تبليغاتX
وکیل الرعایا

فرض می‌کنیم شما آدمی هستی که هر سال روز قدس، ‌میری راهپیمایی. امسال که شنیدی قراره جنبش سبزی‌ها بریزند تو راهپیمایی و از ایران بگویند به جای فلسطین و غزه، احتمالا بعد از اون و در حین راهپیمایی هم زد و خورد با نیروهای ویژه صورت می‌گیره و عده‌ای بازداشت میشن، ‌راه میفتی بری راهپیمایی؟ اصلا از کجا معلوم که شمایی که به خاطر غزه و فلسطین راه افتادی رفتی راهپیمایی را نگیرند ؟ البته شاید هم بخواهی با جنبش سبزی‌ها درگیر بشی که چرا اینقدر اراذل و اوباش بازی درمیارید ؟ دست از سر مردم بردارید !  یا احتمالا اونها به تو به عنوان یه بسیجی و حزب الهی و طرفدار نظام (دیگه اینجا فرقی نمی کنه که تو چرا به راهپیمایی رفتی ،‌در هر صورت سبز نیستی !‌)‌ حمله ور نشوند!‌
اینها را برای چه گفتم؟ وضعیت به نظرم پیچیده‌تر از این حرفهاست. در حضورهای خیابانی طرفداران موسوی دیگه جمعیت روز ۲۵خرداد رو که تموم خیابون آزادی رو ساکت و با اراده طی کردند ،‌نمی بینید. حداقل تو مراسم تحلیف و در خیابون بهارستان چنین جمعیتی را ندیدم. به نظرم فاز اعتراضات سیاسی به نتیجه انتخابات آهسته آهسته داره از بطن مردم به درون سیاسیون کشیده میشه. با رفتاری که با مردم عادی در خیابانها شد، ‌بازداشت‌ها و خبرهای مرگ و میر ادعاهای جور واجور کروبی دیگه نمیشه انتظار داشت که مردم عادی که دنبال پس گرفتن رایشان بودند (!) و روز ۲۵خرداد به خیابان آزادی آمدند، ‌دوباره به خیایانها بریزند. هم از طرفی هزینه‌ها برای چنین افرادی زیاد شده و هم از طرف دیگه این هزینه‌ها را مردم باید بپردازند و نه مسئولین اصلی تحریک مردم برای ریختن به خیابانها. به خاطر همین هم اختلاف نظرهای سیاسی در بین توده های مردم در حال حرکت به سمت شخصیت های سیاسی است و هزینه‌هاش هم برای همین شخصیت ها.
اگر میزان نفوذ سیاست در بین مردم را به صورت هرمی تصور کنیم که شخصیت های سیاسی و مسئولان نظام در راس هرم و توده های مردم در دامنه هرم قرار دارند، باید گفت انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اولین جرقه‌های اختلاف را در راس هرم ایجاد کرد و حوادث بعد از آن به مثابه آتشی بود که به دامنه هرم رسید و راس هرم را نسوزاند. دامنه هرم بعد از این حوادث دچار تشویش و به هم ریختگی شد ولی کم‌کم با گذشت زمان، ‌برگزاری دادگاهها ،‌افشا شدن ابعاد اقدامات انجام شده در  بازداشتگاهها و هزینه دادن مردم و به تماشا نشستن سران سیاسی ،زبانه آتش کم کم در حال حرکت به سمت راس هرم است و این چیزی نیست که سران جنبش سبز و در مقابل تندروهای طرف مقابل را که "بی پدر و مادرهای سیاسی" چون لباس شخصی‌ها هستند ،‌ از این مسئله خوشحال باشند. جریانی که به دنبال ایجاد فتنه و درگیر کردن مردم در مسایل سیاسی و اختلافات شخصیت های رده بالای سیاسی است ،‌از حضور داشتن مردم در کف خیابانها حمایت می‌کند و نه از آتش گرفتن سران فتنه. در هر صورت عوامل اصلی اغتشاشات که عده ای شان در بدنه و راس هرم نیز قرار دارند ، نمی خواهند مثل مردم بسوزند و برای نرسیدن زبانه های آتش به راس هرم هر کاری می‌کنند حتی اگر این کار روانه کردن دوباره آتش به سمت دامنه هرم یعنی مردم باشد ، حتی اگر این کار این باشد که مردم را در روز قدس به دو دسته تقسیم کرده و آنها را به جون هم بیاندازند.
اگر تا اینجای مطلب رو فقط بخونید فکر می‌کنید که دارم میگم در راهپیمایی روز قدس شرکت نکنید . نه ! شرکت کنید . اصلا نظر خودتونه! ‌ولی آرام باشید!‌ هم شمایی که می‌خواهی سر به تن طرفداران میرحسین موسوی نباشد و هم شمایی که می‌خواهی اعتراضت را بیان کنی. هیچ چیز به اندازه آزادی شما، هیچ چیز به اندازه سلامت شما و هیچ چیز به اندازه زندگی مردمان این سرزمین ارزش ندارد!

پ.ن : عجب گرفتاری شدیم‌ها !‌ اصلا کی گفته هزینه اختلافات شخصیت های سیاسی را مردم باید بپردازند؟ مردم را به جان هم می‌اندازند، ‌بعد تصمیم می‌گیرند آشتی ملی اعلام کنند و همزمان باز هم مردم را به جان هم می‌اندازند!‌

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در چهارشنبه 25 شهریور1388 و ساعت 14:14 |موضوع سياسي |

این مطلب ادامه مطالب پیشین است ...

احمدی‌نژاد اشتباهات زیادی داشت ...
سکوت در برابر اجرای طرح امنیت اجتماعی که مورد رضایتش نبود و با سکوت چند ساله‌اش به بدترین شیوه ممکن انجام شد، انجام عجولانه برخی طرحها و تصمیم قاطع داشتن برای انجام برنامه‌ها و اصلاحاتی که مد نظرش بود بدون توجه به آداب سیاسی موجود در کشور ، مهرورزی بیش از حدش به رسانه‌ها و نیروهای ارتشی خارجی و اعلام موضع نکردن در برابر بسته شدن همین رسانه‌های داخلی اونهم در شرایطی که تمام وزارت‌خانه ها به دلیل دستور رییس جمهور شکایت‌هاشون از مطبوعات رو پس گرفتند و باز در مقابل قوه قضاییه و دادستانی کاری انجام نمی شد ، اعلام موضعی نمی شد و عصبانیتی که گاه به لجاجت می‌کشید و استفاده از افراد و مدیران تازه کاری که باید در عرصه وزارت و مدیریت کلان کشور تازه تجربه کسب می‌کردند.
راستش را بخواهی به این نتیجه رسیدم که احمدی نژاد به راستی از اول سیاستمدار نبود و راه و رسم طرف شدن با 290 نفر نماینده مجلس را نمی دانست و کارها را به افرادی چون لابی گران مجلس سپرده بود و اونها هم "اصل" خودشون رو در رای اعتماد به کابینه دهم نشان دادند: یا ما نماینده تریم از بقیه یا کمر به زمین زدن دولت می بندیم ! یا لابی ما برای رای به وزرای پیشنهادی کارساز خواهد بود و در عوض یک یا چند وزارتخانه به ارث پدری ما تبدیل می شود یا خودمان در مخالفت با دولت حرف می‌زنیم و آبرویی برای دولت باقی نخواهیم گذاشت !
شاید به همین خاطر هم کم‌کم در انتخابات‌های بعدی دیدیم که تیم مدنظر رییس جمهور در انتخابات سومین دوره شوراها نتوانست مردم را قانع کند و تهران به احمدی نژاد و انتخابات پشت کرد . اما انتخابات هشتمین دوره مجلس نشان داد گرچه مردم انتقادهایی را به عملکرد دولت وارد می دانند اما هنوز هم خواهان بروز و ظهور و در صحنه بودن گفتمان خدمتند یا هر گروهی غیر از اصلاحات! احمدی نژاد اصلاح‌طلب نبود اما به نظرم "اصلاح‌گری" به معنای واقعی است . سعی نمی‌کنه برای دوران مدیریتش تئوری سیاسی و نظریه‌های علمی درست کنه ، هر کاری که فکر می‌کنه درسته انجام میده . دوران خاتمی اگر اصلاحات به معنای تئوری نویسی و گفتمان اصلاحات مد نظر بود و در مسایل و مباحث علمی و تئوری دنبال می‌شد، در دوره سوم تیر به بعد اصلاحات به معنای واقعی اجرا شد . چه کسی جرات داشت در مورد تحول اقتصادی و اجرایی کردن جراحی عمیق اقتصادی در کشور حرف بزنه ؟ مشتی اقتصاددان آلوده به سیاست در اتاق های فکر وزارتخانه ها و با هزینه دولت نشسته بودند و از ضرورت‌های هدفمندسازی یارانه‌ها می‌گفتند ولی در عمل هیچ اقدام اصلاح‌گرانه‌ای انجام نمی‌شد. صحبت از برنامه چهارم توسعه و هزاران ساعت - نفر کار برای نوشتن مبانی برنامه شد و در آخر کتاب مبانی برنامه چهارم توسعه که بیرون آمد، همه نمایندگان دیدند که همان کتاب "نظرات بانک جهانی برای اقتصاد ایران" به عنوان مبانی علمی برنامه چهارم ترجمه شده بود و به همین دلیل به سرعت از مجلس و تمام کتابخانه‌های علمی کشور حذف شد و من سه هفته دنبال یکی از نمایندگان می‌گشتم و التماسش می کردم که کتاب رو بهم بده ! ... خودم در آخرین حضور خاتمی در مجلس ششم از او پرسیدم مهمترین اقدام اقتصادی که در هشت سال انجام دادید چه بود و خاتمی که منظورم رو خوب فهمیده بود، گفت : مهمترین کاری که باید انجام می‌شد بحث هدفمند‌سازی یارانه‌ها بود که متاسفانه باید بگویم در این دولت نتوانست به اجرا برسد چون تبعات زیادی برای کشور به همراه داشت (البته شما بخوانید تبعات زیادی برای دولت نه کشور ). من هنوز هم نمی‌دونم چه کسی جز احمدی‌نژاد جرات داره تمام بند بند طرح تحول اقتصادی رو اجرا کنه ، مالیات بر ارزش افزوده رو اجرا کنه ، سهمیه بندی بنزین رو اجرا کنه ، سهام عدالت و خصوصی سازی رو اجرا کنه ، طرح مسکن مهر رو اجرا کنه و یا در عرصه سیاست خارجی به راحتی از شکستن پلمب تاسیسات هسته‌ای حرف بزنه و ماجرای هسته‌ای رو تموم شده بدونه. چه کسی می تونه بی رودربایستی از ماهواره‌ها و تسلیحات نظامی مدرن صحبت کنه و روزی رو به اسم روز فناوری هسته ای بگذاره . چه کسی می‌تونه تا بیخ گوش امریکا تو منطقه امریکای لاتین پیش بره و کاری کنه که وقتی حرف از تحریم ایران پیش میاد ، همین کشورها اعلام کنند ما کالاهای مورد نیاز ایران رو تامین می کنیم .
اینها تنها نمونه کوچکی از شجاعت‌های رییس جمهور بود. در داخل کشور چه کسی جرات داشت از اموال خاندان هاشمی بگوید؟ تو تلویزیون از مافیای آقازاده‌ها حرف بزنه و وقتی با مخالفت برخی از علما برای معرفی وزیر زن مواجه میشه ، به راه خودش ادامه بده و از هیچ کس حتی علما در راهی که می دونه "باید" انجام بشه و باید "اصلاحاتی" انجام بشه و باید "طرحی نو در انداخته شود" در عین احترام به نظر مخالفان ، از آنها حرف شنوی نداشته باشه؟ نمی‌دونم چرا دوستان اصلاح‌طلبم این همه اصلاح‌گری را نمی بینند ! حدود 5 ساله که از اقتصاد کشور می‌نویسم و هیچ کسی را ندیدم جرات کند رسما اعلام کند که سود بانکی ربا است و اقتصاد کشور را نمی توان با کلاههای شرعی که بر سر کارهای حرام می‌گذارند اداره کرد، کسی را ندیدم جرات کند قانون بودجه سالیانه را از روش سال 53 ارتقا داده و به بودجه ریزی عملیاتی برساند. مدیرانی توانمند معرفی کنه و بدترین توهین‌ها و انتقادات رو بشنوه تا اینکه روزی برسه که منتقدان هم از رفتن باقری لنکرانی و فتاح شکایت کنند!
ریحانه جان ! آقای نعمتی عزیز ! خوانندگان صبور و خوب این وبلاگ ! نمی‌دونید دیدن صحنه‌هایی که اصلاحات از روی خروار خروار کاغذ تکان خورده و رو به رویتان اجرا می‌شود و موفق ظاهر می‌شود ، چقدر زیباست ؟ من تا قبل از سوم تیر فکر می‌کردم اصلاحات روشی تدریجی است که ممکنه حتی یک نسل رو از تمام حقوقش محروم کنه تا نسل بعد بتونه در کمال آرامش زندگی کنه اما بعد از سوم تیر فهمیدم اصلاحات اجرا شدنی است. همین حالا، یعنی همین زمانی که هم اکنون بهش نیاز هست. شعارهایی نیست که روی کاغذ بیاید ، فرآیندی یک قرنی نیست ، فهمیدم "الله لا یغیر ما بقوم الا یغیر ما بانفسهم "....  و ما تغییر کردیم . ما سوم تیر تغییر کردیم و خدا هم سرنوشتمان را تغییر داد.
اما کسانی که تغییر نکردند و تغییر مردم را حس نکردند، نگذاشتند این روند با شیرینی ادامه پیدا کند و هرروز بحرانی تازه. اگر زمانی دولت اصلاحات اعلام می‌کرد هر 9روز با یک بحران مواجه بوده، من "خود به چشم خویشتن" دیدم که هر روز و هر روز چندین و چند بحران یقه دولت نهم را گرفت و هر بار احمدی نژاد با سکوتی که به نظرم بد بود و یا اعتماد به نفسی که لازم بود چگونه این بحرانها را پشت سر گذارد  ماجرای کردان و پروژه بحران‌سازی از صحبت‌های مشایی، ماجرای واردات بنزین، گرانی مسکن، پایین آمدن قیمت نفت و تهدیدات بین‌المللی و پتک ساختن از صحبت‌های گاه و بیگاه رییس جمهور و بر سر مردم کوبیدن، بحرانهایی بود که نه تنها احمدی نژاد که مردم و حامیانش را هم پیر کرد!
حالا این مردم تاوان داده ، برای بار دیگر در مظان اتهام بودند: شما نمی‌فهمید! شما عده ای گدا هستید که به روش گداپروری احمدی‌نژاد عادت کرده‌اید، عده‌ای اُمُل و مرتجع دور احمدی‌نژاد را گرفته‌اند، احمدی‌نژاد دروغگوست که از مافیاهای اقتصادی و مافیای آقازاده ها گفت. اصلا چرا مردم دهات کوره‌ها هم رایشان بایداندازه ما تحصیل کرده‌های تهرانی بیارزد؟ ما بهتر می فهمیم یا اینها که دنبال ماشین احمدی نژاد تو سفرهای استانی کیلومتر کیلومتر می دوند ؟
به نظر شما همین‌ها نبود که عصبانیت مردم رو رقم زد ؟ شبهای انتخابات که طرفداران نامزدهای مختلف به خیابانها می ریختند و طرفداران نامزدهای انتخاباتی اصلاح‌طلبان شعارهای زشتی مثل "دولت سیب زمینی نمی خواهیم ، نمی خواهیم" " هرکی جک و جواته با احمدی نژاده " یا هزار تا فحش و بد وبیراه دیگه علیه رییس جمهور و مردم سر می‌دادند به این فکر می‌کردم که نتیجه این‌همه تلاش برای کشور، این همه دویدن‌ها و خسته نشدن‌ها و تهمت شنیدن‌ها این بود؟ اینقدر اصلاح‌طلبان در توهم پیروزی بودند و این توهم را به راحتی در شهرهای بزرگ و تهران پخش کردند که به خودم و پیش بینی‌هام هم شک کرده بودم ، به خودم و دیده هام تو سفرهای پیگیری سفرهای استانی رییس جمهور شک کرده بودم ، به خودم و مردمی که تو این سفرها باهاشون صحبت کرده بودم شک کرده بودم . می‌گفتم یعنی این همه سفر استانی ، این همه مصوباتی که دونه دونه اجرا می‌شد و من خیلی‌هاشون رو از نزدیک دیده بودم، اثری در رای مردم نخواهد داشت ؟ این همه از جان و آبروگذشتن ها چه شد ؟
دوست عزیزی بعد از انتخابات می‌گفت روزهای انتخابات به خصوص در تهران برای ما حامیان " مردی از جنس مردم " روزهای سختی بود. روزهایی که خاطرات 4 سال تلاش و پریدن از موانع و سنگ‌اندازیهای کینه ورزان قسم خورده داخلی زنده می‌شد و کسی جرات نداشت درمیان این همه عربده کش های مخالف دولت سر بلند کنه.
تهمت‌ها و توهین‌ها تا آخرین شب ادامه داشت. جبهه قدرتمندان قبل از سوم تیر دیگه هر کاری می تونست برای پیروزی در این انتخابات کرد. چه خیابونهایی که یکدست با کاغذهای طرفداران میرحسین موسوی سبزنشد ، چه پولهایی که تو این ستادهای به ظاهر مردمی و در باطن مالامال از پول بیت المال خرج نشد. مردمی رو می‌دیدم که کنار خیابون ایستاده بودند و به تجمعات خیابانی و رقص‌های دسته جمعی طرفداران موسوی نگاه می‌کردند و ساکت و صبور می‌رفتند ... مردمی رو دیدم که درتجمع حامیان احمدی نژاد در مصلی تهران هم با دست های پر از نامه به دیدار رییس جمهور رفتند، انگار اینجا هم سفر استانی دیگری بوده و قرار بود نامه های مردمی جمع بشوند. مردمی رو دیدم که پرچمشون رو با افتخار در حمایت از رییس جمهورشون در دست گرفتند و راضی نشدن پرچم سه رنگشون رو بین نامزدهای انتخاباتی تقسیم کنند. مردمی را دیدم که روی برگه‌های مقوایی نوشتند :کاهنان معبد در چه فکری هستند ؟ مردمی را دیدم که بزرگ نوشتند و خواندند و یاددادند معادلات سیاسی همیشه به دست همین مردم تغییر خواهد کرد و این بار هم 3<1 است و باز هم صبورانه به حوادث خیره شدند و ثابت کردند اگر عده ای تنها به خرداد پر حادثه عادت دارند ، مردم عادی ، یعنی همین خانواده های خودمون ریحانه جان ، یعنی همین ماهایی که هیچ وقت تو هیچ دسته و گروهی نبودیم و همیشه به همین بهانه های سیاسی حقمان توسط همین سیاسیون پایمال شده است ، به تاریخ سراسر حادثه ایران عادت دارند و داریم .
و باز هم 3<1 شد . چون این یک ، یک ملت بود ، یک کشور و یک انقلاب جدید ! و معلومه که یک ملت از سه نفر و در واقع یک گروه مخالف حرکت اصلاح‌گرانه مردم، بزرگتر است. اولین بار که این علامت رو تو عکسها در دست یک جوان مشهدی دیدم . نفس عمیقی کشیدم . پیام رییس جمهور، نتیجه 4 سال صبوری و زحمت مشخص شده بود. مردم خوب اینها را میفهمند ! خیلی وقتها ما خودمان سرمان را کرده ایم تو لاکمان و با جهان بیرونمان ، بیرون از گروه و حزب و دفتر و دستکمان کار نداریم ولی این مردم نازنین ، این مردم فهیم و این مردم قدرشناس بزرگترین پیامها را در همین حرف‌های کوچک خلاصه کرده‌اند.
احمدی نژاد تنهاست، حامیانش جرات ندارند در برابر داد و هوارهای مخالفان حرفی بزنند اما میدان اصلی در کنار صندوقهای رای است نه مجالس رقص شبانه در میدانهای بزرگ تهران! گاهی اوقات یک نفر به تنهایی از همه عالم بزرگتر است 3 نفر و یک عالیجناب رویش که چیزی نیست!
عصبانیت مردم، ناراحتیشان از شنیدن این همه تهمت و دروغ منجر به رای میلیونی به مردی شد که کسی جز خودش و مردمی که او را فهمیده بودند، نتوانست به خوبی از او دفاع کند!
اما تکلیف جناح مقابل که برای بازگشت به قدرت تمام توان و نیروی خود را به کار بسته بود و حتی با دشمنان دیروز متحد شده بود ، چه بود ؟
قول میدم که ادامه این مطلب در شماره بعدی آخرین نوشته در این مورد باشه . گرچند هر چه به این اتفاق بزرگ و به این انقلاب مردمی 22 خرداد 88 فکر می کنم . می بینم داستانها باید از این انقلاب نقل بشه و گاهی اوقات برای گفتن از مظلومیت مردم و صبوریشان وبلاگ حجم کمی است در مقابل این دریا !
این مطلب ادامه دارد ...

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در شنبه 21 شهریور1388 و ساعت 11:16 |موضوع سياسي |

این مطلب ادامه مطالب پیشین است :

احمدی نژاد به قول تو ریحانه جان! یکی از ماهاست . یکی از همین مردمه . خیلی از اشتباهاتش هم به این دلیله که مثل همین مردم است . احمدی نژاد از همان ابتدا هم رفتار دیپلماتیک را بلد نبود و اگر هم بلدبود براش مهم نبود . به خاطر همین هم مسئله هولوکاست رو مطرح کرد ، تا آخرش پای پرونده هسته ای ایستاد و تو جلسه با اروپاییها با پیراهن مشکی نشست چون دهه محرم بود ! احمدی نژاد مستقیم تو جشم هزاران و بلکه میلیونها جوون تو تلویزیون نگاه کرد و گفت : مسئله کشور مسئله موی جوانان نیست . به سراغ تمام مردم ایران زمین رفت و دست روستایی و شهری رو بوسید . و این مسئله کمی برای کشور نبود . مسئله کمی برای مردم نبود که تا به حال فکر می‌کردند رییس جمهورشان مقدس است و باید در آسایش و راحتی به مسایل کشور برسد ، مسئله کمی برای مردم نبود که رییس جمهورشان هیبت رییس جمهوری را کنار بگذارد و با هیبت خدمتگزاری وارد میدان شود . چهار سال اول چهار سال آزمون و خطا بود. مطمئنم اگر هر کدام از ما رییس جمهور می‌شدیم از همین خطاهای ساده می‌کردیم ! چون ما رییس جمهور به دنیا نیامده ایم !
این چهار سال اما همزمان شد با رویگردانی مردم از اصلاحاتی که قرار بود با آنها باشد و در طول هشت سال با انواع و اقسام وعده ها و امیدهای رنگارنگ آنها را فریفت . کدامیک از ما از اصلاحات و اصلاح طلبی بدمان میآید ؟ اصلا سوال دیگه ای می‌پرسم . مردمی عادی مثل من و تو، مشاهدان عرصه سیاست کشور، با نگاهی به عملکرد هشت ساله گروهی که خود را اصلاح طلب می‌نامیدند، وجه شاخص عملکرد این گروه را در چه می‌بینند ؟ اصلاحات مد نظر مردم در این هشت سال در کدام بخشها انجام شد ؟ اصلا اصلاح طلبان به دنبال اصلاح چه بودند ؟ باور کن این ها سوالاتیست که جواب دادن بهشون این روزها خیلی سخت شده . هر چی سعی می‌کنم بفهمم در این 8 سال چه مسایلی ، چه نهادهایی ، چه ارگانهایی اصلاح شد ، پاسخ درستی براش پیدا نمی کنم . فضای آزاد اطلاع رسانی به وجود آمد؟ نه ! فقط صحبت و بگذار بهتر بگم فریاد و داد و بیداد از ضرورت وجود داشتن فضای آزاد اطلاع رسانی بود. اصلاح طلبان به جز دولت و مجلس نتوانسته بودند به اجزای دیگر و به بخشهای درونی نظام که اتفاقا تصمیم گیرندگان موثر تری نسبت به دولت و مجلس بودند ، نفوذ کنند و دعوا از همین جا شروع شد . شورای نگهبانی که طرحها و لوایح مجلس و دولت را رد میکرد و اصلاح طلبان را مردود، قوه قضاییه که به شدت با مطبوعات برخورد می‌کرد و رکورد توقیف فله ای مطبوعات را شکست و نهادهای قضایی موازی که مطئنم هنوز که هنوزه هیچ کس نمی تونه بفهمه ساختارشون چه شکلی است ! من تو این هشت سال فکر میکردم که در هر صورت "قدرت" این نهادها و به قولی ، "قدرت"‌های موازی بسیار بیشتر از دولت و مجلس است و عصبانیت اصلاح طلبان به دلیل اینکه با در دست داشتن دولت و مجلس هم نتوانستند اهدافی را که مردم به دنبال آن بودند ، روز به روز بیشتر کرد و این عصبانیت منجر به این شد که فکر کنند :" ما که نمی تونیم برای مردم کار کنیم ، بهتر نیست برای خودمون کار کنیم ؟ "
این بدترین دوران برای اصلاحات بود. دورانی که مردم رو هر روز و هر روز از بدنه این جریان دور کرد و از سردمداران اصلاح طلبی دورتر .
یک استاد دانشگاه در زمان انتخابات ریاست جمهوری تیرماه 84 بهم گفت : به کی رای دادی؟ گفتم : اول میخواستم به قالیباف رای بدم ولی بعد از مدتی پشیمون شدم و به احمدی نژاد رای دادم. لبخندی زد وگفت : میشه بگی چرا ؟ گفتم : به خاطر اینکه نمی خواستم تاریخ کشورم با روی کار اومدن افرادی مثل هاشمی رفسنجانی ومصطفی معین دوباره تکرار بشه . جمهوری اسلامی یه رییس جمهور مردمی می‌خواد که تا به حال در بطن نظام و در مدیریت های کلان نظام نبوده باشه . قالیباف اول گزینه خوبی بود اما تبلیغات بیش از حدش نشون داد یه جای کارش می‌لنگه . احمدی نژاد رو زیاد نمی شناختم ولی ترکیب افرادی که حامیش بودند رو دوست داشتم . مردمی که امید ندارند نماینده شون رای بیاره و بشه رییس جمهورشون ولی تلاش خودشون رو برای تغییر اوضاع انجام میدهند.
گفت : می‌خوای دلیل اصلی این انتخاب رو بگم ؟ نسل تو می‌خواست از خاتمی انتقام بگیره ، نسل قبل از تو از هاشمی رفسنجانی و بعضی ها هم از طیف حامیان کسانی چون لاریجانی و احمدتوکلی !
انتخابات 84 ریحانه جان و آقای نعمتی عزیز ، انتقام گیری از دولتمردان سالهای قبل از 84 بود و شکل دهنده انقلاب مردمی سال 88.
مردم در هر صورت انتخابشون رو انجام دادند و به گذشته رای منفی دادند . اما اولین رییس جمهوری که با لباس کارگران شهرداری پا به میدان انتخابات ریاست جمهوری گذاشت مطئنا نمی توانست از جنس رییس جمهورهای دوره های قبل باشد و مهمتر از همه اینکه مقدس نبود ! در عین حال با همین لباس و با همان کت معروف خدمت گزاری و احمدی نژادی ، اولین فردی بود که توانسته بود توازن قدرت را در کشور برهم بزند و معادلات سیاسی جناح های مختلف را به نامساوی "1 بزرگتر از هر چه سیاستمدار کهنه کار است" برساند !
من یه جمله دارم که زیاد به کارش می‌برم : مردم تو سال 84 نشون دادند دیگه رییس جمهوری رو انتخاب نمی کنند که مملکت رو ارث پدریش بدونه تنها به این دلیل که واسه انقلاب زحمت کشیده . مردم نشون دادند کسی رو میخواهند که کار کنه و برای همه کارهای کرده و نکرده و خطاهاش پاسخگو باشه نه طلبکار و در عین حال قدیس!
اما بعضی از همان سال 84 هم رای مردم رو باور نکردند . چرا ؟ چون پایان یافتن دوران امپراطوریشون رو باور نمی کردند ! و بدبختی احمدی نژاد و مردم ساده ایران زمین از همین جا شروع شد !
می دونم پر حرفی کردم ولی اینقدر اتفاقات سال 84 تا به امروز داره دور سرم رژه میره که نمی تونم بدون اینکه در موردشون توضیح بدم ، به همین راحتی بنویسم چرا این روزها داره از مردم انتقام گرفته میشه .
ریحانه جان ! مردم باید تاوان انتخابشان در سال 84 را می‌پرداختند وحق بده که خوب هم پرداختند . مردم باید تاوان پشت کردن به اهالی قدرت و روی اوردن به یکی از خودشون رو می‌پرداختند و این بار هم مظلومانه تاوان پرداختند . همونطور که طی سالهای قبل برای هر انتخاب جدیدی تاوان می‌دادند. 8 سال دوران اصلاحات رو انتخاب کردند و تاوانش توهین هایی بود که به منتخبان مردم روا میشد . حکم هایی بود که برای فرزندان همین مردم انقلابی بریده می‌شد ، انقلاب رو انتخاب کردند و امام رو و تاوانش 8 سال جنگ تحمیلی بود و حالا هم احمدی نژاد رو انتخاب کردند و حالا باید تاوان می‌دادند . دیگه همه می‌دونستیم که جریان بالا رفتن ناگهانی قیمت خونه و تورم های پشت سر هم چی بود و از طرف کدوم یکی از مافیای قدرت آب می‌خورد . مردم مثل همیشه روزگار می‌دونستند چرا عده ای که تا دیروز همه گلوگاههای اقتصادی کشور رو در دست داشتند ، با انتخاب احمدی نژاد که جزو هیچ دسته و گروهی نبود و به قول خودشون کوتوله سیاسی بود ، افتادند به جون مردم و از مردم انتقام گرفتند. اقتصاد کشور تنها تو ردیف های بودجه ای نیست ، تو قراردادهای نفتی است ، تو قرار دادهای پیمانکاری عمرانی و شرکت های نیمه دولتی و مافیایی و بنگاههای اقتصادی سوری است ! وحالا که دست از بیت المال باید بریده بشه ، چرا تاب بیاورند و سکوت کنند ؟
انتقادها به رییس جمهوری که مقدس نبود ، شروع شد و به تخریب کشید. من نمیگم انتقادها ، همه تخریب بود و انگ زنی ولی باید باور کرد وقتی جناح و حزب شکست خورده انتخابات با کینه و عداوتی سخت رییس جمهور و کل مردم رو نشانه میره ، دیگه نمیشه انتظار داشت مردی که از اول رییس جمهور به دنیا نیامده و آدمی است مثل خود ما ، یک استاد دانشگاه و یک مدیر اجرایی قوی ، با این همه انتقاد و مافیا و گروهی که اطرافش رو گرفته اند و هرکدام سهمی از آینده کشور و بیت المالش می‌خواهند عصبانی نشود ، از کوره در نرود و کینه به دل نگیرد و اشتباه نکند ....
این مطلب ادامه دارد ....

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در چهارشنبه 18 شهریور1388 و ساعت 18:22 |موضوع سياسي |

ابتکار رییس جمهور در رایزنی با تمام نمایندگان در مورد وزرای پیشنهادی‌اش این روزها خشم تعدادی از نمایندگان شاخص مجلس و به خصوص نمایندگان اصولگرا را برانگیخته است .
رییس جمهور که در دوره قبل، ‌قبل از هر اقدامی و به خصوص در زمان معرفی وزرای پیشنهادی با نمایندگان شاخص جناج اصولگرای مجلس و به خصوص احمد توکلی و محمدرضا باهنر رایزنی و هماهنگی‌های لازم را انجام می‌داد و در عوض این افراد هم قول می‌دادند که بسیاری از وزرا از مجلس رای اعتماد بگیرند،‌ ایندفعه و برای معرفی وزرای پیشنهادی کابینه دهم، ‌این رسم رو کنار گذاشت و در جلسات متعددی با نمایندگان فراکسیون‌ها و مجامع استانی و کمیسیون‌های تخصصی مجلس، ‌با تک‌تک آنها صحبت کرد و البته تعداد زیادی از آنها را هم قانع کرد.
با این حال انتظار می‌رفت که این نمایندگان که در واقع خودشون رو قیم سایر نمایندگان می‌دونند این روند رو تحمل نکنند، ‌اما نه اینکه همگی با رو دربایستی و بی رو دربایستی، ‌به مخالفت با کلیات دولت نهم و شخص رییس جمهور صحبت کنند.
اتفاقی که روز اول رای گیری در مجلس رخ داد، ‌اتفاق نادر و خوبی بود. "نادر" از این لحاظ که نمایندگان هر چه در این مدت در دل داشتند به صورت گلایه و مخالفت و انتقادهای تند علیه شخص رییس جمهور اونهم تو روز رای اعتماد به وزرای کابینه دوره دومش بیان کردند و در واقع از فرصت پخش تلویزیونی زنده استفاده کردند تا هر چه می خواهند و هر چه از دوران انتخابات در دل داشتند بیان کنند و "خوب" از این منظر که برخی از این نماینده‌ها هم خوب ذات و شخصیت اصلی‌شان را که تا به حال پشت مصالح و منافع گروهی‌شان پنهان کرده بودند، نشان دادند.
یادتون هست چند نفر از وزرای پیشنهادی کابینه نهم ،‌معرفی شده و به اصطلاح آدمهای چند نفر از این سیاسیون بودند و در نهایت کارشون در دولت به کجا کشید؟ این لیست‌های معرفی وزرا از سوی نمایندگان شاخص جناح اصولگرای مجلس و به خصوص اعضای هیات رییسه در زمان دولت نهم و مجلس هفتم جالب بود . لیستی که بعدها نشان داد ،‌چقدر می‌تونه برای رییس جمهور هزینه ساز بشه. یکیش همین جناب دکتر کردان یا طهماسبی وزیر صنایعی که از مرکز پژوهشهای مجلس به هیات دولت رفت یا افرادی مثل فرشیدی و دانش جعفری و.... بگذریم دیگه. اتفاقات دیروز و مخالفت‌های از نوع اعتراض به رفتار ریس جمهور که باعث ناراحتی احمدی‌نژاد هم شد ناشی از همین رویه بود و شاید به همین خاطر بود که رییس جمهور باز هم اعلام کرد این مرزبندیها و رنگی کردن مردم به سفید و زرد و آبی و چپ و راست رو قبول نداره! چه برسه به اینکه بخواد با همین آدم‌های چپ و راست واسه کابینه‌اش رایزنی کنه. به نظرم احمدی نژاد صحبت‌های خوبی رو در پایان جلسه دیروز مطرح کرد و آبرویی واسه اهالی لابی نگذاشت !
پ.ن: اینقدر این روزها تو خبرها و گزارشهای رای اعتماد به وزرا غرق شدم که نتونستم قسمت دوم پاسخ مطلب قبلی رو به طور کامل ویرایش کنم و بفرستم . با وجود اینکه مطلب خیلی زیاد شده ولی دلم می‌خواست چند روزی بمونه و بخونیدش.

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در دوشنبه 9 شهریور1388 و ساعت 20:43 |موضوع سياسي |

این مطلب ادامه مطلب پیشین است :
ریحانه جان! نامه تو بین نامه‌هایی که این‌روزها به دستم میرسه واسم جالب و قابل توجه بود چون خیلی از دغدغه‌ها و نگرانیهام رو توی نامه‌ت دیدم .
می‌خوام به چند تا مسئله اشاره کنم شاید تو بحث‌های اینترنتی خودمون جواب سوالاتمون رو گرفتیم . دقت کردی چقدر این روزها صحبت کردن از سیاست سخته ؟ وقتی کسی می‌خواد در مورد کشورش صحبت کنه ، باید اول از خودش بگه و اینکه عضو کدوم دسته و گروهه . آیا اصلاح‌طلبه، یا اصولگرا. بسیجی هست یا نه ، حزب الهی هست یا نه ، اصلا طرفدار نظام هست یا نه . درسته که خیلی از مواردی که راجع به خانواده‌ات نوشتی در مورد خانواده من هم صادقه و منهم مثل تو از یک خانواده معمولی هستم، از یک خانواده کارمند اما من به همین‌ها هم اعتراض دارم . چرا من اگر می‌خوام از رییس جمهورم طرفداری کنم ، حتما باید بسیجی باشم ؟ یا اگه قراره از وضع موجود ناراضی باشم ،حتما باید اصلاح طلب دو آتیشه باشم ؟
راستش رو بخواهی خیلی وقته که دارم به این موضوع فکر می‌کنم .شاید کامنت‌های اخیر وبلاگم رو خونده باشی، اگه روزنامه نگارم و از احمدی‌نژاد حمایت می‌کنم ، نشون دهنده نون به نرخ روز خوردن و حامی کودتا بودن و خائن به وطن بودن هست و اگه قراره انتقاد کنم، اصلاح طلب منافق و برانداز و حامی انقلاب مخملین میشم . می‌بینی ؟ به نظر میرسه غیر از اینکه ایرانیها معروفند به صلح دوست بودن و هنرمند بودنی که تو ازش نوشتی، به افراطی بودن هم مشهورند !
من و تو زاده این آب و خاکیم و حق داریم برای همین آب و خاک و مردمانش نگران باشیم و به آینده امیدوار ولی انگار انقلاب طور دیگری با ما نسل سومی‌ها رفتار کرده است .
شنیدم که میگن خاصیت همه انقلابها اینه که مردم رو به دودسته خودی و غیر خودی تقسیم می‌کنه اما زیاد مطلبی راجع به موارد مشابه نخوندم .با این وجود اعتقاد دارم جدای از اینکه انقلاب‌ها بر شالوده مبارزه با ظلم و ستم شکل می‌گیره، بر مدار اندیشه رهبری بزرگ قدم به میدان می‌گذاره و با ایثار و فداکاری جوانان زنده می‌مونه، بیشتر از همه چیز این احساسات و هیجان عدالتخواهی است که انقلاب‌ها رو به پیروزی میرسونه و همین احساسات و هیچان عدالتخواهی هم انقلاب‌ها رو به جایی میرسونه که مردم کشور رو به دو دسته خودی و غیر خودی تقسیم می‌کنه . بعد از انقلاب رو ببین ! طرف پیروز باید انتقام سالها ظلم و ستم رو از طرف شکست خورده یعنی ظالم بگیره . پس در حین انقلاب مردم دو دسته می‌شوند یا با انقلابند یا بر او ! وقتی انقلاب پیروز شد ، برای ثباتش مردم باز هم دو دسته اند. یا با انقلاب و نظامند و یا برعلیه او . انقلاب ما با جنگ همراه شد و مردم باز به دسته‌های دیگری تقسیم شدند . یا جنگیدند و یا نجنگیدند . یا ایثار کردند و یا نکردند و نکته جالب اینکه همیشه‌ی خدا یک گروه از گروه دیگه داشته انتقام می‌گرفته . خانواده‌های جنگ رفته خود دو دسته اند یا شهید داده اند یا نداده اند . فرزندان انقلاب یا همین نسل سوخته سوم ، یا فرزند انقلاب و خانواده جنگ رفته و شهید داده‌اند یا نیستند و البته مزایا و تبعات طبقه خودشان را هم در زندگی‌شان به یدک می‌کشند . خانواده‌های جنگ رفته ، اول قهرمان بودند و بعد دشمن ! خانواده‌های شهید داده به جای اینکه احترام داشته باشند ، ترس داشتند ! همیشه به اسم شهدا و جنگ رفته ها، باقی مردم باید زجر میکشیدند و همان سوال معروف که میگفتند خواهرم شهدا برای حجاب تو جنگیدند و سوال می‌شد یعنی برای حفظ تمامیت ارضی کشورشان نبود؟ به خاطر روسری من بود ، به خاطر دوتا تار موی من بود؟ بعد کم کم جای اینها هم عوض شد . شهید داده‌ها دیگه قهرمان نبودند، فرزندان شهدا به چشم سهمیه گرفتگان ، به چشم نورچشمی‌ها ، به چشم استخدام شده‌ها دیده میشدند و باز مردم دو دسته بودند خودی و غیر خودی !
انقلاب‌ها بر پایه‌های زیادی استوارند وبزرگترین پایه اش هیجان عدالتخواهی . ما در دوران اول انقلاب و جنگ و بعد حتی دوران سازندگی همین رویه را داشتیم .اما دوم خرداد 76 انقلاب دوم بود . انقلاب مردم بر علیه مسئولینی که اقتصاد با تورم 50 درصدی را رقم زدند، اعتراضات و آشوب‌های سال 73 را رقم زدند، به اسم برنامه‌های توسعه‌ای و سازندگی ، چرخ‌های توسعه را از روی زندگی همین اقشار کارمند و ساده و طبقه متوسط عبور دادند و در عین حال جلوی هر اعتراض و حتی انتقادی ایستادند. دوران سازندگی دوران خوبی برای روزنامه نگاری ایران نبود و این یعنی اینکه این دوران دوران شفافی از نظر مسایل به وجود آمده در کشور نبود (رشد روزافزون آقازاده ها و بروز و ظهورشان در معاملات اقتصادی ، مافیایی که هر گروه و هر دستگاه برای خود داشت ، تسویه حسابهایی که بی محابا انجام می‌شد) و این طبیعی هم هست وقتی رییس جمهور و نخست وزیر و همه مسئولین اجرایی کشور از مقدسین باشند ، چه جای نقدی وجود داره ؟ انقلاب دوم اما انقلاب اصلاحات بود و انقلابیون باز هم با همان هیجان و روحیه انقلابی به تصفیه حساب پرداختند . دوران ، دوران رونق سیاست و آزادی بیان ، دوران ثبات اقتصادی ، گفتمان‌های مختلف و سیاست خارجی مثبت و گل و بلبل و دوران بهار مطبوعات بود . کتمان نمی کنم که خیلی از ما روزنامه نگاران، روزنامه نگار شدنمان را مدیون دوم خرداد هستیم . ولی همین دوران ، دوران نوشتن عالیجناب سرخپوش ، راه انداختن غائله کوی دانشگاه و هدایتش از درون وزارت کشور اصلاحات ، دوران گفتن جمله معروف " شما پیام دوم خرداد را درک نکردید " توسط اصلاح طلبان انقلابی و دوران لوایح افزایش اختیارات رییس جمهور برای اداره کشور بود! آن هم توسط انقلابیونی که تجربه انقلاب اول را داشتند و این برای دومین بار بود که قرار بود خودی را از غیر خودی جدا کنند و انتقام بگیرند ! اما اصولگرایان شکست خورده در انتخابات مجلس و دولت هم بیکار ننشستند و انتقام شکستشان یا به بیان بهتر انقلاب دوم خردادیها را گرفتند ! روزنامه‌ها بسته شد، جلسات روزهای آخر مجلس به دعوا و درگیری فیزیکی نمایندگان کشید ، دادگاهها پر از فعالین سیاسی شد و دوباره دو طرف از هم انتقام گرفتند .
اما انقلاب دیگری هم در کار بود . و اون انقلاب سوم بود که نخستین جرقه هاش تو تیرماه 84 و با رای مردم به احمدی نژاد شکل گرفت اما به طور کامل پیروز نشد . مثلی در بین سیاسیون هست که میگن از بعد از دوم خرداد 76 در انتخابات‌های ریاست جمهوری مردم پای صندوقهای رای نمی روند که به یکی از نامزدها بله بگویند ، به پای صندوقهای رای می‌روند که نه قاطعی به یکی از نامزدهای انتخاباتی بدهند ! همین نه که درتیرماه 84 شکل گرفت ، نخستین جرقه انقلاب سوم بود.
در مورد رابطه این انقلابها با بحثمان و دوران احمدی نژاد بیشتر می‌نویسم .
این مطلب ادامه دارد ...

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در چهارشنبه 4 شهریور1388 و ساعت 19:0 |موضوع سياسي |

دو تا نامه تقریبا مشابه برام در مورد مسایل انتخابات ایمیل شده که برای جواب دادن به اونها دو هفته است که دارم فکر میکنم و باور کنید به اندازه یه کتاب درموردشون نوشتم . یکی از نامه‌ها از طرف یکی از خوانندگان وبلاگ ، برادر خوبم آقای نعمتی است و یکی دیگه هم از خوانندگان قدیمی وبلاگ خانوم ریحانه عزیز است . وجه تشابه این نامه ها هم اینه که دوستانم که قبل از انتخابات طرفدار پرو پا قرص دکتر احمدی نژاد بودند ، با شرایط به وجود آمده در زمان بعد از انتخابات و به خصوص وضعیت بازداشتی‌های اخیر و کسانی که کشته شدند ، تردید‌هایی در ادامه راه براشون پیش اومده و سوالاتی داشتند. ولی قبل از اینکه شروع کنم به پاسخ به این نامه‌ها و تردید‌ها که پاسخ دادن بهشون زمان زیادی ازم گرفته و البته از نظر حجمی هم زیاد هستند ، ازطولانی بودن این بحث ها معذرت خواهی می‌کنم ولی حس می‌کنم خیلی مهمه که تو این شرایط به این سوالات پاسخ داده بشه . پاسخ این سوالات از دید خودمه و ممکنه نظراتم درست یا غلط باشه به خاطر همین منت می‌گذارید اگه شما هم در این بحث ها شرکت کنید .  متن نامه ریحانه عزیز رو اینجا می‌گذارم و در پست دیگه‌ای بخشی از جوابم رو می‌نویسم .
بعد از سلام و علیک و مقدمات ....
خانوم اکوان بی رو دربایستی بگم ؛ من از اون دسته طرفداران دکتر احمدی نژاد هستم که نه بسیجی‌ام نه حزب الهی، از اون دخترهایی که فقط دم انتخابات و رای گیری و راهپیمایی 22 بهمن تلویزیون نشونشون میده . اما خوب با این وجود طرفدار احمدی نژاد بودم چون فکرمی کردم کسی باید رنجی رو که این ملت تو سی سال اخیر کشیدند به تصویر می‌کشید و علنی می‌کرد . شماخودتون بهتراز من می‌دونید راجع به چه رنجی صحبت می‌کنم . سخت گیریها و خودی و غیر خودی کردن مردم زمان انقلاب ، طرح پشت طرح برای محدود کردن آزادیهای اجتماعی که اتفاقا زمان آقای میرحسین موسوی هم شکل گرفت . مادرم میگه هیچ وقت یادم نمیره برای اینکه رژ لب از صورتم پاک کنند این آقایان کمیته‌ای ، چطوری جلوی شوهرم تیغ کشیدند رو لبم . بابام که تو وزرات صنایع کار می‌کرد به خاطر اینکه تابستون با آستین کوتاه رفته بود اداره یا اینکه ریشش رو دو تیغه کرده بود ، نزدیک بود از محل کارش اخراج بشه و هیچ وقت هم ارتقای شغلی پیدا نکرد . من و خواهر و برادرم هیچ وقت یادمون نمیره که چطوری تو مدرسه به خاطر کفش آدیداسی که عمویمان از خارج برامون فرستاده بود مواخذه می‌شدیم . بعد هم که دوران به قول آقایان سازندگی رسید و قبل از اون مشکلات اقتصادی زمان جنگ و صف های پودر لباسشویی و کره و روغن تبدیل شد به صف مرغ و گوشت چند هزار تومنی شد . می‌دونید ؟ مردم این کشورهیچ وقت نتوسنتند درست و حسابی از ثمره انقلابی که کردند استفاده کنند . بعد هم که گفتند ما همون مردم انقلابی هستیم ، چرا اینقدر فشار ، گروهی رو به سر کار آوردند که به اصطلاح اصلاح‌طلب بودند و قرار بود در واقع حرف‌های خوب بزنند تا مردم عادی مثل و خانواده‌ام و دوستانم خفه شیم . ولی خاتمی هم با اونها هیچ فرقی نداشت . من راحت تر می‌تونستم تو خیابونها رفت و آمد کنم، فضای باز سیاسی تو دانشگاهمون غوغا می‌کرد اما شما جریان کوی دانشگاه و خفقان بعدش یادتون هست؟ یعنی باید یا شعار مرگ بر آمریکا می‌دادیم ، یا می‌رفتیم تو آغوشش؟ هیچ راه وسطی نبود ؟ من وبلاگ شما رو چند سالی است که می‌خونم . احمدی نژاد رو زیاد نمی شناختم تا اینکه مطلبتون راجع به اون پیرمردی که عکس احمدی نژاد رو تو بساط خرده فروشیش گذاشته بود ، خوندم . به خودم گفتم ، خودشه این مردیه که دقیقا مثل همین مردمه . یکی از ماهاست . هی روزها اومدند و رفتند هی نقدها و خود شما چقدر نقد می‌کردید ؟ بعضی جاها هم خرابکاری مثل ساعت کاری اداره ها یا گشت ارشاد یا همین جریان بنزین که صدای مردم رو درآورد ولی خداییش به همه اینها می‌ارزید . لااقل کسی با ماتعارف نداشت . کسی قرار نبود با حرف های شیرین چهارپنج سال حکومت کنه و راه همون آدمهای قبلی رو ادامه بده .سفرهای استانی رو خودتون از نزدیک دیدید . مگر ایران همین جامعه شهر نشین بود ؟ یکی از مهمترین دلایلی که به دکتر رای دادم ، همین مسئله سفرهای استانی بود و مهمتر از اون ،‌صداقتش با مردم . اگر کاری رو می‌دونست نمی‌تونه انجام بده و یا بهش اجازه انجام کار رو نمی‌دهند،‌دستورش رو می‌داد و اجازه می‌داد عوامل اصلی که جلوی این اقدامات رو می‌گیرند ،‌خودشون ،‌خودشون رو به مردم معرفی کنند مثل جریان حضور زنان در ورزشگاهها یا همین انرژی هسته ای و ذلتی که در دوران اصلاحات داشتیم می‌کشیدیم . این دوره من با میل و رغبت بهش رای دادم با وجود اینکه خیلی ازش دلخور بودم و نقد داشتم ولی بهتر از این بود که کسانی سر کار بیایند که می‌خواهند با حرف های قشنگ سر مردم رو به چیزهای دیگه‌ای گرم کنند و خودشان به پست و سمت و پولهای نفتی بچسبند و امریکا ! شما وضع دانشگاه آزاد رو بهتر از هر کس دیگه ای می‌دونی ،‌وضع زندگی خاندان آقایان و ...
اما غرض از این همه نوشتن چی بود ؟ چند وقتی است که بدجوری فکر و ذهنم درگیر حوادث اخیره . نمی‌تونم فرق بین درستی و راستی با دروغ و آدمکشی رو بفهمم . من به احمدی نژاد رای دادم و از پیروزیش خوشحال بودم چون پیروزی مردم بر طبقه همیشه حاکم بود ولی این کشته ها چی ؟ این زندانیها ؟ این شکنجه هایی که گفته میشه تو زندانها هست ؟ می‌دونید ایرانی‌ها همیشه عادت دارند که خبرهای بد ، خبرهای مربوط به دزدی و کشتار رو زودتر از خبرهای خوب باور کنند. شایعه ها برای ما همیشه جذاب تر از خبرهای اصیل بوده و حالا ناراحتم . یعنی رای من باعث کشته شدن این آدمها شد ؟ یعنی رای من باعث این همه اختلاف بین مردم شد؟ شما خیلی خوب می‌دونید یعنی بهتر از من می‌دونید که این روزها طرفداری کردن از احمدی نژاد سخت‌ترین کار دنیاست اما من می‌خوام مطمئن بشم که از کسی طرفداری می‌کنم که قدر این مردم رو می‌دونه و همچنان یکی از ماست . نه کسی که خدای نکرده تو این کشتن‌ها و زندانی کردن‌ها دخیله . شنیدید که میگن ایرانیها مردم هنردوست و صلح طلبی هستند ؟ پس کجان این ایرانیهای وطن پرست و صلح دوست ؟ چرا اینطوری به جون هم افتادیم ؟ مقصر کیه ؟ تردیدهای من برای حمایت از دکتر احمدی نژاد که هنوز هم دوستش دارم داره روز به روز بیشتر میشه . خواهش می‌کنم شما کمکم کن . بهم بگو مثل دوران خاتمی سر کار نیستیم ؟
این مطلب ادامه دارد ...

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در سه شنبه 3 شهریور1388 و ساعت 18:20 |موضوع سياسي |


Powered By
BLOGFA.COM