشنهاد این تئوریسین توجه کنند و راه خروج از حاکمیت در پیش بگیرند و همچنان در انتخابات‌های مختلف این مردم بودند که اونها رو مجبور به کوچ کردند و هنگامیکه همه انتظار داشتند با روی کار آمدن مجلس هفتم و دولت نهم (یعنی حاکمیت به قول اصلاح طلبان یکدست) نظام از درون فروپاشیده شود ، در عین حال که کارآمدی خوبی داشت و فضای خدمت و کار در کشور را دوباره زنده کرد،‌ منجر به فروپاشی نظام نشد !
اما راه سوم ! این راهی بود که عبدی به اصلاح طلبان و نظام پیشنهاد کرده بود اما مردم خود موجب کناره گیری اصلاح طلبان از حاکمیت شدند و با این حال اصلاح طلبان که قرار بود با خروج اندک اندک خود از حاکمیت ،‌در حال نظاره نظام باشند که از درون فرو می‌پاشد (!) ،‌تنها چهار سال توانستند دلتنگی دوری از حاکمیت رو تحمل کنند و برای بازگشت دوباره به مناصب اجرایی خود را به هر در و دیواری که می‌شناختند کوبیدند! یعنی درواقع تازه بعد از چهار سال فهمیدند که خروجشان از نظام و حاکمیت به ضرر خودشان بود و برای خودشان بحران سازی می‌کرد نه مردم و نظام . هویت این افراد به هویت اصلی نظام بسته است و بدون این هویت ،‌آنها هیچ جایی در معادلات سیاسی ندارند. به همین دلیل هم هست که عطریانفر بیان می کنه "من، امين زاده ، بهزاد نبوي و ابطحي آمده ايم که بگوييم جزو نظام هستيم" یا "آمده ام خود را بشکنم و بگويم عضو نظام هستم."
با توجه به این سه راهکار و راه اصلی که اصلاح‌طلبان در پیش گرفتند ،‌ باید این نتیجه رو گرفت که ابطحی راست می‌گفت که موسوی هندوانه در بسته است. موسوی تمام معادلات اصلاح طلبان رو به هم ریخت و به دست خودش اونها رو نابود کرد!‌ اصلاح‌طلبان با وجود اینکه بارها گفته بودند قصد خروج از حاکمیت دارند اما بقای خود رو در بقای نظام می‌دیدند ولی موسوی که به قول عطریانفر معتقده چیزی برای از دست دادن نداره ،‌تموم نقشه‌ها و معادلات اصلاح‌طلبان رو با یه شکست در انتخابات به هم ریخت و راه دوم عبدی رو در پیش گرفت غافل از اینکه این راه قبلا طی شده بود و به خاطر نگاه غلط تئوریسین‌های اصلاح‌طلب به ساختار نظام ،‌شکست خورده بود .

کلمات کلیدی : میرحسین موسوی ، نابودی اصلاح طلبان ،‌محمد علی ابطحی ،‌ محمد عطریانفر ،‌عبور از خاتمی ،‌عباس عبدی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در جمعه 16 مرداد1388 و ساعت 13:30 |موضوع سياسي |

خیلی‌ها از مهمانان مراسم تنفیذ نوشتند و از غایبان این مراسم اما یک نکته تو این غیبت‌ها برام جالبه و اونهم اینه که هر وقت احمدی نژاد مطلبی رو در مورد هاشمی گفته،‌ با وجود اینکه مخالفان رییس جمهور بهش حمله بردند و حامیان هاشمی رفسنجانی بر احمدی نژاد تاختند اما اتفاقی رخ داده که حقانیت صحبت‌های احمدی‌نژاد و حامیانش رو نشون داده و در واقع یک اتفاقی افتاده که هاشمی خودش شخصا احمدی نژاد رو رو سفید کرده!‌
زمان برگزاری مناظره‌ها وقتی احمدی‌نژاد رو به موسوی کرد و گفت من با تو طرف نیستم ،‌من با کروبی و رضایی و تو طرف نیستم، بلکه با هاشمی رفسنجانی طرف هستم که میخواد انتقام انتخابات تیرماه 84 را بگیره ،‌ خیلی‌ها گفتند این احمدی‌نژاده که دست بردار نیست و هاشمی کاری به این کارها نداره ولی با وجود اینکه هاشمی رفسنجانی حمایتش از نامزد اصلاح طلبان رو تکذیب کرد،‌ درست چند روز بعد کروبی در مناظره‌اش با احمدی‌نژاد گفت من از دست آقای هاشمی ناراحتم که چرا از من حمایت نکرد و از میرحسین حمایت کرد و یا در همان جلسه میرحسین حمایت‌های مالی خاندان هاشمی از خودش رو تکذیب نکرد .
در جریان دادگاه اغتشاشات و اعترافات ابطحی هم وقتی دیدم تلویزیون هر جا اسمی از هاشمی اومده بود، ‌اون مطلب رو سانسور کرده بود،‌ تعجب کردم. ابطحی گفته بود هاشمی و خاتمی و موسوی هم قسم شده بودند که پشت هم را خالی نکنند، دفتر مجمع تشخیص مصلحت باز هم به جای شخص هاشمی وارد میدان شد و این مطلب رو تکذیب کرد اما این بارهم هاشمی شخصا ابطحی و احمدی‌نژاد رو رو سفید کرد وقتی که برای اولین بار در طول دوران نظام جمهوری اسلامی در مراسم تنفیذ رییس جمهور شرکت نکرد و به سفر تفریحی - اجباری رفت!‌
با وجود اینکه صحبت‌های زیادی در مورد غایبان جلسه تنفیذ مطرح میشه و عده‌ای معتقدند احمدی‌نژاد تنها مانده، معتقدم حضور نداشتن هاشمی و خاتمی و موسوی و کروبی به خودشون ضربه زد و دشنمی‌شان با احمدی‌نژاد و مهم تر از اون رهبری رو نشون داد.
چرا رهبری ؟ فقط کافیه به این اظهار نظر رجوع کنیم که امیدوار رضایی در مورد شرکت کردن برادرش در مراسم تنفیذ گفته بود که محسن رضایی معتقده شرکت در مراسم تنفیذ احترام به رهبری است و به معنای تایید کامل احمدی نژاد نیست .

پ.ن: خیلی از دوستان طی این چند وقت اخیر که حسابی فضای سیاسی کشور تو تب انتخابات می‌سوخت ،‌بخش نظرات وبلاگشون رو بستند تا از نظرات خوانندگان وبلاگشون مطلع نشوند . ولی راستش را بخواهید من هیچ وقت تاب و تحمل بی خبری از نظرات شما رو ندارم که بتونم با خیال راحت قسمت نظرات رو ببندم و فقط متکلم وحده بشم . با این حال گاهی اوقات نظرات سخیفی هم نوشته میشه که سعی می کنم تا حد امکان تعدیلشون کنم و حذفشون نکنم و نمایش بدم و گاهی اوقات باقی نظرات رو واقعا نمیشه نشون داد و به نظرم این بی احترامی به خوانندگانه که بخواهند چنین نوشته‌هایی رو تو این وبلاگ بخوانند. ولی خوب !‌ آدمهایی که این نظرات رو می نویسند ،‌هم رویشان و هم اعتماد به نفسشان معمولا بیشتر از منه و انقدر کامنت می گذارند و فحش می دهند که جرا نظر ما سانسور کردی که مجبور میشم تاییدشون کنم و بگم آهای خوانندگان وبلاگ این حقیر !‌ ببینید کسانی که دم از آزادی بیان می زنند ،‌می خواهند آزادی داشته باشند تا هر کلمه زشتی رو که به زبان و ذهن کثیفشون میاد ،‌نثار کسی کنند که نظر مخالف اونها رو داره ! اما به هر حال باید فکری کرد برای این آدمها !‌ به این نتیجه رسیدم که مسخره کردن اونها به خاطر طرز فکر کثیفشون کافیه ،‌وقتی درس نمی‌گیرند بهتره که برای همیشه سانسور شوند . برای همین بعضی از نظرات رو با اینکه ترسی از فحاشی‌ها و تهدیدهای این افراد ندارم ، منتشر نمی‌کنم و ترجیح میدم از نظرات خیلی خوب شما دوستان خوبم برای همیشه بهره‌مند باشم . پس لطفا فقط مودب‌ها نظر بگذارند ! متشکرم !

کلمات کلیدی : ‌تنفیذ ، احمدی نژاد ، هاشمی رفسنجانی ،محمد علی ابطحی ،‌مجمع تشخیص مصلحت نظام، ‌رهبری‌

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در دوشنبه 12 مرداد1388 و ساعت 19:28 |موضوع سياسي |

یک بنده خدایی می‌گفت سرعت احمدی‌نژاد در سفرهای استانی و سرعت انجام کارهاش به حدی است که بیشتر مواقع خبرنگارها از احمدی‌نژاد جا می‌مونند و رییس جمهور از اخبار خیلی سرعتر پیش میره. آهی کشیدم و گفتم : این تنها مال سفرهای استانی نیست، تمام خبرها و تصمیم‌های احمدی‌نژاد باعث میشه آدم ازش جا بمونه. گاهی اوقات خبرها رو میشنوی و هنوز از شوک خبر اول بیرون نیومده، آوار خبرهای بعدی است که رو سرت هوار میشه. اونوقت چه توقعی داری که بتونی تحلیل درستی از وقایع داشته باشی؟
جریان عزل و نصب‌ها در کابینه هم از این منوال دور نیست و اینقدر بعد از اتفاقات انتخابات سریع رخ داد که نتونستیم به گرد پاش هم برسیم. 
تو این چند روز که از وقایع کابینه می‌گذره و هر روز اتفاقات تازه‌ای به وقوع می‌پیونده به خیلی مسایل فکر کردم. همیشه فکر می‌کردم آدم‌های بزرگ خیلی راحت‌تر از بقیه آدم‌های دیگه می‌تونند خشمشون رو کنترل کنند. آدم‌های تاثیر گذار خیلی راحت‌تر از باقی آدم‌ها می‌تونند احساساتشون رو کنترل کنند و آدم‌های بزرگ خیلی راحت‌تر از باقی آدم‌ها می‌تونند ثابت کنند که در هر شرایطی و با هر محدودیتی میشه کار کرد ولی این چند روزه حسابی تمام دانسته‌های قبلیم و بهتر بگم فرضیات قبلیم زیر سوال رفت.
وقتی احمدی‌نژاد مشایی رو به عنوان معاون اول معرفی کرد هم خوشحال شدم و هم ناراحت. خوشحال از اینکه (صرف نظر از اینکه مشایی کیه و تا به حال چه چیزهایی گفته و نگفته ) رییس جمهور اینقدر دل و جرات داره و اینقدر در تصمیماتش قاطعه که با وجود تمام مخالفت‌ها کسی رو به عنوان معاون اولش انتخاب می‌کنه که هیچ گروه سیاسی از این آدم خوششون نمیاد! و ناراحت از اینکه فکر می‌کردم احمدی‌نژاد زرنگ‌تر از این حرف‌ها باشه و سعی کنه چهار سال دوم فعالیتش زمینه سازی برای حضور و بروز "مدودف" اش باشه (یعنی جانشینی که بعد از چهارسال مردم دوباره به خاطر ادامه اهداف دولت دهم و رییس جمهور به او رای دهند تا گفتمان احمدی نژادی همچنان در کشور حاکم باشه ) و مشایی واقعا گزینه خوبی برای مدودف بودن نبود.
در هر صورت بعد از انتخاب مشایی، اتفاقات جدیدی افتاد. حامیان ولایی احمدی‌نژاد که البته تعدادشون کم هم نیست، سعی کردند با فشار بر احمدی‌نژاد، آدم‌های کابینه را در بیانیه‌ها و تجمعات خیابانی تعیین کنند و در طرف دیگه، رییس جمهور سکوت کرد تا بالاخره حکم رهبری منتشر شد و بازهم سکوت احمدی‌نژاد و انگ غیر ولایی بودن و استعفای مشایی و رییس دفتر شدنش !
یعنی بهتر از سکوت، هیچ راه دیگه ای نبود؟ فکر می‌کنم حامیان احمدی‌نژاد که در این شرایط سخت جانانه پای حمایتشان از رییس جمهور ایستاده‌اند حق داشتند بدانند چرا رییس جمهور برای مشایی اینقدر هزینه پرداخت می‌کنه ولی احمدی‌نژاد .... سکوت می‌کنه و بعد اقداماتی انجام میده که بیشتر از روز قبل در برابر کارهاش دهانمان باز بمونه !
بی رو دربایستی بگم، اگه می‌گفتند وزیر اطلاعات به خاطر وقایع چند وقت اخیر، طرز رفتار با بازداشت شدگان مسایل اخیر، یا کشته شدگان حوادث اخیر در برخی زندان‌ها مثل پسر آقای روح الامینی برکنار شده خیلی خوشحال می‌شدم. اگه می‌فهمیدم صفارهرندی به خاطر همون انتقاداتی که رییس جمهور تو نطق دوم تلویزیونی‌اش به مسئولان فرهنگی کشور وارد کرد یا به خاطر برخی تندروی‌ها در برخورد با فرهنگ و هنر این کشور برکنار شده، خیلی خوشحال می‌شدم. چون می‌فهمیدم رییس جمهور حتی در آخرین روزهای اداره کشور در دولت نهم هم از اشتباهات فاحش دوستانش نمی گذره ولی خبرها حکایت از دلایل دیگری داشت که جز عصبانیت مقطعی و عدم کنترل احساسات چیز دیگه ای نبود.
البته این تنها مختص به رییس جمهور هم نیست. مقاله مدیر مسئول کیهان درمورد مشایی هم همین بود. یک بنده خدایی تو خبرگزاری موج بود که به من می‌گفت تو خیلی احساساتی تصمیم می‌گیری و تو نوشته‌هات هم احساست راجع به وقایع سیاسی را دخیل می‌کنی و من هیچ وقت این حرف رو حداقل تو نوشته‌هام قبول نداشتم و البته حس می‌کردم چقدر خوبه که آقایون اصلا احساسی تصمیم نمی‌گیرند ولی مطلب سرتاسر احساسی و عصبانی شریعتمداری و تصمیمات از روی عصبانیت رییس جمهور نشونم داد که گاهی اوقات عصبانیت آدم‌ها چقدر میتونه روی رفتارشون تاثیر گذار باشه اون‌هم کسانی که اصلا ازشون انتظار نمیره. البته حسین شریعتمداری از نوشته خودش پشیمون شد و اعتراف کرد که زیاده روی کرده ولی آیا رییس جمهور هم اعتراف کرد و می‌کنه ؟ بیانیه دیروز دفتر نهاد ریاست جمهوری چنین چیزی رو تایید نمی‌کنه. بعد از اینکه کلی خبر از دعوای اعضای هیات دولت اونهم از نزدیک ترین افراد به رییس جمهور بیرون اومد، حالا همه چیز انکار میشه و چقدر بده که با وجود چنین فضای شکننده‌ای، خبرهایی مثل مناصب کردان و رحیمی هم به گوش میرسه و سوء استفاده رسانه ای از این قضایا رنگ وبوی جدی‌تری به خودش می‌گیره.
تو این چند وقت که مطلبی در این مورد ننوشته بودم خواننده‌های زیادی تو وبلاگم برام پیغام گذاشته بودند که اینهم رییس جمهورتون، عاقبت حمایت از احمدی‌نژاد یعنی حال و روز امروز حامیانش. حالا میگی اشتباه کردی یا نه ؟
راستش رو بخواهید معذرت می‌خوام از اینکه باید نا امیدتون کنم. یکی از وبلاگ‌نویسان تو وبلاگش نوشته بود اگه میرحسین موسوی رییس جمهور شده بود و عبدالله نوری رو معاون اول معرفی کرده بود و اگه تمام شخصیت‌های رده بالای نظام هم به این کار اعتراض می‌کردند، رسانه‌های اصلاح طلب از سرتا پا بسیج می‌شدند تا از تصمیم رییس جمهورشون دفاع کنند و اینقدر شلوغ بازی در می‌آوردند که هیچ کس نتونه حرفی بزنه! ولی خوب تفاوت احمدی‌نژاد و حامیانش با خاتمی و حامیانش همینه. تفاوت همین طرز فکره که وقتی موسوی تبریزی میگه هر کس به احمدی‌نژاد رای داده باید مشایی رو هم قبول داشته باشه، نشون داده چرا در هشت سال دوران اصلاحات هیچ کدام از حامیان خاتمی نتونستند او را نقد کنند. ولی حامیان احمدی‌نژاد در چند روز گذشته تندترین انتقادها و به نظرم بدترین تخریب‌ها رو بر علیه‌اش انجام دادند. اگه اصلاح‌طلبان در هشت سال دوره اصلاحات اجازه ندادند، کسی به نقد دولت بپردازه، حامیان احمدی‌نژاد هیچ رودربایستی با رییس جمهورشون ندارند و هر وقت احساس کنند باید نقدش کنند، تندترین جملات رو بر علیه‌ش به کار می‌برند و این یعنی آزادی بیان و این یعنی اولین رییس جمهور ایران که مقدس نیست و نقدکردنش به خاطر اینه که همه‌ی ما ایران رو دوست داریم و همه احمدی‌نژاد رو دوست داریم و مطمئنیم که احمدی‌نژاد در این چهار سال نباید تنها ریاست کنه بلکه باید به فکر تثبیت گفتمان احمدی‌نژادی باشه. گفتمانی برپایه عدالت، نگاه به محرومان ، امیدوار بودن به آنیده کشور عزیزمان و رییس جمهور تمام ایرانیان بودن. مطمئنیم که مهمترین کار احمدی‌نژاد در این چهار سال پیدا کردن یک جانشین خوب برای ادامه این راهه نه درگیر کسانی مثل مشایی شدن.

پ.ن: راستی ۶ مرداد سالروز آزادسازی خودم از دست توهمات خودم مبارک !

پ.ن.۲: سمیه نصرتی آزاد شد و من هم با او !‌

کلمات کلیدی: احمدی نژاد ، مشایی ، مدودف ، انتقاد از دولت ، شریعتمداری ، کیهان ، اژه ای وزیر اطلاعات، صفار وزیر فرهنگ و ارشاد

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در سه شنبه 6 مرداد1388 و ساعت 2:28 |موضوع سياسي |

برخی سایتهای خبری با اشاره به صحبت های هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه 26 تیر و سفرش به مشهد در روز مبعث ،‌خبرهای مختلفی رو منتشر کردند که از صحت هیچ کدومشون نمیشه مطمئن بود . همان سایتهایی که در بحبوحه اغتشاشات تهران ،‌بیان می‌کردند هاشمی رفسنجانی به قم رفته تا رضایت مراجع رو برای نوشتن ویرایش جدیدی از قانون اساسی بگیره ،‌امروز هم خبرسازی کرده اند که هاشمی برای دیدار با مراجع به مشهد رفته تا باز هم علیه اصل 110 قانون اساسی اقداماتی رو انجام بده و نتیجه‌اش هم تا هم اکنون شده ،‌بیانیه مجمع روحانیون مبارز و یا به بیان بهتر بیانیه خاتمی در مورد ضرورت برگزاری همه پرسی .
اما قراره در این همه پرسی راجع به چه چیزی از مردم نظرخواهی شود ؟ در بیانیه مجمع روحانیون مبارز به مفاد این رفراندوم اشاره ای نشده و تنها آمده که از مردم درباره حوادث اخیر نظرخواهی کنید. حامیان میرحسین موسوی که از قبل از اعلام نتایج انتخابات و حتی قبل از برگزاری انتخابات بر طبل تقلب می کوبیدند و بعد هم مسئله ابطال انتخابات را مطرح کردند ،‌هیچ گاه بیان نکردند که در صورت ابطال انتخابات و برگزاری دوباره آن ، اگر برای بار دیگر احمدی نژاد با رای بالا رییس جمهور ایران شد ،‌چه رویه ای در پیش خواهند گرفت. در واقع معتقد بودند انتخابات یا باید به نفع ما تمام شود و یا اینکه اصلا آن را قبول نداریم . خوب حلا برای رفراندومی که این همه سایتها تبلیغش را کردند که این رفراندوم در واقع نظرسنجی برای مشروعیت دولته،‌چه برنامه ای دارند ؟ سکوت خاتمی در این چند وقت اخیر ،‌سکوت هاشمی و صحبتهاش در نماز جمعه خیلی از واقعیات رو برای سبزها به تصویر کشیده و نمی‌دونم چرا هنوز به امثال این افراد دل بسته‌اند و تصور می‌کنند که هاشمی و خاتمی با این حرکات، سریع از حاکمیت خارج می‌شوند و علیه نظام حرکت می‌کنند؟
به نظرم تنها یک تحلیل منطقی برای صحبت‌های اخیر هاشمی رفسنجانی وجود داره و اون اینه که تلاش‌ها برای نگه داشتن جنبش سبز در حاکمیت این بار توسط هاشمی رفسنجانی انجام میشه و به همین جهت هم انتقادهای تند از طرف برخی افرادی چون یزدی ،رییس شورای عالی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بهش وارد میشه . بالاخره وقتی تو یه خانواده یکی از بچه ها دعوا راه میندازه ،‌پدر خانواده عصبانی میشه و دعوا راه میندازه و مادر سعی می کنه همه رو آروم کنه و وعده‌های خوب به بچه‌ها بده! به همین خاطر هم تلویزیون شروع می‌کنه به تعریف کردن از شخصیت هاشمی رفسنجانی و تهیه برنامه‌هایی مثل برنامه دیشب، بعد از اخبار ساعت 21 که در اون گوینده متن مستند هاشمی ، تلویحا به ماجرای بی عدالتی صداوسیما در پخش اتهامات محمود احمدی‌نژاد طی مناظره با میرحسین موسوی نسبت به رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام اشاره‌ای می کنه و این گونه قلمداد می کنه که «هاشمی رفسنجانی در دوره انتخابات دهم به خاطر اتهاماتی که بدون اثبات در هیچ دادگاهی و بدون اسناد لازم به او زده شد دچار رنجش و دل آزردگی پنهان شد؛ تا جایی که مدت ها پس از آن سکوت کرد...»!
اقدام صدا و سیما بیشتر از اینکه اقدامی دلجویانه باشه ، آگاهانه است . اگر مطالبات سبزها از کانال هاشمی وارد میدان سیاست شود ،‌ بهتر است تا اینکه پیشنهاداتی نظیر رفراندوم برای چیزی که خودشان هم نمی دانند برای چه هدفی است ،‌ درخواست شده و توسط رسانه‌های بیگانه دنبال شود .
بنابه گزارش سایت‌های خبری که خبر درخواست برگزاری رفراندوم توسط خاتمی رو مطرح کردند ،‌خاتمی این کار را تنها راه برون رفت از بحران فعلی می‌داند ولی یک سوال دارم و اینکه آیا همه سیاسیون قائل به بحرانی بودن شرایط هستند ؟ یا اینکه اصلاح‌طلبان خودشان بحران‌سازی می‌کنند و خودشان هم برای برون رفت از این بحران پیشنهادهای دیگرشان را مطرح می کنند؟ چرا برخی سایت‌های خبری باید ادعا کنند که این رفراندوم در واقع با هدف همه پرسی در مورد ادامه نظام جمهوری اسلامی است ؟ یعنی جنبش سبز می خواهد نظام را عوض کند ؟ کاش می دونستیم دنبال چی هستیم ...

کلمات کلیدی : خاتمی، رفراندوم ،‌هاشمی رفسنجانی، نماز جمعه 26 تیر ، بیانیه مجمع روحانیون مبارز ‌

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در دوشنبه 29 تیر1388 و ساعت 18:23 |موضوع سياسي |

در مورد حضور هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه این هفته تهران، پیش بینی‌های مختلفی در سایت‌ها انجام شده و برخی از سایتها و وبلاگ‌های حامی میرحسین موسوی اعلام کردند که این نماز جمعه بر خلاف نماز جمعه‌ای که رهبری اقامه کردند ،‌با حضور خاتمی و میرحسین موسوی برگزار میشه و البته احتمالات در مورد محتوای خطبه های سیاسی همه بر چند احتمال زوم شده :
1- هاشمی نطق تندی علیه دولت و نهادهای نظارتی داره و طرفداری علنی از میرحسین موسوی و جنبش سبز رو در پیش می‌گیره .
2- نطق خطیب نماز جمعه این هفته ،‌نطقی کاملا به دور از مسایل انتخاباتی است و صرفا به مسایلی مثل شهیده حجاب و این طور مسایل پرداخته میشه .
3- هاشمی واقعا هاشمی گونه رفتار می کند و با اتخاذ کردن مواضع دو پهلو ،‌همراه با ابهام و تکه اندازیهای سیاسی سعی می‌کنه کاری کنه که نه سیخ بسوزه و نه کباب . ( نه به یک نیروی خارج از نظام تبدیل بشه و نه از میرحسین موسوی و حامیانش بد بگه.)
هاشمی ؛‌هاشمی است همین نکته ،‌گزینه های اول و دوم رو نادرست می‌کنه. این را حامیان جنبش سبز به خوبی میدانند و بهش معترفند ( میتوانید لینک‌های مطالب نماز جمعه این هفته را از این لینک در بالاترین ببینید ). درسته که هاشمی نامه معروفش به رهبری رو دو روز قبل از انتخابات نوشت و بسیاری، آشوب‌های خیابانی رو متاثر از همین نامه می‌دانند، ‌درسته که همسرش روز رای گیری اعلام کرد که اگر موسوی رای نیاورد به خیابانها بریزید ،درسته که در تمام طول دوران آشوب‌ها سکوت اختیار کرد و بعد که فضای کشور آروم شد ،‌نه به عنوان شخص هاشمی رفسنجانی بلکه به عنوان مجمع تشخیص مصلحت نظام بیانیه حمایت از صحبت‌های رهبری رو منتشر کرد اما مهم اینه که بالاخره بیانیه مجمع صادر شد و در صحبت‌هاش با نمایندگان مجلس هم عنوان کرد که عاشق رهبر انقلاب هستم ! و همین مواضع باعث میشه که بعضی ها بنویسند : "شلوغ شدن نماز جمعه‌ی هاشمی همان‌قدر برای هاشمی مشروعیت می‌آورد که رأی ما برای نظام آورد" یا "شرکت در نماز جمعه تأیید هاشمی یا نظام نیست." یا " رفسنجانی برای نجات نظام می آید و نه حرکت سبز!"
اما فرض دیگری هم مطرح است که بیشتر به جای فرض ،یک سوال یا ابهامه و اونهم اینکه اصلاح طلبان یا حامیان میرحسین موسوی در نماز جمعه این هفته به دنبال چه چیزی هستند ؟ یعنی نمی‌دانند که همین حامیان یعنی خودشان بودند که در انتخابات مجلس ششم  هاشمی و خاندانش رو به زور از صحنه سیاست حذف کردند ؟ یادشان رفته همین اینها بودند که هاشمی رو عالیجناب سرخپوش می‌نامیدند؟ چطور انتظار دارند در این برهه سخت ، هاشمی به یاری آنها بیاید ؟ البته یک مثل هست که میگه : "حتی وقتی ما با هم کدورت داریم ،‌دشمن مشترک می تونه ما رو دوست اعلام کنه " ،‌ممکنه هاشمی حرفهایی علیه دولت و شخص احمدی‌نژاد بزنه اما همین مواضع احتمالی حقانیت صحبت‌های رییس جمهور در جلسه مناظره‌اش با موسوی رو ثابت می‌کنه . جایی که گفت: "آقای موسوی من با شما طرف نیستم ، من با آقای هاشمی طرفم."
تا اینجا تکلیف هاشمی و مواضعش کاملا مشخصه . مطمئنم چیزی از این مواضع بر خلاف کلیت نظام و یا حمایت از اعتراض سبزها در نمیاد . اما می‌ماند تکلیف خاتمی و میرحسین موسوی که در این نماز جمعه شرکت می‌کنند یا نه . فقط یک سوال در اینجا مطرح می کنم و اون اینه که وقتی خاتمی و میرحسین موسوی در نماز جمعه به امامت رهبر انقلاب شرکت نکردند ،‌حضورشان در نماز جمعه این هفته و اقتدا کردن به هاشمی رفسنجانی چه معنی‌ای می تونه داشته باشه ؟ حز اینکه ولایت رو قبول نداریم و رهبر سیاسی و دینی ما فعلا هاشمی رفسنجانی است ؟ شنیده‌ام میرحسین موسوی و حامیانش قصد فتح شورای شهر تهران و مجلس رو دارند . یعنی شورای نگهبان التزام به ولایت فقیه رو چطوری در این افراد می سنجد ؟
پ.ن: لینک جالبی در مورد مراسم نماز جمعه این هفته دیدم که میگذارم بخونید و بخندید !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در سه شنبه 23 تیر1388 و ساعت 19:30 |موضوع سياسي |

"اصلاحات را اصلاح طلبان تندرو به نابود می‌کشانند". این جمله ایست که بارها از زبان اصلاح طلبان میانه رو شنیده شده ولی چه زمانی قراره جبهه اصلاحات به بازآفرینی نیروهای درون خودش و شفاف کردن مرزهای نیروهای درون نظام وبیرون نظام در این جبهه بپردازه ؟
 معمولا از نیروهای میانه رو اصلاح‌طلب ،‌نماینده های مجلسی هستند که به خاطر اینکه برای دوره‌های بعد هم می‌خواهند توسط شورای نگهبان تایید صلاحیت شوند ،‌ زیاد وارد مسایلی که دغدغه نیروهای رادیکال این گروه است ، نمی شوند. (البته این مسئله تو مجلس ششم درست از آب دراومد و نتیجه اش هم دیده شد!) اما هر از گاهی هم میشه دید که این گروه اقلیت مجلس در دوره‌های هفتم و هشتم چطوری اسیر موج هایی می‌شوند که از خارج از مجلس به صحن پارلمان نفوذ پیدا کرده است. البته نفوذ این موج ها فقط تو دوران انتخابات‌های مختلف و مخصوصا انتخابات ریاست جمهوری می‌تونه راهی برای نفوذ به صحن بهارستان پیدا کنه ولی همین نفوذ و همین رفتار تند معمولا به خاطر همون محافظه کاری که قبل از این بهش اشاره شد ،‌زود در نطفه خفه میشه و راه به جایی نمی‌بره ؛ مثل موج هایی که تو مجلس هفتم برای استیضاح برخی وزرا وجود داشت و یا در همون دوره باعث شد برخی از نمایندگان این گروه به دنبال طرح سوال از رییس جمهور بروند. این روزها هم که اعتراضات خیابانی و رفتار رادیکال اعضای تندروی جبهه اصلاحات به حداقل میزان در طی ماههای قبل رسیده ،‌به نظر میرسه که نیروهای سیاسی بیرون از مجلس قصد دارند به هر نحو ممکن این موج اعتراض سبز مدنی و غیر مدنی رو (که البته زیاد نمی شه این دو رو از هم تمییز داد)، ‌به صحن مجلس بکشانند.
درسته که اعضای فراکسیون اقلیت که هر کدام از یکی از دو نامزد اصلاح طلبان یعنی مهدی کروبی و میرحسین موسوی حمایت می‌کردند ،‌هنوز هم تحت تاثیر شرایط سیاسی کشور بعد از انتخابات هستند و اعتراضاتی به این مسئله دارند اما فکر نمی کنم اینقدر به قول دوستان اصلاح طلب از خود گذشته باشند که قید تایید صلاحیت شدن در دوره بعد رو بزنند و وارد اعتراضات ادامه دار دوستان بیرون از پارلمانشان شوند.
خبر مربوط به تحریم جلسه رای اعتماد به وزرای کابینه دهم هم که به نقل از سخنگوی فراکسیون اقلیت منتشر شد ،‌درسته که می‌تونه مرهمی بر زخمهای اصلاح طلبان تندروی خارج از پارلمان باشد ،‌اما مطمئنم که هیچ وقت نمایندگانی که پس از صحبت های رهبری در مورد پایان دادن به غائله‌های خیابانی ، تند و تند مصاحبه کردند و خواستار آرامش مردم و فضای سیاسی کشور شدند ،‌این بار بخواهند کاری بر خلاف مصالح خودشان و تایید صلاحیت شان انجام دهند و این موج هم که انتظار تندروها از نمایندگان برای مشروع ندانستن دولت دهم است ،‌پشت دربهای پارلمان باقی خواهد ماند.

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در دوشنبه 22 تیر1388 و ساعت 11:51 |موضوع سياسي |

- هنوز نرسیده بودم به لابی پارلمان که دوست قدیمی و پیشکسوتم وقتی تو حلقه خبرنگارها داشتم باهاشون سلام و علیک می‌کردم،‌ اومد جلو و گفت : من نمی دونم این نوشته ها را چطوری می‌نویسی و آیا اعتقادی هم به حرف هایی که می‌زنی داری یا نه. انقدر توپش پر بود که حرفی نزدم و فقط نگاهش کردم . 
هی اینطرف و اونطرف رو نگاه می کرد که نخواد تو چشمهام نگاه کنه . ولی از همین فاصله هم پیداست که نفرت از اون چشمها  بیرون میریزه .انگار خود احمدی نژاد رو جلوی روش دیده . جوری ازم دور ایستاد که کسی نتونه بگه واقعا داره با من حرف می زنه ! گفت : این خون و خونریزی ها رو که می‌بینی چه احساسی بهت دست میده ؟ یک خورده غیرت هم خوب چیزیه .
اصلا نمی ایسته که جوابش رو بدم . راهش رو میکشه و میره . من میمونم و آرشیو خاطرات  همکاریهای حداقل 6 ساله گذشته ! ...
- روز شنبه از خونه زنگ زدند که اینجا فقط صدای شلیک گلوله میاد و بوی آتیش ،‌تو روزنامه نمون ،‌زود بیا خونه.مامان همچین از پشت تلفن گریه می کرد که دلم سوخت . کار رو بیخیال شدم و راه افتادم سمت خونه . تو راه مشغول چک کردن آنتن موبایل به همراه رانندگی با سرعت 120 تا تو بزرگراه یادگار (که من بهش میگم سرسره !) بودم که خط سیاهی از دود رو تو آسمون دیدم . مثل این بود که کل خیابون آزادی رو به آتیش کشیده باشند . انقدر حواسم به دود بود که نفهمیدم ماشین های روبه‌رویی ایستادند و فلاشرها هم روشنه ... با همون سرعت از روی یه گُله زباله آتیش زده شده ،‌رد شدم و با صدای وحشتناک ترمز ماشین، درست ‌نرسیده به سپر عقب ماشین جلویی ایستادم . اینقدر هول کرده بودم که سریع از ماشین رفتم بیرون . با اون اتیشی که از روش رد شده بودم ،‌فکر می کردم حتما ماشین میترکه !‌
یگان ویژه تموم خیابون رو قبضه کرده بود. یکیشون اومد طرفم و با تعجب و عصبانیت نگام کرد. یکی از بچه‌هایی که تو تجمعات بود ،‌می گفت یگان ویژه ها عربند ،‌ایرانی نیستند . منتظر بودم که به عربی بهم فحش بده و پرتم کنه تو ماشین ! ‌اومد جلو و گفت : خوبی ؟ فقط سرم رو تکون دادم . نگاه ماشین کردم که هنوز یه تیکه زباله داشت زیر گلگیرش می سوخت ... رفت با همون باتومش ،‌آشغال رو کنار زد. دستم رو گذاشته بودم رو قلبم و فقط سعی می کردم نفس بکشم ! دود تموم خیابون رو گرفته بود . خبری از مردم نبود ولی سه متر به سه متر سطل آشغال بود که اتیش زده بودند . رفتم سمت ماشین و نشستم رو صندلی ،‌کولر رو روشن کردم و با وجود اینکه خراب بود ،‌با چسبوندن صورتم به پره های کولر ،سعی کردم با همون هوای گرم نفس بکشم . اومد طرفم و گفت : تا پایین دیگه خبری نیست . زود برو ... تا رسیدم خونه طی کردن چهار تا خیابون ،‌دو ساعت و نیم طول کشیده بود . ماشین هایی که از سمت نواب به طرف انتهای خیابون امام خمینی می اومدند ،‌می گفتند که تمام نواب رو به آتیش کشیدند . مسجد لولاگر رو هم آتیش زدند. تا پیچیدم رو پل خونه ،‌در باز شد . بیچاره مامان بود که پشت در انتظار می کشید !
- هر چه کردم نتونستم فیلم کشته شدن ندا رو نبینم . صد نفر اومدند تو وبلاگ پیغام گذاشتند که چشمهاتو بستی ،‌هیچی رو نمی بینی . می خوام چشمهام رو باز کنم . فیلم رو می بینم و میرم خونه . تلویزیون داره صحنه کتک خوردن یه بسیجی و فداکاری زن تهرانی رو نشون میده ، هم به خاطر ندا و هم به خاطر بسیجی و اون زن گریه کردم . تا ساعت دو بیدار بودم و سعی می کردم چیزی بنویسم ولی نتونستم. خوابیدم ...‌ میون جمعیت بودم . مرد سیاهپوشی به طرفم اومد و من در حالیکه داشتم مردم رو به عقب هل می دادم که نزدیک اتیش نشوند ،‌با مرد سیاهپوش رو به رو شدم. با قنداق تفنگ زد تو سینه‌‌ام. مامان با صدای بال بال زدنم اومد تو اتاق . هنوز خواب بودم و تو خواب نمی تونستم نفس بکشم . دو تا سیلی خوابوند تو گوشم تا بیدار شدم. قلبم از جا در اومده بود . انقدر واقعی بود که هنوز قلبم درد می‌کرد. شوکه شده بودم انقدر گریه کردم و نالیدم که رسوندنم بیمارستان . دکتر می گفت شوک عصبی است مثل حمله قلبی ....
با وجود اینکه دکتر گفته بود نرم سر کار دوباره اومدم . دوباره همون اخبار ،‌همون درگیریها . نمی تونم حق رو به هیچ طرفی بدم . چشمهام حالا بازه بازه . دارم می بینم که همه ما گناهکاریم ...

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در چهارشنبه 3 تیر1388 و ساعت 20:28 |موضوع سياسي |

تو راهپیمایی‌های مخالفان نتیجه انتخابات، یک شعار بیش از همه نظرم رو به خودش جلب کرده . مردمی که رای‌شون رو به اصلاح‌طلبان و به میرحسین موسوی دادند،‌معتقدند چون اسم نامزد مورد نظرشون از صندوق‌ها در نیومده ،‌باید رای‌هاشون رو پس بگیرند .
تو این مدت اتفاقات زیادی افتاده؛ راهپیمایی‌ها ،‌کشته شده‌ها ،آبرو ریزیهایی که در فضای بین‌الملل برای ایران اتفاق افتاد. کانالهای ماهواره ای هر روز و هر ساعت و تا جایی که ظرفیت داشته باشند ،‌دارند از آشوب های خیابانی تهران می گویند و از زیر سوال رفتن انتخابات ایران ،‌برای زیر سوال بردن کلیت نظام استفاده می کنند . در داخل هم که مردم عادی خسته شده اند از این همه درگیری و بزن بزن و می خواهند یک روز آرام را تجربه کنند. بنده خدایی می گفت دلم می خواد یه روز برم میدون ولی‌عصر ،‌خرید کنم ،‌از دم روزنامه فروشی‌ها رد بشم و با جرات به تیترهای روزنامه ها نگاه کنم و نترسم که وای قراره فردا چه اتفاقی بیافته ،‌برم تو بلوار کشاورز بنشینم و مردمی رو ببینم که تو صف خرید ساندویچ ایستدند و صف های تاکسی و ترافیک خیابون و چهره های شاد ...
می خوام بگم آقای موسوی !‌خوب رای‌هاتو پس گرفتی ! ریس جمهوری که می تونست با پشتوانه 24 میلیونی رای مردم وارد عرصه های بین‌المللی بشه و از حق مردمش دفاع کنه ،‌حالا باید به سفرای کشورهای اروپایی اخطار بده که در امور داخلی کشورش دخالت نکنند ،‌مردمی که می تونستند بعد از سالها پیروزی و مشارکت رو جشن بگیرند، ‌الان تو تمام نقاط این شهر دارند با همدیگه دعوا می کنند ،‌ مردمی که می تونستند به آینده کشورشون امیدوار باشند ، دارند تو خیابونها آستانه تحمل همدیگه رو امتحان می کنند و با نگرانی به فردایی نگاه می کنند که بعد از هر انتخابات قراره عده ای بیرون بریزند و مردم رو بکشند و کتک بزنند و بانکها را خالی کنند و موتور و ماشین بسوزانند که ما "باید "پیروز می‌شدیم !
آقای موسوی !‌خوب رای‌هاتو پس گرفتی . می گفتند که مبارزه با مافیای قدرت و ثروت سخته و حامیان شما می گفتند که آتشفشان برپا خواهند کرد اما مردم فکر می کردند که قرار است فقط احمدی‌نژاد تاوان اعتقاداتش را برای حمایت از این مردم پس بدهد و نمی دانستیم که این مافیا زندگی تک تک مردم را نشانه رفته است .
آقای موسوی !‌خوب رای هاتو پس گرفتی ....

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در چهارشنبه 27 خرداد1388 و ساعت 20:19 |موضوع سياسي |

روح اصلاحات در حال خیابانگردی !‌تماس گرفته بودم با یکی از دوستانی که همیشه تو انتخاباتهای مختلف به هر نحو ممکن، جزو ناظرین بر صندوقها است. به دلیل اینکه خیلی از مسایل رو از انتخاباتهای قبلی دیده بود،اصرار می کردم که تو انتخابات تقلب شده،اول با آرامش، بعدهم با عصبانیت انگار که می‌خوام ازش بازجویی کنم،بهش می‌گفتم می‌خوام بدونم رای احمدی‌نژاد واقعا چقدر بوده. اولش با آرامش گفت نگاه به تهران و اونهم تازه بعضی از محله ها نکن ، تو تهران هم دکتر زیاد رای آورده . بعد کم کم که عصبانی شد گفت : آخه لامصب ! 100 هزار تا ، 200 هزار تا نه ! اصلا 1 میلیون و دومیلیون رای تقلب شده باشه ، این بابا ۱۱میلیون رای بیشتر از میرحسین آورده . آخه چطوری ؟ اینهم تقلب شده ؟ نگاه نکن دوتا آدم طرفدار موسوی که از سه ماه قبل رییس جمهور رو تخریب می کردند ( نه بگذار بهتر بگم با خاک یکسانش کردند)، حالا ادعا می کنند تقلب شده . اینها می دونستند شکست می خورند . به خاطر همین دو ساعت بعد از تموم شدن رای گیری با وجود اینکه می دونستند رای نیاوردند، اعلام کردند پیروز انتخابات شدند . اینها همه اش نقشه برای به هم ریختن بازیه. تودیگه چرا قبول می کنی ؟

خندیدم.از خنده من عصبانی‌تر شد .گفتم خنده‌م به خاطر باور نکردن حرفات نبود می خواستم بدونم واقعا خبری بوده یا نه. من هم می دونم چه خبره .

یه خرده آروم تر شد و گفت : تو سفر استانی رفتی؟ گفتم : نه پیگری مصوبات رو رفتم . گفت : دیدی که چه کارهایی انجام شده ؟ گفتم : بعضی جاها با دهن باز نگاه می کردم که با این سرعت چطوری ممکنه این کارها انجام شده باشه .

گفت: خوب پس حرف حسابت چیه ؟ من دیروز که این همه سر و صدا و آشوب شد ، واقعا دلم برای این مردم می سوخت که چطوری بازیچه یک مشت سیاستمداری شدند که اونها رو فقط برای رسیدن به منافعشون می خواهند. اگه این آدمهایی که امروز این همه پشت هم بیانیه می دهند ، به فکر مردم بودند ، همین کارهای کوچیک و بزرگ را در روستاها و شهر های دیگه انجام می دادند که حداقل رای بیشتری بیارند. رای احمدی‌نژاد از همین مردم بود چرا نمی خواهید باور کنید که حدود 15 میلیون نفر جمعیت روستایی رو فراموش کرده بودید؟ همیشه که تهرانی‌ها و ساکنین شهرهای بزرگ نباید سرنوشت تمام ایرانیان روتعیین کنند ، بگذارید یکبار هم که شده روستاییان و اقشار محروم و مستضعف و به قول امام (ره) همین پابرهنه ها و زاغه نشینها سرنوشت کشور رو تعیین کنند . مگه همین آدمها نبودند که برای انقلاب خون دادند ؟ حالا شماها هی بگید اصلاحات نیاز به خون داره !

بعد از این مکالمه دارم به این فکر میکنم که چرا گفتند اصلاحات نیاز به خون داره ؟

 دیروز توخیابون ولی عصر بودم دیدم که اتوبوس آتیش زدند ، دیدم که یگان ویژه چطوری بعضی ها رو میزد و مردمی که به تماشا ایستاده بودند، هوشون می کردند . اس ام اس ها قطعه ، دوباره فیس بوک فیلتر شد ، بلاگفا هم دیشب قطع بود . موبایلها هم از دیروز بعداز ظهر قطع بود من از این کارها می ترسم . طعم پیروزی رییس جمهور مردمی بهمون تلخ شد . ولی هر چی فکر می کنم نمی دونم باید سر چه کسی فریاد بکشم ؟ من هم تمام این ها را قبول دارم مردم از اینکه رای شهر‌نشینها و به خصوص بالاشهر‌نشین‌ها زیاد نبوده ناراحتند اما وقتی همین نامزد انتخاباتی میاد میگه بریزید تو خیابونها و اعتراض کنید ، میدونه چه بلایی داره سر مردم میاره ؟ اگه راست میگه ، اگه از نابود شدن رای حامیانش ناراحته، چرا خودش نمیاد تو خیابون ؟ چرا دستور آشوب خیابونی می دهند و تو جلسات سران آشوب‌گری شرکت می کنند و بعد به این فکر نمی‌کنند که سر مردم چی میاد ؟ اینها بودند که ادعای دموکراسی خواهیشون گوش جهان رو کر کرده بود ؟

دیشب حس می‌کردم در زندان بزرگی به نام تهران اسیر شدم. نمی دونستم اینقدر به وسایل ارتباطی عادت کردم . موبایل دستم بود و به هیچ جا نمی‌رسید ،اینترنت سرعت پایینی داشت و عملا قطع بود . سایتها که به زور باز می شد ، چیزی نداشت و از همه مهمتر فیس بوک نازنین فیلتر شده بود. زندان عجیبی بود دیشب این شهر .

ولی باید سر دولتی داد بکشم که می خواست به تمام ایرانیان خدمت کنه و این کار رو هم کرد و متهم به دروغگویی و به اضمحلال کشیدن کشور شد و حالا هم متهم به ضرب و شتم مردم بیگناه ؟

چرا نباید با ریشه ها برخورد بشه ؟ آقای اصلاحات دلم میخواد هر چه فریاد دارم بر سر تو بکشم که خوب ماهیت و ذات دیکتاتور خودت رو نشون دادی. می خوام سر سناریو نویسان آشوب داد بکشم که برای چند روز منو از اولیه ترین حقوقم به عنوان یک روزنامه نگار و به عنوان یکی از شهروندان این شهر محروم کردند .می خوام سر کسانی فریاد بکشم که مردمی‌ترین و خدمت گذارترین رییس جمهور کشورم رو مسخره کردند ، بهش تهمت زدند و دروغگو خطابش کردند. می خوام سر کسانی فریاد بکشم که به خاطر منافع مادی خودشون مردم رو به جون هم انداختند و رنگ سبز رو کردند نماد زیاده خواهی و آشوب طلبی و خروج از حاکمیت . دموکراسی که شما ازش دم می زنید به درد خودتون می خوره نه این مردم. من موندم این مردم چطوری هشت سال اصلاحات رو از یاد بردند که حالا دارند برای جنازه‌اش گریه می‌کنند ؟ 

پ.ن: یکی از دوستانم می‌گفت این بود دولتی که می‌خواستی ؟ تمام راههای ارتباطی رو قطع کرده .منهم جواب دادم ک این بود دولتی که می خواستی ؟ دولتی که با آشوب خیابونی و عربده کشی سر کار بیاد ؟ این بود اون قانونگرایی که ازش دم می‌زدید ؟ حتما توقع دارید دولت هم بنشینه و بعد اعلام کنه آره این مردم ریختند تو خیابون و من هم کشیدم کنار!‌ اون فیس بوک و اینترنت و موبایل هم که همهش باهاش خبر جعلی رد و بدل می کردید و بحران سازی می کردید نوش جونتون !‌ ترا به خدا حداقل یه دلیل محکم برای تقلب تو انتخابات بیارید که دل من هم راضی بشه تو همین وبلاگ بیام بگم غلط کردم !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در یکشنبه 24 خرداد1388 و ساعت 19:3 |موضوع سياسي |

هشت سال پیش مقام معظم رهبری در فرمانی هشت ماده‌ای سران قوا را موظف به مبارزه با مفاسد اقنصادی در تمام رده های شغلی و مدیریتی کشور کردند. این روزها که بحث از مبارزه با مفاسد اقتصادی زیاد شده، مروری بر این فرمان و همچنین رابطه این فرمان با اقداماتی که ریس جمهور انجام داد، تا حد زیادی می‌تونه روشنگر وضعیت موجود و آینده‌ای که با این فرمان برای کشور رقم زده خواهد شد، باشه .
مفاد این فرمان رو می تونید به طور کامل از این جا بخونید اما یکی از مفاد این فرمان که برای ایرانیان در شرایط و فضای سیاسی کشور خیلی اهمیت داشت، ماده 8 بود که در آن تاکید شده بود "با این امر مهم و حیاتى نباید بگونه شعارى و تبلیغاتى و تظاهرگونه رفتار شود. بجاى تبلیغات باید آثار و برکات عمل، مشهود گردد. به دست اندرکاران این ‏مهم تاکید کنید که بجاى پرداختن به ریشه‏ها و ام ‏الفسادها به سراغ ضعفا و خطاهاى کوچک نروند و نقاط اصلى را رها نکنند. "
خوب این فرمان درست از همانجایی ضربه خورده بود که رهبری پیش بینی کرده بودند: دچار روزمرگی شدن و برخورد تبلیغاتی و شعاری با این امر مهم و سرنوشت ساز .
تشكيل جلسات سران قوا در پي صدور فرمان 8 ماده‌اي مبارزه با فساد در سال 1380 آغاز شد و ابتدا قرار بود هر دو هفته يكبار تشكيل شود اما به تدريج ماهانه و دو ماه يكبار شد و بعدها براي ماه ها به فراموشي سپرده شد. بدین ترتیب با گذشت هشت سال از ابلاغ فرمان 8 ماده‌ای مبارزه با مفاسد اقتصادي از سوي رهبري، ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادي هيچ گزارش مستند و كاملي ارائه نداد و طبق نظر مسئولان زيربط، بين دستگاههاي مسئول، قوه قضائيه ضعیف ترین عملکرد را در این خصوص داشت .
نکته جالب در این میان هم اظهارات الهام، سخنگوی قوه قضاییه در زمان قبل از ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد بود که در جواب خبرنگارانی که از او درباره کم کاری قوه قضاییه پرسیده بودند ، اعلام کرد : در مبارزه با مفاسد اقتصادي، محور اول به عهده دولت است و قوه قضاييه در انتهاي اين خط مبارزه قرار دارد.
همین طور هم شد . رهبری به منویات خودشان که در این فرمان بود، نرسیدند. رییس جمهور در سال 84 یعنی چهار سال پس از تشکیل کمیته مبارزه با مفاسد اقتصادی و در شرایطی که مجلس هفتم قصد داشت برای کم کاری سران قوا، تحقیق و تفحصی را برای بررسی علت این کم کاری انجام دهد (و این طرح هم به دلیل اعمال نفوذ برخی از مسئولین ، ناکام ماند)، رییس دولت نهم شد و در زمانی که برای دفاع از 3 وزير پيشنهادي‌اش به مجلس رفته بود طي سخناني با انتقاد از فضاسازي كساني كه دستشان از بيت‌المال قطع شده، گفت: فهرست بلندي از نام كساني كه به بيت‌المال دست‌درازي كرده‌اند در جيب كت‌ام موجود است و مي‌خواستم به اين فهرست اشاره كنم اما برخي دوستان شفيق گفتند از اين كار بگذر و كارخود را انجام بده ما نيز توصيه دوستان شفيق را پذيرفتيم.
با این حال فعالیت های دولت به نطق های اینچنینی ختم نشد و در طی چهار سال با اینکه اقدامات به رسانه‌ها کشیده نشد (به علت اینکه دست عده ای از نیروهای قدیمی انقلاب در بیت المال بود و نباید انقلاب و نظام دچار چالش می شد) ولی رییس جمهور که طی این چهار سال اقدامات شجاعانه بسیاری را برای قطع دست متجاوزان به بیت المال انجام داده بود ، برای دور دوم ریاست جمهوری دچار چالش های بسیاری با این افراد شد . علتش هم درست در ماده اول فرمان رهبر انقلاب آمده بود و در واقع تمام این مسایل پییش بینی شده بود: "با آغاز مبارزه جدى با فساد اقتصادى و مالى، یقینا زمزمه ‌ها و بتدریج فریادها و نعره‌‏هاى مخالفت با آن بلند خواهد شد. این مخالفت‌ها عمدتا از سوى کسانى خواهد بود که از این اقدام بزرگ متضرر می شوند و طبیعى است بددلانى که با سعادت ملت و کشور مخالفند یا ساده ‌دلانى که از القائات آنان تاثیر پذیرفته ‏اند با آنان همصدا شوند. این مخالفتها نباید در عزم راسخ شما تردید بیفکند. "
خوب! حوادث و تخریب ها و جو سازیهای اخیر را کنار هم بگذارید، مطمئن باشید از این پازل که هم اکنون به خاطر جو انتخابات خیلی به هم ریخته است، چیزی جز همین ماده اول درنمی آید.
رهبر انقلاب خود پرچمدار مبارزه با فساد اقتصادی است اما به نظر شما چرا سران نظام در آن زمان و حتی تاکنون هیچ کدام با وجود اینکه "وظیفه داشتند" به این کار مهم برسند، جلساتشان را به تعطیلی کشاندند؟ چرا هم اکنون این ذهنیت در جامعه وجود دارد که رهبری دیگر به غیر از رییس جمهور فعلی ، کسی را سراغ ندارد که بتواند یک تنه در برابر نعره های مخالفان این اقدام بایستد؟
دروغگو خواندن رییس جمهور، ضد نظام خواندن احمدی نژاد و متهم کردن او به از بین بردن پایه‌های نظام از همین جا نشات می گیرد و درست از همین نقطه است که موج عدالت‌طلبی از طبقات پایین درآمدی جامعه  آغاز می شود و می تواند به سونامی عظیم احمدی نژاد در کشور ختم شود. البته اگر بگذارند !
بعد از آن غربت تلخي كه تحمل كرديم‌
جاده گمشده پيداست اگر بگذارند ...

پ.ن: این عکس ها رو از تجمعات حامیان احمدی نژاد گرفتم . البته تعدادشون بیشتره ولی باسرعت دیال آپ نتونستم بیشتر از این تو یه آلبوم عکس بگذارم. ایشالله به مرور تکمیلش می کنم . 

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در جمعه 22 خرداد1388 و ساعت 3:8 |موضوع سياسي |

همه انتظار داشتند مناظره احمدی نژاد با دومین نامزد انتخاباتی اصلاح طلبان ،‌به یک درگیری تمام عیار دیگه تبدیل بشه و به قولی هر چه که میرحسین موسوی نتوانسته بود در تلویزیون مطرح کند را ،‌مهدی کروبی با لحنی تند نثار رییس جمهور کنه . اما اولین سوال تند کروبی با پاسخ  آرام و هوشمندانه رییس جمهور همراه شد و به نظرم احمدی نژاد در طول مناظره با بیان آمارهای مختلف و برنامه هایی که برای آینده کشور داره ،‌اصلا کروبی را به حساب نیاورد . درواقع احمدی نژاد در دام کروبی و همراهانش نیفتاد و با وجود اینکه می دانست کروبی جز حمله کار دیگری ندارد ، باز هم در دقایق بعدی به سوالات کروبی پاسخ گفت و سوالات تند خودش رو در دقایق پایانی پرسید که کروبی اگر جوابی هم داره ،‌نتونه اونها رو بیان کنه و این یعنی دقیقا همون کاری که میرحسین با احمدی‌نژاد کرد.
اما چند نکته بسیار جالب در این مناظره بود:
1- با وجود اینکه کروبی با صحبت از پرونده زهرا رهنورد خواست از رقیب اصلاح طلبش هم در برابر احمدی نژاد دفاعی کرده باشه ، اما در واقع با گفتن همراه با بغض این حرف که "هاشمی رفسنجانی از میرحسین موسوی حمایت کرد و از او پشتیبانی کرد ولی از من نه" ،‌کمک کرد ادعای احمدی نژاد که بارها در مناظره با میرحسین ،‌میرحسین موسوی اون رو رد می کرد ، ‌توسط کروبی تایید بشه . میرحسین موسوی خیلی خواست خودش رو از رفسنجانی جدا کنه ولی در نهایت این بغض فروخفته کروبی بود که کار دست میرحسین داد و صحت گفته های احمدی نژاد رو تایید کرد .
 اصلاح طلبان در چند روز اخیر می خواستند نشان دهند احمدی نژاد با قرار دادن خودش در مقابل هاشمی و بیان این حرف که من هم اکنون با میرحسین موسوی رقابت نمی کنم بلکه هاشمی رفسنجانی در مقابل من است ،‌می خواهد فضای به وجود آمده در تیرماه 84 را دوباره زنده کند اما اگر این فرضیه درست بود ،‌چرا فائزه هاشمی به کمپین حمایت از میرحسین موسوی پیوست و هدیه (مانتوهای سبزرنگ رو) به ستاد میرحسین داد و چرا خبرهای مربوط به کمک مالی دو میلیارد تومانی جاسبی به ستاد موسوی در سایت هواداران موسوی درج شد ؟ بهتره حقایق رو کتمان نکنیم ؛‌ بیخود نیست که احمدی نژاد در مناظره اش با میرحسین موسوی گفت : من واقعا دلم برای شما می‌سوزه !‌
2- کروبی فکر می کرد قراره بیاد راجع به مسایلی مثل هاله نور با احمدی نژاد کل کل کنه ،‌نمی دونست قراره بیاد با آمارها رو به رو بشه . نگاه متعجب و میز به هم ریخته اش هم نشان از همین مسئله داشت . به خاطر همین هیچ کدام از آمارهایی رو که احمدی نژاد مطرح می کرد ، اصلا سر در نمی آورد چه هستند و همین جا بود که قافیه رو باخت . جایی که گفت من کارشناس نیستم و باید کارشناسانم نظر بدهند !‌
3- نمی توان عقده های تاریخی انحراف از مبانی انقلاب و آزادی را به پای احمدی نژاد نوشت . اصلاح طلب ها فکر می کنند باید رییس جمهور بشوند تا بر علیه تمام نهادهای مختلف کشور حرف بزنند !‌(توجه کنید! فقط حرف بزنند) ولی سابقه 8 سال اداره کشور در زمان اصلاحات نشان داده که هیچ یک از مسایل اساسی که مورد توجه اصلاح طلبان است ، در دست رییس جمهور نیست . نه گشت ارشاد به رییس جمهور ربطی داره ، نه زندانیان سیاسی که به دستور قوه قضاییه دستگیر می شوند ، نه ماجرای رد صلاحیت نامزدهای انتخابات مجلس . چرا باید رییس جمهور در مورد مسئله ای جوابگو باشه که هیچ ربطی به وظایفش نداره ؟ به نظرم واقعا توصیه به قوه قضاییه برای رسیدگی عادلانه به پرونده رکسانا صابری وظیفه رییس جمهور نبود ولی مطمئنم مسلما اگه محمد خاتمی رییس جمهور بود ،‌هیچ وقت برای آزادی رکسانا نامه نمی نوشت و مسلما جوابش هم رسیدگی به پرونده رکسانا و آزادیش نمی شد . به خاطر همین هم پاسخ احمدی نژاد در برابر انتقادات کروبی به رد صلاحیت ها این بود که شما خودت برآمده از همین سیستمی، چطور به سیستمی که خودت رو رییس مجلس کرد ،‌انتقاد می کنی؟
4- کروبی تنها به غلط بودن آمارها اشاره می کرد ولی نکته مورد نظر احمدی نژاد خیلی نکته مهمی بود . اگر آمار ارائه شده توسط دولت نهم غلطه و دروغه ،‌پس آماری که دولت های قبلی هم در مورد وضعیت اقتصادی ارائه می کردند ،‌غلط بوده . این حرف درسته . به خاطر همین هم هست که همه کارشناسان اقتصادی خواستار استقلال بانک مرکزی و جدا شدن مرکز آمار ایران از دولت هستند . پس اگر آمارها اشتباهه ،‌برای تمام دولت ها اشتباه بوده و دروغی در کار نیست . چرا سعی دارید دولت را دروغگو نشان دهید ؟ همون ننه و ننه جون همه ملت هم می دونند که تورم تو چند سال اخیر چه بر سر ملت آورده و می دونند که تورم در زمان هاشمی و به خصوص در سال 73 موجب اغتشاش ها و آشوب های خیابانی شد .
5- من از مجلس ششم با طرز بیان کروبی آشنا بودم . هر کسی کروبی رو بشناسه ،‌می دونه فقط باید کمی عصبانیش بکنی،‌تا توپ رو تو دروازه خودی بزنه . کروبی وقتی عصبانی شد ،‌قبول کرد از شهرام جزایری پول گرفته ،‌باز هم فرصت پیش بیاد می گیره و در اوایل انقلاب هم از امام اجازه های مخصوص داشته ( کروبی اصلا توجهی به این مسئله نداشت که اصلا همین اجازه های مخصوص مورد قبول مردم نیست .)
6- آخرین نکته ! صحبت های بی پروای کروبی به نظرم رای خیلی از اصلاح طلبان را از سمت میرحسین موسوی به سمت کروبی هدایت کرد .‌
پ.ن: مناظر و حرف های بسیار جالبی تو تجمع های این چند وقته دیدم و شنیدم که می نویسمش . فعلا خیلی شد باشه تا بعد . این عکس رو هم از دست ندید . احمدی‌نژاد خیلی از معادلات رو به هم زد ،‌این هم یکی دیگه‌ش !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در یکشنبه 17 خرداد1388 و ساعت 20:40 |موضوع سياسي |

انتخابات دهم پیچیده‌ترین و غیر قابل پیش‌بینی‌ترین انتخاباتی است که نظام جمهوری اسلامی تا به امروز داشته و تنها یک دلیل هم برای این مسئله وجود داره : خطرهای خارجی تا حد زیادی کاهش یافته و حالا نوبت تصفیه حساب‌های داخلی است . ایران بعد از پیروزی انقلاب همیشه با تهدیدات جدی خارجی دست و پنجه نرم می‌کرده. چه زمان جنگ، چه زمانی که به خاطر مسایل بین‌المللی و جوسازی‌های خارجی در مورد دست داشتن ایران در انواع و اقسام عملیات تروریستی، همیشه مورد سوء‌ظن بوده و مورد تهدید و چه زمانیکه به خاطر مسایل عراق و افغانستان و محور شرارت خوانده شدن توسط امریکا تهدید جدی ای را احساس می‌کرد و پرونده هسته‌ای هم که تا به امروز باعث می‌شده ایران همیشه مورد تهدید واقع بشه. ولی با وجود اینکه برخی در داخل کشور سعی دارند نشان دهند وضعیت بین‌المللی ایران و سیاست خارجی ما باعث ایجاد بحران‌های زیادی شده، باید گفت کشورمان کمتر از هر زمان دیگری با تهدید رو به روست. اما چرا برخی در داخل سعی می‌کنند وضعیت را بحرانی جلوه دهند؟ اگر تا به حال به خاطر داشتن دشمن‌های زیاد در خارج کشور، نمی‌شد به وضعیت داخلی با دید واقع بینانه‌ای نگاه کرد، ثبات وضعیت خارجی این بار باعث شده که تصفیه حساب‌های داخلی شروع بشه. بالاخره باید مشخص شود که چه کسانی در طول 24 سال گذشته با توسل به اینکه نباید به دست دشمن بهانه داد، هر کاری که خواستند انجام دادند و صدای منتقدان داخلی را هم بردیدند. چه کسانی به بیت‌المال تکیه زدند و دربرابر افشاگری‌های برخی افراد شجاع داخلی، خم به ابرو نیاوردند.
درسته که این پروسه با وجود دشمنان خارجی خیلی دیر شروع شده (بعداز گذشت سی سال از انقلاب) اما آغاز این پروسه که در واقع خواست ملی ایرانیان در چند دهه گذشته بوده ، این بار قرار است در انتخابات دهم چنان بحرانی را برای کشور رقم بزند که به جنگ سرد گروه‌های سیاسی داخلی ختم بشه و احمدی‌نژاد با وجود اینکه در طول چهار سال گذشته سعی کرد با رفتار نهانی و سیاسی با این گروه، سعی کنه بدون به وجود آوردن بحران اعتماد به کلیت نظام در مردم، این کار را انجام دهد، اما گره افکنی‌ها و سنگ اندازی‌ها در نهایت او را مجبور ساخت که ادامه این جنگ را به صحنه‌ای بکشاند که مردم ناظران اصلی آن هستند.
از اولین سخنرانی‌ها که رییس جمهور به لیست افراد سوء استفاده کننده از بیت‌المال اشاره کرد ، تا امروز که نام آقازاده ها از شبکه سراسری صدا و سیمای کشور برده می‌شود، راه زیادی طی شده. راهی که هر گاه به ضرر منافع اقتصادی این افراد ختم می‌شد، از آن طرف مردم نیز باید تاوان این کار را می‌پرداختند. اگر دست آقازاده‌ای از فلان نهاد دولتی و اموال مردم کوتاه می‌شد، بحران اقتصادی‌ای در راه بود، قیمت مسکن یکباره چند برابر می‌شد. اگر اقدام تازه ای انجام می‌شد، قیمت انواع کالاها افزایش می‌یافت و اگر قرار بود کار دیگری انجام شود ، اصلا چرا باید با مردم بازی کرد؟ باید ریشه را قطع کرد. این نتیجه گیری بود که در شش ماه گذشته استراتژی "دروغگو خواندن" رییس جمهور را در جبهه سیاسی منتسب به آقازاده‌ها تقویت کرد.
احمدی‌نژاد که در چهار سال گذشته به انواع و اقسام روشهای مختلف و با پرداخت هزینه‌های بسیار سعی داشت دست این افراد را از بیت المال قطع کند ، این بار در برابر تمام این بحران‌ها تصمیم به افشای حقایق در برابر مردم گرفت و جناح مقابل که می‌دانست سرانجام روزی این افشاگری‌ها انجام خواهد شد، از 6 ماه پیش پروژه دروغگو خواندن رییس جمهور را آغاز کرد.
ساده انگارانه است اگر بخواهیم بگوییم این پروژه هیچ دلیل خاصی نداشته. ساده انگارانه است اگر بگوییم تمام خبرسازی‌ها و در نهایت پیامک سازی‌ها که بیایید مناظره دهقان فداکار (میرحسین موسوی) با چوپان دروغگو (محمود احمدی نژاد) را ببینیم، با پشتوانه مافیای قدرت و ثروت فعلی همراه نبوده است. فقط کافیست سه سوال از خودمان بپرسیم:
1- احمدی نژاد چه می‌خواست بگوید که طی ماه‌های اخیر فضا سازی برای  "دروغگو" خطاب شدنش انجام می‌گرفت؟
2- احمدی نژاد قرار بود در برابر چه کسانی قرار بگیرد که "بحران‌ساز" نامیده شد ؟
3- اگر قرار است بحران‌های توهمی فعلی بر طرف شود، چه کسی باید بیاید و چرا دیگر اصلا مهم نیست که چه کسی بیاید و مهم این است که احمدی نژاد برود؟

پ.ن: من هم ترجیح می‌دادم بیست دقیقه آخر مناظره که رو کردن پرونده زهرا رهنورد توسط رییس جمهور بود ، پخش نمی‌شد و هیچ گاه اتفاق نمی‌افتاد چون همین بهانه، باعث مظلوم نمایی طرف مقابل شد و اصل پیام احمدی‌نژاد را در معرفی مفسدان اقتصادی دانه درشت سالهای قبل ، تحت الشعاع قرار داد.

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در جمعه 15 خرداد1388 و ساعت 10:31 |موضوع سياسي |

گفت: پیش‌بینیت از مناظره انتخاباتی میرحسین‌موسوی و احمدی‌نژاد چیه؟ گفتم می‌تونم اینجوری برات تصویرش کنم :
میرحسین تا می‌تونه اشتباهات اطرافیان احمدی‌نژاد رو جلوی روش میاره، بعد یه سری تهمت و تخریب‌گری دیگه رو هم چاشنی اش می‌کنه و احمدی‌نژاد با لب خندان و گاهی پوزخند، جواب همه رو میده‌. میر حسین که فقط یه نوشته همراهشه و نمی‌خواد جواب سوالات احمدی‌نژاد رو بده‌، باز هم حرف خودش رو میزنه و تخریب های این چند وقت اخیر رو که تو تموم روزنامه ها بود دوباره تو تلویزیون هم مطرح میکنه‌، بعد احمدی‌نژاد قاطی می‌کنه و تا می‌تونه مدرک رو می‌کنه از مفاسد اقتصادی و باندهای قدرت و ثروت چند دهه اخیر.
بلافاصله میرحسین عصبانی میشه و میگه آخه به من چه؟ احمدی‌نژاد هم عصبانی‌تر میشه و میگه پس لامصب! کی داره از تو حمایت می‌کنه و تموم شهر رو سبز کرده؟ کی تو برنامه تبلیغاتی ات داد زده به همه گفته بیایید شر این دولت نکبت رو از زندگی ایرانی ها کم کنیم ؟
این حرف رو که می‌زنه‌، میرحسین از خاتمی و هاشمی دفاع می‌کنه، دعوا بالا می‌گیره، احمدی‌نژاد اسلحه درمیاره به سمت میرحسین شلیک می‌کنه‌، بعد یه نگاهی به پور حسین که در تمام طول مدت برنامه ساکت بوده‌، میندازه و اسلحه رو می‌بره سمت سر خودش و رو به دوربین داد میزنه : خسته ام به خدا ! چقدر تخریب، چقدر سیاه نمایی؟ مگه من چکار کردم ؟ بعد تا میاد شلیک کنه‌، یاد یه چیزی می‌افته‌، دوباره بر می‌گرده به دوربین یا همون مردم نگاه می‌کنه و میگه : کی خسته است ؟ خودش هم جواب میده : دشمن ! نگاه غمگینانه ای به اسلحه می‌کنه و میگه : برای مناظره بعدی بر می‌گردم !
امشب یا بهتر بگم‌، دیشب پیش بینی‌ام درست درست‌، مو به مو دراومد‌. زنگ زده بود‌، صداش می‌لرزید‌، میگفت : تو رو خدا بهم بگو که تو هم این چیزهایی که من دیدم و شنیدم رو دیدی و شنیدی‌. خودم داشتم تو دو متر فضا‌، جلوی تلویزیون‌، ماراتن می‌رفتم‌، اونهم از نوع هیستریکش ! گفتم : نمی‌دونم چی بگم ! سکانس آخر رو باید عوض کنم .اسلحه رو می‌گیره سمت تماشاچی‌، سمت همه اونهایی که فکر می کردند مملکت تو ۲۴ سال اخیر گل و بلبل بوده ، بعد خالیش می‌کنه تو سرمون ! بنگ ! ببین ! یا من همین حالا مرده ام و خودم خبر ندارم ! یا فردا احمدی‌نژاد می‌میره‌. تیکه تیکه اش می‌کنند ! فقط از پشت تلفن گفت :چرا؟چرا خودش رو اینطور گوشت قربونی مردم می کنه؟ ناخودآگاه جواب دادم : چون قول داده بود !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در پنجشنبه 14 خرداد1388 و ساعت 3:24 |موضوع سياسي |

در انتخابات سال 84 ،‌یکی از مهمترین دلایلی که به رای نیاوردن هاشمی رفسنجانی و رای آوردن احمدی‌نژاد منتهی شد ،‌این بود که هاشمی رفسنجانی سمبل تمام مدیرانی بود که در 26 سال گذشته مدام در دایره مدیران دولتهای متفاوت جا به جا می‌شدند و هر کدام با شعارهای تازه تنها راه را برای جابه جایی همفکرانشان در سطوح عالی نظام و حتی مدیریت میانی باز می‌کردند. مدیریت کشور در دور تسلسلی گرفتار آمده بود که مدیران کارگزار در آن جابه جا می‌شدند و در واقع رای مردم به احمدی‌نژاد رای به پایان دوره این مدیران بود.
رای به احمدی‌نژاد رای به پایان دوره حکومت مدیران کارگزارانی بر کشور بود . احمدی‌نژاد مفهوم رای مردم را درک کرد. احمدی‌نژاد در کار سیاسی سابقه نداشت ؟ به قول برخی از سیاسیون کوتوله سیاسی بود ؟ احمدی‌نژاد کوتوله نبود ولی اگر هم بود عیبی نداشت . این چه عیبی برای مردمی دارد که تنها می‌خواهند از دست مدیرانی خلاص شوند که 26 سال بر اموال آنان تکیه زده بودند ؟ این خواست مردم بود . مردم از امپراطوری و باندهای مافیایی مدیران قبلی ناراضی بودند اما این جمله ،‌جمله قابل درکی برای مدیران و دولتمردان نبود .
برای چه باید پای اشتباهات احمدی‌نژاد ایستاد ؟ خوب من از تمام عملکرد دولت دفاع نمی‌کنم . همونطور که چند سال گذشته تو همین وبلاگ انتقادات تندی رو مطرح کردم ولی پای اشتباهات احمدی‌نژاد می‌ایستم . حامیان احمدی‌نژاد پای اشتباهاتش می‌ایستند ،چون برای اینکه دولت از زیر بار مدیران قبلی بیرون بره ،‌باید مدیران جدید را پیدا می‌کرد و هر جا که خواست از کسی مشاوره بگیره ،‌ درگیر گزینه هایی چون کردان شد!
در جامعه سیاست زده و گروه بندی شده ایران ،‌چه مدیرانی حاضر بودند با دولت جدید کار کنند ؟ و چقدر باهاش همراهی می‌کردند ؟ درد حامیان احمدی‌نژاد اینه که غیر از اینکه باید انتظار اشتباهات را داشته باشند ،‌باید انتظار کارشکنی مدیران قبلی رو که امروز تبدیل به کارشناسان امور شدند را نیز داشته باشند.  طیفی که قبل از احمدی‌نژاد کشور را اداره می‌کرد باید می‌رفت و دست از سر قدرت و منفعت مالی ناشی از اون بر می‌داشت اما یک شبه این کار انجام نمیشه . به خاطر همینه که اتفاقاتی مثل افزایش قیمت مسکن و کارشکنی بانکها در برخورد با مسایل مافیای اقتصادی و کاهش نرخ سود بانکی و انحلال سازمان مدیریت وبرنامه ریزی با اعتراض‌های پیاپی کارشناسان اقتصادی امروز و مدیران دیروز مواجه می‌شود .هر روز سنگری از سنگرهای مدیران قبلی به دست دولت نهم می‌افتد چرا نبایدشلوغش کرد ،‌چرا نباید با هوچی‌گری از دست رفتن منافع مالی و قدرت رو نادیده گرفت ؟
اگر این مدیران به پیشرفت و آبادانی کشور فکر می‌کردند ،‌اگر می‌خواستند در اداره کشور کمک کنند و نگذارند احمدی‌نژاد با یاران کم سابقه اش در کار مدیریت وارد کارزار اداره دولت شود ،‌چرا کمک نکردند ؟ چرا جلسات احمدی‌نژاد با کارشناسان اقتصادی گروههای مختلف نتیجه ای در برنداشت ؟ چرا به سوالات رییس جمهور درباره چگونگی هزینه کردن درآمدهای نفتی پاسخی ندادند ؟ جز اینکه به دولت بدون احمدی‌نژاد فکر می‌کردند ؟ من فقط یک جواب برای این سوال دارم : احمدی‌نژاد از آنها نیست و پا به حیاط خلوت‌های گروههای سیاسی گذاشته و به قول خودش دست در لانه زنبور کرده پس باید نابود شود . باید با تخریب هر چه بیشتر از صحنه سیاست کشور محو شود به خاطر همین هم در انتخابات دهم بحث بر سر برنده نهایی نیست ،‌بحث بر سر نماندن احمدی‌نژاد است .
در انتخابات دهم این تنها مردم هستند که می‌توانند به همراه رییس جمهور با پایمردی و اسقامتشان کاری کنند تا بقایای مدیران فرصت طلب قبلی نیز از صحنه اداره کشور حذف شوند. باید با اشتباهات اطرافیان احمدی‌نژاد کنار آمد تا جریان قبل از سوم تیر به هر اسم و نام جدید یا حتی برنامه‌های بسیار زیبا و شعارهای زیبا تر دوباره روی کار نیایند و منافع اقتصادی خودش را با مدیران دست نشانده تامین نکنند .

پ.ن: این لینکها را حتما ببینید : 1 و 2

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در دوشنبه 11 خرداد1388 و ساعت 21:30 |موضوع سياسي |

یکی از ابهاماتی که در مورد میر حسین موسوی هنوز هم تو جامعه وجود داره اینه که آیا واقعا میرحسین موسوی اصلاح طلبه ؟
یک بنده خدایی از دوستان اصلاح طلبم با اینکه مثل تمام طرفداران میرحسین از همین حالا تو توهم پیروزی است ،‌می گفت فقط یک مسئله درباره رای نیاوردن موسوی نگرانم می کنه. پرسیدم چی؟ ،‌جواب داد : مردم ایران بازگشت به گذشته رو دوست ندارند . به همین دلیل هم تا حالا دو بار به هاشمی رفسنجانی "نه" گفته اند . خندیدم و گفتم البته برای رای ندادن به رفسنجانی ،‌دلایل دیگه‌ای هم وجود داشت . بااین حال این حرفم هم باعث نشد ،‌اخمهاش از هم باز بشه .
پرسیدم فکر نمی کنی به خاطر اینه که میرحسین هنوز خودش رو از گذشته اش جدا نکرده ؟ جبهه گرفت و گفت : نه !‌میرحسین مرد بیست سال پیش نیست . گفتم اگه اینجوره ،‌اگه میرحسین از یه نیروی انقلابی ،‌تبدیل به یه اصلاح طلب شده ،‌چرا این روزها یکی به نعل می کوبه و یکی به میخ ؟
اینها سوالاتی است که خیلی ها ازم می پرسند و من هم از هواداران میرحسین می پرسم ولی هنوز هم جواب نگرفتم .
شواهد اینکه میرحسین اصلاح طلب شده اینه که از پشتیبانی خاتمی برخورداره ولی شواهد اینکه اصلاح طلب به معنای اصلاح طلبهای زمان دوم خردادی نشده اینه که :
1- میرحسین از همون اول هم به دنبال رای اصولگرایانی بود که می دونست با احمدی نژاد مشکل دارند و به خاطر همین هم اصولگرایان سریع واکنش نشون دادند که میرحسین با دیدارش با ملی مذهبی ها و مشاوره گرفتنش از سازمان مجاهدین و مشارکت اصلا روی رای اصولگرایان حساب باز نکنه .
2- چرا میرحسین باید با ملی مذهبی ها جلسه داشته باشه ولی از ترس اینکه رای طیف خاصی از اصولگراها رو از دست بده ،‌ زیاد بر این جلسات تکیه نکنه و درباره حمایت این گروهها از خودش چیزی نگه؟
3- چرا تو ایام انتخابات هر روز شاهد حضور کمرنگ و کمرنگ تر اعضای سازمان مجاهدین و مشارکت در حمایت از میرحسین هستیم ؟ (خبرهایی از اینکه از طرف ستاد آقای سبز ،‌ بهشون گفته شده فعلا زیاد آفتابی نشید تا ریزش آراء نداشته باشیم ،‌وجود داره .)
4- کروبی رسما اعلام کرد که با نظارت استصوابی مخالفه ولی شما چیزی از میر حسین موسوی در این باره شنیدید ؟یا مواضع تند اینطوری که خاص اصلاح طلبان است ؟
5-  ببخشید !‌یک سوال مهم : خوب شد یادم اومد !‌ برنامه آقای میرحسین موسوی برای پیشبرد اهداف اصلاحات در ایران چیست ؟ البته باید اصلاحات تعریف بشه چیه ولی می خوام بدونم اگه مردم به میرحسین رای بدهند ، چه تضمینی وجود داره که دوباره حرف های قشنگ قشنگ نشنویم و بعد از چهار یا هشت سال ،یه هیچی گُنده جلوی چشممون سبز نشه ؟در واقع میرحسین می خواد با ارثیه خاتمی که یه پوزخند درست و حسابی به ملت بود ،‌چه کند؟ یکی از دوستان اصلاح طلبم که طرفدار کروبی است ،‌می گفت : جریان اصلاح طلبی ایران نباید سرنوشت خودش رو به کسی گره بزنه که خجالت می کشه خودش رو اصلاح طلب معرفی کنه ولی کروبی سابقه اصلاح طلبیش بر کسی پوشیده نیست .
6- رییس جمهور اصلاح طلب در حوزه اقتصادی قراره چه کار کنه ؟ چند وقت پیش میرحسین اعلام کرده بود که بحث هدفمند کردن یارانه ها ،‌ سهام عدالت و اجرای اصل 44 (البته برخی اجرای سهمیه بندی بنزین را هم نقل کرده اند )را در دولت خودش ادامه میده . خوب این با اهداف احمدی نژاد چه فرقی داره ؟
خوب !‌ نمی خوام از تمام این حرف ها به این نتیجه برسم که میرحسین اصولگرا و فردی انقلابی است که برای جمع کردن رای اصلاح طلبان لباس اصلاح طلبی تن کرده ولی باور کنید خیلی مشکوک می‌زنه! معلوم هم نیست بعد از انتخاب شدن چه خواهد کرد با این جنبش از دست رفته !‌

پ.ن: تو این روزها که همه دوستانم دستبند سبز به دست دارند و با هر کسی که سبز نباشه ،‌دشمنی ،‌نمی خواستم از احمدی نژاد بنویسم که ممکن بود تمام دوستانم رو مثل حالا از دست بدم و یا اینکه حداقلش رفتاری مثل قبل رو باهام نداشته باشند ،‌ ولی یه نگاه به گفتمگفت فرهاد جعفری و حضورش در یک جلسه مناظره برای دفاع از رییس جمهوری که یاوران اندکی از دنیای رسانه داره و به خصوص نوشته هاش من رو در نوشتن جدی تر کرد .ازش ممنونم و به طرز عجیبی با نظراتش موافق .

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در یکشنبه 10 خرداد1388 و ساعت 20:22 |موضوع سياسي |

شور و شوق انتخاباتی خیلی خوبه. من هم  تبلیغات کردن برای نامزد مورد نظرم رو دوست دارم . من هم شور انتخاباتی رو دوست دارم . بحث درباره آزادی و زندگی بهتر برای همه ایرانیان ، تزیین کردن ماشینها با پوستر تبلیغاتی نامزدها و شرکت کردن تو همایشهای بزرگی که توش میشه برای نامزد مورد علاقه ات داد بزنی و سرود بخونی و حسابی شلوغ کنی . ولی بعد از این جو انتخاباتی چه اتفاقی قراره بیافته ؟ متاسفانه ما ایرانیها تو همین مراسم اول موندیم و هنوز یک قدم جلوتر نرفته ایم . تب انتخاباتی ای داریم که زود به عرق می نشینه و بعد ... هیچی !
خیلی از بزرگان اصلاح طلب در زمانیکه بحث های انتخابات هنوز درآمدن و نیامدن خاتمی دنبال می شد ، از این گلایه داشتند که تدوین نکردن اهداف و سیاستهای اصلاح طلبی و به بیان بهتر تعریف نشدن اصلاحات بعد از 8 سال دوران ریاست جمهوری خاتمی ، بزرگترین ضربه ای بود که هنوز که هنوزه اصلاح طلبان دارند با آثار این ضربه دست و پنجه نرم می کنند . خاتمی با تکیه بر شعار جامعه مدنی و آزادی بیان و این حرفهای قشنگ قشنگ ، سال 76 رییس دولت هشتم شد و با شعارهای نگذاشتند شعارهایمان را اجرایی کنیم و هر روز برای ما بحران درست کردند ، سال 84 کنار رفت و مردم نفهمیدند این اصلاحاتی که قرار بود اتفاق بیافته چی بود .
راستش را بخواهی الان هم نه اصلاح طلبان و نه مردم نمی دانند که قراره با رای به این افراد چه اتفاقی بیافته ؟ بحرانی نشان دادن فضای کشور و بعد وانمود کردن اینکه اگر ما نیاییم ، کشور از دست می رود و همه بدبخت می شوند ، دیگه نسخه نخ نمایی شده ایست که به درد هیچکی نمی خوره . اصلاحات چه هدفی داشت ؟ آیا اصلاحات تنها با کسانی که در حال حاضر می گویند اصلاح طلبیم ، اجرایی می شود ؟ به نظر شما هیچ کس دیگری خارج از دایره اصلاح طلبان فعلی، نمی تونه کارهای اصلاحی انجام بده ؟
یک مثال دارم که این روزها بیش از هر روز دیگه ای به کارش می برم و در موردش از آدمهای دور وبرم نظر خواهی می کنم : به نظرم نظام سیاسی کشور به گونه ایست که بزرگترین اصلاحات ، سرانجام توسط یک اصولگرا انجام خواهد شد .
چند تا مثال هم دارم : اگر زمان اصلاحات، خاتمی  نامه به اوباما می نوشت و به خاطر ریاست جمهوری بهش تبریک می گفت ، کفن پوشان به خیابون نمی ریختند ؟ اگه زمان اصلاحات ، خاتمی برای آزادی رکسانا صابری و حسین درخشان به قوه قضاییه ناتمه می نوشت به نظرم جفتشون اعدام می شدند ! اگردر زمان اصلاحات ، اصلاحات اقتصادی قرار بود صورت بگیره ، همین اقتصاد دانان امروز که دم از ضرورت هدفمند کردن یارانه هامی زنند ، این اصلاحات را به اصلاحات امریکایی متهم نمی کردند ؟اگردر زمان اصلاحات صحبت از رفتن خانمها به استادیوم می شد ، یا صحبت از این می شد که رییس جمهور بگه من با گشت ارشاد مخالفم و این روش، روش درستی نیست، هیچ اصولگرایی بود که رییس جمهور رو تکفیر نکنه؟
اگه این روزها بیشتر از روزهای قبل و حتی بیشتر از روزهای انتخابات سال 84 به ادامه کار احمدی نژاد فکر می کنم به خاطر اینه که به نظرم اون بهترین اصولگرایی است که می تونه اصلاحات رو تو این کشور نهادینه کنه . اصلاحاتی که البته با اصلاحات امریکایی و اصلاحات وارداتی خیلی فرق داره . اصلاحاتی که واقعا مورد نیاز مردمه . نه اصلاحات شعار زده برای خواص فریبی ! این واژه خواص فریبی واژه تازه ای نیست . واژه ایست که دوران هشت ساله اصلاحات اون رو در فضای سیاسی کشور نهادینه کرد .

پ.ن: هر وقت راجع به اصلاح طلبان می نویسم ، انگار که آتش زده باشی به خرمن خبرنگاران اصلاح طلب ، می خوان درسته قورتم بدن . می دونم . می دونم چهار سال تحمل کردن فضای اصولگرایی در کشور که تونسته اتفاقا اصلاحات مورد نظر مردم رو هم اجرا کنه ، چقدر سخته ولی به نظرم دوستان باید تحمل بیشتری داشته باشند . چون به نظرم این انتخابات نشان خواهد داد که اصلاح طلبی که برای هشت سال بر کشور حاکم بود ، دیگه مُرده . باید این حقیقت رو باور کرد که اصلاح طلبان ، میر حسینی شده اند نه میر حسین ، اصلاح طلب . به نظرم نگاهی به پیشینه اصلاح طلبی میرحسین موسوی و کروبی نشون میده که کروبی که مجلس رو به خاطر بازداشت لقمانیان تعطیل کرد و رفت ، خیلی اصلاح طلب تر از موسوی است که 20 سال تمام رسانه نداشته و هیچ رسانه ای هم باهاش مصاحبه نمی‌کرده و حالا یکدفعه حدود 70، 80 تا سایت و دو سه تا روزنامه ازش حمایت می کنند !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در جمعه 8 خرداد1388 و ساعت 18:39 |موضوع سياسي |

اگه قرار بود رای تو و تمام مردم رو بریزند تو سطل آشغال و رای گیری فقط یه نمایش از دموکراسی باشه ، میرفتی تو خیابون و برای نامزد مورد نظرت تبلیغ می کردی ؟ اگه قرار نبود رای تو هم به دردی بخوره ، دستبند رنگی و شال رنگی تن می کردی و بری تو خیابون با مردمی که نامزد مورد ریاست جمهوری مورد نظر تو رو قبول ندارند ، بحث کنی ؟ اگه قرار بود انتخاباتی در کار نباشه و همه چیزفرمایشی باشه ، این همه جار و جنجال و این همه مردم مردم کردن ها به چه دردی می خورد ؟
دیروز بعد از ظهر رفتم میدون ولی عصر تا از نزدیک تلاش حامیان میرحسین موسوی رو که برای جلب رای مردم تو میدون جمع شده بودند و با مردم حرف می زدند از نزدیک ببینم و ببینم واقعا چطوری می تونن مردم رو قانع کنند که به او رای بدهند. اولین چیزی که با دیدن اون جمعیت به نظرم رسید این بود که مگه طرفداران اصلاحات نیستند که تو تمام انتخابات ها دم از تقلب تو آراء و دست بردن در آراء مردم دارند ؟ چرا باز هم در انتخابات های بعدی شرکت می کنند و با تمام توان به سوی آینده مد نظرشون لشگر کشی می کنند و برای نامزد مورد نظرشون تبلیغ می کنند ؟ برای چی برای هر انتخاباتی اول پدر مردم رو در میارند که تو انتخابات شرکت کنید و بعد که شکست می خورند، جار و جنجال راه میندازند که رای اصلا رای مردم نبود ؟ این تجمعات خودش به خوبی نشون دهنده این حقیقته که همین مردم رای می دهند و حرفهایی مثل کمیته صیانت از آراء و تقلب تو انتخابات فقط برای توجیه شکستون هست .
یکی دیگه از مناظر جالب تجمع دیروز ،طرفداران کروبی بودند که با حضور در این تجمع که برای میر حسین موسوی برگزار شده بود ، برای کروبی تبلیغ می کردند !  به چند تا از بحث ها گوش کردم و آمارهایی که طرفداران میرحسین برای مردم از اوضع اقتصادی کشور می دادند ، جالب بود !
آقا شما می دونی میزان سرمایه گذاری خارجی در ایران در زمان آقای خاتمی چقدر بود ؟ 12 هزار میلیارد تومان ، سال 84 ، شد 9 هزار میلیارد تومان ، سال دوم 8 هزار میلیاردتومان و سال سوم و چهارم به زیر 4 هزار میلیارد تومان رسیده . تورم چی ؟ تورم 10 درصدی رو آقای احمدی نژاد کرد 36 درصد ! ... بعد اینجا طرف صداش دراومد که نه اعلام می کنند 20 تا 21 درصده ! و طرفدار آقای میرحسین جواب داد : ای آقا ! شما این آمارها رو باور می‌کنید ؟ این پلاکارد رو ببین ! همه اش دروغه ... شما دیگه چرا این چرندیات رو باور می کنید ؟
فرد دیگه ای به دوست اصلاح طلبم گفت : چرا من باید به میر حسین رای بدم ؟ دوباره کسی بیاد از صفر شروع کنه و کلی زمان می بره تا کابینه تشکیل بده و برنامه های جدید بیاره ، آیا باقی مسئولین این برنامه رو باور کنند و اجرا کنند ، آیا نه . خوب بگذارید همین آدم (احمدی نژاد) برنامه هایی رو که می خواد اجرا کنه دیگه !
دوستم جواب داد: یعنی شما از این وضعیت راضی هستید ؟ مرد خودش رو روی موتورش تکونی داد و گفت : فقط اوضاع اقتصادی یه خورده خرابه که اونهم درست میشه . دوستم گفت : آقا براتون متاسفم !
جای دیگه بحثی شروع شده بود راجع به روزنامه نگاران زندانی ، طرفدار نامزد اصلاحات می گفت : شما تو چه زمانی این همه فشار به مطبوعات و زندانی کردن روزنامه نگاران را یادتونه؟ مرد جواب داد : زمان آقای خاتمی! مگه زمان آقای خاتمی اینطور نبود که هر روز روزنامه ها رو می بستند و روزنامه نگارها فرار می کردند اون ور آب ؟ حالا این دوره که رکسانا رو زود آزاد می کنند ! (این جواب دیگه خیلی دندان شکن بود ! )
اتفاقات قشنگ و خوبی رو دیروز تو میدون ولی عصر دیدم . این عکس رو هم میگذارم برای طرفداران میرحسین موسوی که حالش رو ببرند . به بابای بچه گفتم مثل اینکه دخترتون هم میرحسینیه ! گفت : نه ! لیبراله !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در چهارشنبه 6 خرداد1388 و ساعت 13:59 |موضوع سياسي |


Powered By
BLOGFA.COM