فرض میکنیم شما آدمی هستی که هر سال روز قدس، میری راهپیمایی. امسال که شنیدی قراره جنبش سبزیها بریزند تو راهپیمایی و از ایران بگویند به جای فلسطین و غزه، احتمالا بعد از اون و در حین راهپیمایی هم زد و خورد با نیروهای ویژه صورت میگیره و عدهای بازداشت میشن، راه میفتی بری راهپیمایی؟ اصلا از کجا معلوم که شمایی که به خاطر غزه و فلسطین راه افتادی رفتی راهپیمایی را نگیرند ؟ البته شاید هم بخواهی با جنبش سبزیها درگیر بشی که چرا اینقدر اراذل و اوباش بازی درمیارید ؟ دست از سر مردم بردارید ! یا احتمالا اونها به تو به عنوان یه بسیجی و حزب الهی و طرفدار نظام (دیگه اینجا فرقی نمی کنه که تو چرا به راهپیمایی رفتی ،در هر صورت سبز نیستی !) حمله ور نشوند!
اینها را برای چه گفتم؟ وضعیت به نظرم پیچیدهتر از این حرفهاست. در حضورهای خیابانی طرفداران موسوی دیگه جمعیت روز ۲۵خرداد رو که تموم خیابون آزادی رو ساکت و با اراده طی کردند ،نمی بینید. حداقل تو مراسم تحلیف و در خیابون بهارستان چنین جمعیتی را ندیدم. به نظرم فاز اعتراضات سیاسی به نتیجه انتخابات آهسته آهسته داره از بطن مردم به درون سیاسیون کشیده میشه. با رفتاری که با مردم عادی در خیابانها شد، بازداشتها و خبرهای مرگ و میر ادعاهای جور واجور کروبی دیگه نمیشه انتظار داشت که مردم عادی که دنبال پس گرفتن رایشان بودند (!) و روز ۲۵خرداد به خیابان آزادی آمدند، دوباره به خیایانها بریزند. هم از طرفی هزینهها برای چنین افرادی زیاد شده و هم از طرف دیگه این هزینهها را مردم باید بپردازند و نه مسئولین اصلی تحریک مردم برای ریختن به خیابانها. به خاطر همین هم اختلاف نظرهای سیاسی در بین توده های مردم در حال حرکت به سمت شخصیت های سیاسی است و هزینههاش هم برای همین شخصیت ها.
اگر میزان نفوذ سیاست در بین مردم را به صورت هرمی تصور کنیم که شخصیت های سیاسی و مسئولان نظام در راس هرم و توده های مردم در دامنه هرم قرار دارند، باید گفت انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اولین جرقههای اختلاف را در راس هرم ایجاد کرد و حوادث بعد از آن به مثابه آتشی بود که به دامنه هرم رسید و راس هرم را نسوزاند. دامنه هرم بعد از این حوادث دچار تشویش و به هم ریختگی شد ولی کمکم با گذشت زمان، برگزاری دادگاهها ،افشا شدن ابعاد اقدامات انجام شده در بازداشتگاهها و هزینه دادن مردم و به تماشا نشستن سران سیاسی ،زبانه آتش کم کم در حال حرکت به سمت راس هرم است و این چیزی نیست که سران جنبش سبز و در مقابل تندروهای طرف مقابل را که "بی پدر و مادرهای سیاسی" چون لباس شخصیها هستند ، از این مسئله خوشحال باشند. جریانی که به دنبال ایجاد فتنه و درگیر کردن مردم در مسایل سیاسی و اختلافات شخصیت های رده بالای سیاسی است ،از حضور داشتن مردم در کف خیابانها حمایت میکند و نه از آتش گرفتن سران فتنه. در هر صورت عوامل اصلی اغتشاشات که عده ای شان در بدنه و راس هرم نیز قرار دارند ، نمی خواهند مثل مردم بسوزند و برای نرسیدن زبانه های آتش به راس هرم هر کاری میکنند حتی اگر این کار روانه کردن دوباره آتش به سمت دامنه هرم یعنی مردم باشد ، حتی اگر این کار این باشد که مردم را در روز قدس به دو دسته تقسیم کرده و آنها را به جون هم بیاندازند.
اگر تا اینجای مطلب رو فقط بخونید فکر میکنید که دارم میگم در راهپیمایی روز قدس شرکت نکنید . نه ! شرکت کنید . اصلا نظر خودتونه! ولی آرام باشید! هم شمایی که میخواهی سر به تن طرفداران میرحسین موسوی نباشد و هم شمایی که میخواهی اعتراضت را بیان کنی. هیچ چیز به اندازه آزادی شما، هیچ چیز به اندازه سلامت شما و هیچ چیز به اندازه زندگی مردمان این سرزمین ارزش ندارد!
پ.ن : عجب گرفتاری شدیمها ! اصلا کی گفته هزینه اختلافات شخصیت های سیاسی را مردم باید بپردازند؟ مردم را به جان هم میاندازند، بعد تصمیم میگیرند آشتی ملی اعلام کنند و همزمان باز هم مردم را به جان هم میاندازند!

این مطلب ادامه مطالب پیشین است ...
این مطلب ادامه مطالب پیشین است :
این مطلب ادامه مطلب پیشین است :
دو تا نامه تقریبا مشابه برام در مورد مسایل انتخابات ایمیل شده که برای جواب دادن به اونها دو هفته است که دارم فکر میکنم و باور کنید به اندازه یه کتاب درموردشون نوشتم . یکی از نامهها از طرف یکی از خوانندگان وبلاگ ، برادر خوبم آقای
دومین دوره ریاست جمهوری خاتمی یعنی فاصله سالهای 80 تا 84 برخی از نیروهای سیاسی موجود در جریان اصلاحات بعد از پس گرفته شدن لوایح دوقلوی معروف ،دیگه امیدشون رو از خاتمی بریدند و مسئله عبور از خاتمی و خروج از حاکمیت رو مطرح کردند . اسم این رفتار رو هم گذاشتند نقد در صورتیکه این نقد نبود ،درخواست از خاتمی برای رفتارهای رادیکال بود و جالب اینجاست که هر زمانیکه احساس میکردند ،در آستانه شکست برخی رفتارهای سیاسیشان قرار دارند ،عینا به سراغ بحرانی بودن فضای جامعه میرفتند و برای عبور از بحرانی که زاییده توهماتشان بود ، دست به دامن راهکارهایی میشدند که خود ارائه داده بودند.
خیلیها از مهمانان مراسم تنفیذ نوشتند و از غایبان این مراسم اما یک نکته تو این غیبتها برام جالبه و اونهم اینه که هر وقت احمدی نژاد مطلبی رو در مورد هاشمی گفته، با وجود اینکه مخالفان رییس جمهور بهش حمله بردند و حامیان هاشمی رفسنجانی بر احمدی نژاد تاختند اما اتفاقی رخ داده که حقانیت صحبتهای احمدینژاد و حامیانش رو نشون داده و در واقع یک اتفاقی افتاده که هاشمی خودش شخصا احمدی نژاد رو رو سفید کرده!
یک بنده خدایی میگفت سرعت احمدینژاد در سفرهای استانی و سرعت انجام کارهاش به حدی است که بیشتر مواقع خبرنگارها از احمدینژاد جا میمونند و رییس جمهور از اخبار خیلی سرعتر پیش میره. آهی کشیدم و گفتم : این تنها مال سفرهای استانی نیست، تمام خبرها و تصمیمهای احمدینژاد باعث میشه آدم ازش جا بمونه. گاهی اوقات خبرها رو میشنوی و هنوز از شوک خبر اول بیرون نیومده، آوار خبرهای بعدی است که رو سرت هوار میشه. اونوقت چه توقعی داری که بتونی تحلیل درستی از وقایع داشته باشی؟
برخی
در مورد حضور هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه این هفته تهران، پیش بینیهای مختلفی در سایتها انجام شده و برخی از سایتها و وبلاگهای حامی میرحسین موسوی اعلام کردند که این نماز جمعه بر خلاف نماز جمعهای که رهبری اقامه کردند ،با حضور خاتمی و میرحسین موسوی برگزار میشه و البته احتمالات در مورد محتوای خطبه های سیاسی همه بر چند احتمال زوم شده :
"اصلاحات را اصلاح طلبان تندرو به نابود میکشانند". این جمله ایست که بارها از زبان اصلاح طلبان میانه رو شنیده شده ولی چه زمانی قراره جبهه اصلاحات به بازآفرینی نیروهای درون خودش و شفاف کردن مرزهای نیروهای درون نظام وبیرون نظام در این جبهه بپردازه ؟
- هنوز نرسیده بودم به لابی پارلمان که دوست قدیمی و پیشکسوتم وقتی تو حلقه خبرنگارها داشتم باهاشون سلام و علیک میکردم، اومد جلو و گفت : من نمی دونم این نوشته ها را چطوری مینویسی و آیا اعتقادی هم به حرف هایی که میزنی داری یا نه. انقدر توپش پر بود که حرفی نزدم و فقط نگاهش کردم .
تو راهپیماییهای مخالفان نتیجه انتخابات، یک شعار بیش از همه نظرم رو به خودش جلب کرده . مردمی که رایشون رو به اصلاحطلبان و به میرحسین موسوی دادند،معتقدند چون اسم نامزد مورد نظرشون از صندوقها در نیومده ،باید رایهاشون رو پس بگیرند .
تماس گرفته بودم با یکی از دوستانی که همیشه تو انتخاباتهای مختلف به هر نحو ممکن، جزو ناظرین بر صندوقها است. به دلیل اینکه خیلی از مسایل رو از انتخاباتهای قبلی دیده بود،اصرار می کردم که تو انتخابات تقلب شده،اول با آرامش، بعدهم با عصبانیت انگار که میخوام ازش بازجویی کنم،بهش میگفتم میخوام بدونم رای احمدینژاد واقعا چقدر بوده. اولش با آرامش گفت نگاه به تهران و اونهم تازه بعضی از محله ها نکن ، تو تهران هم دکتر زیاد رای آورده . بعد کم کم که عصبانی شد گفت : آخه لامصب ! 100 هزار تا ، 200 هزار تا نه ! اصلا 1 میلیون و دومیلیون رای تقلب شده باشه ، این بابا ۱۱میلیون رای بیشتر از میرحسین آورده . آخه چطوری ؟ اینهم تقلب شده ؟ نگاه نکن دوتا آدم طرفدار موسوی که از سه ماه قبل رییس جمهور رو تخریب می کردند ( نه بگذار بهتر بگم با خاک یکسانش کردند)، حالا ادعا می کنند تقلب شده . اینها می دونستند شکست می خورند . به خاطر همین دو ساعت بعد از تموم شدن رای گیری با وجود اینکه می دونستند رای نیاوردند، اعلام کردند پیروز انتخابات شدند . اینها همه اش نقشه برای به هم ریختن بازیه. تودیگه چرا قبول می کنی ؟
هشت سال پیش مقام معظم رهبری در فرمانی هشت مادهای سران قوا را موظف به مبارزه با مفاسد اقنصادی در تمام رده های شغلی و مدیریتی کشور کردند. این روزها که بحث از مبارزه با مفاسد اقتصادی زیاد شده، مروری بر این فرمان و همچنین رابطه این فرمان با اقداماتی که ریس جمهور انجام داد، تا حد زیادی میتونه روشنگر وضعیت موجود و آیندهای که با این فرمان برای کشور رقم زده خواهد شد، باشه .
همه انتظار داشتند مناظره احمدی نژاد با دومین نامزد انتخاباتی اصلاح طلبان ،به یک درگیری تمام عیار دیگه تبدیل بشه و به قولی هر چه که میرحسین موسوی نتوانسته بود در تلویزیون مطرح کند را ،مهدی کروبی با لحنی تند نثار رییس جمهور کنه . اما اولین سوال تند کروبی با پاسخ آرام و هوشمندانه رییس جمهور همراه شد و به نظرم احمدی نژاد در طول مناظره با بیان آمارهای مختلف و برنامه هایی که برای آینده کشور داره ،اصلا کروبی را به حساب نیاورد . درواقع احمدی نژاد در دام کروبی و همراهانش نیفتاد و با وجود اینکه می دانست کروبی جز حمله کار دیگری ندارد ، باز هم در دقایق بعدی به سوالات کروبی پاسخ گفت و سوالات تند خودش رو در دقایق پایانی پرسید که کروبی اگر جوابی هم داره ،نتونه اونها رو بیان کنه و این یعنی دقیقا همون کاری که میرحسین با احمدینژاد کرد.
انتخابات دهم پیچیدهترین و غیر قابل پیشبینیترین انتخاباتی است که نظام جمهوری اسلامی تا به امروز داشته و تنها یک دلیل هم برای این مسئله وجود داره : خطرهای خارجی تا حد زیادی کاهش یافته و حالا نوبت تصفیه حسابهای داخلی است . ایران بعد از پیروزی انقلاب همیشه با تهدیدات جدی خارجی دست و پنجه نرم میکرده. چه زمان جنگ، چه زمانی که به خاطر مسایل بینالمللی و جوسازیهای خارجی در مورد دست داشتن ایران در انواع و اقسام عملیات تروریستی، همیشه مورد سوءظن بوده و مورد تهدید و چه زمانیکه به خاطر مسایل عراق و افغانستان و محور شرارت خوانده شدن توسط امریکا تهدید جدی ای را احساس میکرد و پرونده هستهای هم که تا به امروز باعث میشده ایران همیشه مورد تهدید واقع بشه. ولی با وجود اینکه برخی در داخل کشور سعی دارند نشان دهند وضعیت بینالمللی ایران و سیاست خارجی ما باعث ایجاد بحرانهای زیادی شده، باید گفت کشورمان کمتر از هر زمان دیگری با تهدید رو به روست. اما چرا برخی در داخل سعی میکنند وضعیت را بحرانی جلوه دهند؟ اگر تا به حال به خاطر داشتن دشمنهای زیاد در خارج کشور، نمیشد به وضعیت داخلی با دید واقع بینانهای نگاه کرد، ثبات وضعیت خارجی این بار باعث شده که تصفیه حسابهای داخلی شروع بشه. بالاخره باید مشخص شود که چه کسانی در طول 24 سال گذشته با توسل به اینکه نباید به دست دشمن بهانه داد، هر کاری که خواستند انجام دادند و صدای منتقدان داخلی را هم بردیدند. چه کسانی به بیتالمال تکیه زدند و دربرابر افشاگریهای برخی افراد شجاع داخلی، خم به ابرو نیاوردند.
گفت: پیشبینیت از مناظره انتخاباتی میرحسینموسوی و احمدینژاد چیه؟ گفتم میتونم اینجوری برات تصویرش کنم :
در انتخابات سال 84 ،یکی از مهمترین دلایلی که به رای نیاوردن هاشمی رفسنجانی و رای آوردن احمدینژاد منتهی شد ،این بود که هاشمی رفسنجانی سمبل تمام مدیرانی بود که در 26 سال گذشته مدام در دایره مدیران دولتهای متفاوت جا به جا میشدند و هر کدام با شعارهای تازه تنها راه را برای جابه جایی همفکرانشان در سطوح عالی نظام و حتی مدیریت میانی باز میکردند. مدیریت کشور در دور تسلسلی گرفتار آمده بود که مدیران کارگزار در آن جابه جا میشدند و در واقع رای مردم به احمدینژاد رای به پایان دوره این مدیران بود.
یکی از ابهاماتی که در مورد میر حسین موسوی هنوز هم تو جامعه وجود داره اینه که آیا واقعا میرحسین موسوی اصلاح طلبه ؟
شور و شوق انتخاباتی خیلی خوبه. من هم تبلیغات کردن برای نامزد مورد نظرم رو دوست دارم . من هم شور انتخاباتی رو دوست دارم . بحث درباره آزادی و زندگی بهتر برای همه ایرانیان ، تزیین کردن ماشینها با پوستر تبلیغاتی نامزدها و شرکت کردن تو همایشهای بزرگی که توش میشه برای نامزد مورد علاقه ات داد بزنی و سرود بخونی و حسابی شلوغ کنی . ولی بعد از این جو انتخاباتی چه اتفاقی قراره بیافته ؟ متاسفانه ما ایرانیها تو همین مراسم اول موندیم و هنوز یک قدم جلوتر نرفته ایم . تب انتخاباتی ای داریم که زود به عرق می نشینه و بعد ... هیچی !
اگه قرار بود رای تو و تمام مردم رو بریزند تو سطل آشغال و رای گیری فقط یه نمایش از دموکراسی باشه ، میرفتی تو خیابون و برای نامزد مورد نظرت تبلیغ می کردی ؟ اگه قرار نبود رای تو هم به دردی بخوره ، دستبند رنگی و شال رنگی تن می کردی و بری تو خیابون با مردمی که نامزد مورد ریاست جمهوری مورد نظر تو رو قبول ندارند ، بحث کنی ؟ اگه قرار بود انتخاباتی در کار نباشه و همه چیزفرمایشی باشه ، این همه جار و جنجال و این همه مردم مردم کردن ها به چه دردی می خورد ؟ 
