تبليغاتX
وکیل الرعایا

آدمها گاهی اوقات مجبورند در مقابل اتهاماتی که بهشون وارد میشه در برابر افکار عمومی از خودشون دفاع کنند، یا اینکه بی تفاوت از کنارش بگذرند و یا حتی بعد از اینکه مسئله را برای باقی مردم حل کردند ،‌به نوعی برای خودشون توجیه کنند.

ماجرای خودسوزی فردی که نه جانباز بود و نه معتاد !‌ اونهم در مقابل درب اصلی مجلس شورای اسلامی از اون دست اتهاماتی بود که حتی اگر مجلس و آقای لاریجانی و آقای بروجردی اتهام بی‌توجهی‌شون به یکی از همین مردم را (خواه معتاد ،‌خواه جانباز و خواه یکی که سابقه کیفری هم داشته) به خوبی از خودشون و از مجلس دور کرده باشند ،‌باز هم این قضیه هیچ گاه منجر به تطهیر شدن چهره مجلسی که بی تفاوت از کنار این مسئله گذشت و حتی برنگشت نگاهی به اون مرد و شرایط زندگیش بندازه نخواهد شد.

رییس کمیسیون امنیت ملی و رییس مجلس با روانی و معتاد و کلا خطرناک خواندن این مرد اتهامی را که افکار عمومی به مجلس نسبت داده بود،‌از چهره مجلس پاک کردند ولی یه سوال دارم که چند روزیست دائم جلوی چشمم رژه میره و اونهم اینه که رییس مجلس اگر اتهام را از مجلس پاک کرد ،‌چطوری می خواد برای ذهن خودش و وجدان خودش و برای وجدان عمومی مجلس پاک کنه ؟

گاهی اوقات برخی مسایل مثل داد و بیداد کردن یه پیرمرد دم در مجلس و یا شیشه شکستن فرد دیگری یا فریادهای عده ای از بازنشستگان و معلمان در مقابل درب مجلس از فرط تکراری بودن هر روزه این منظره ،‌به راحتی به فراموشی سپرده میشه ولی خودسوزی و خودکشی یه آدم چطوری فراموش میشه؟

با یکی از نماینده ها در مورد این جریان صحبت می کردم . از رفتار لاریجانی و بروجردی خیلی ناراحت بود و می گفت می ترسم به روزی برسیم که حصار اطراف مجلس ما رو از تمام مردم جدا کنه . از تمام مردم و از تمامت زندگی آدم هایی که دارند با ما تو همین جامعه زندگی می کنند و عده‌ای‌شون جانبازند و برخی دیگه هم معتاد ...

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در سه شنبه 29 بهمن1387 و ساعت 12:0 |موضوع سياسي |

اصلا فکرش رو هم نمی‌کردم که یکدفعه خاتمی از وسط جمعیت راهپیمایان سر در بیاره . یه صدایی پشت سرم گفت خاتمی ،‌خاتمی ! وقتی برگشتم ،‌جمعیت زیادی همراه با خاتمی از طرف تقاطع یادگار امام و آزادی به سمت دانشگاه شریف اومدند. اولش وقتی مردم خاتمی رو می‌دیدند با موبایل شروع به عکس گرفتن می‌کردند ولی یه تعدادی از همراهان خاتمی شروع کردند به فریاد زدن شعار "خاتمی پاینده ،‌رییس جمهور آینده" که این شعار مردم رو عصبانی کرد و عده‌ای به سمت خاتمی رفتند و شعار دادند "مرگ بر منافق ،‌مرگ بر ضد ولایت فقیه" دوربین رو درآوردم و تو همون هیر و ویری شروع کردم به فیلمبرداری کردن . انقدر زیر دست و پا اینطرف و اونطرف افتادم که تو فیلم دوربین هم معلومه انگار زلزله اومده !مردم با هجومشون خاتمی رو به طرف در دانشگاه شریف بردند و دوباره برگردوندن سمت مسیر . صدای شعارهای مرگ بر منافق و مرگ بر ضد ولایت فقیه کم نمی‌شد . از اون‌طرف هم عده دیگه‌ای فریاد می‌زدند زنده باد خاتمی ،‌زنده باد خاتمی .

خوب !‌من از اون آدمهایی نیستم که به خاطر اینکه فردی سلایق و تفکراتش با من فرق داره برم بهش بگم مرگ بر تو ! به خاطر همین هم از کار این افراد ناراحت شدم . اما پشت سر من خانمی لب جدول ایستاده بود که به زور دست بچه شش یا هفت ساله‌شو تو دست گرفته بود و دنبال خاتمی می‌دوید و بعد که به همراهان خاتمی نرسید ،‌لنگه کفش سمتشون پرت کرد و گفت : خائن !‌مرگ بر منافق !‌

بچه ترسیده بود و گریه می‌کرد . مادر دستش رو محکمتر گرفت و گفت : ببین !‌ببین این آدم خائنه . منافق ، منافق !

همراهان خاتمی هر طور بود بردنش سمت طرشت و از مردم دورش کردند. فکر نمی کردم سایت یاری نیوز از این رفتار مردم خبری بده ولی از مردم به عنوان چماق به دستان احمدی‌نژاد یاد کرده بود که به نظرم اصلا کار اخلاقی‌ای نیست چون در هر صورت من اونجا نامی از احمدی نژاد نشنیدم ،‌چماقی دست مردم ندیدم و اون سیل جمعیت هم ده نفر نبودند !‌ (اگه بتونم فیلم رو آپلود می‌کنم که ببینید)

دارم از صبح به این فکر می‌کنم که کاش خاتمی در مورد کاندیداتوری بیشتر فکر کنه . این انتخابات جز اینکه سرنوشت هاشمی رو برای بار دیگه برای خاتمی رقم بزنه ،‌هیچ نتیجه دیگری برای سید "خندان" نداره ...

پ.ن: تو این دو روزی که در مورد راهپیمایی نوشتم ،‌هم از دوستان اصولگرا فحش خوردم که چرا دلت برای خاتمی سوخته و از این رفتار "برخی از مردم" ناراحت شدی و هم از دوستان اصلاح‌طلب که می‌گفتند نوشته‌ات مغرضانه بوده . یاری نیوز نوشته بود چوب به دستها و من خودم تعبیر چماق رو به کار بردم . درسته که چوب چوبه و چماق چماق ! ‌ولی فکر نمی‌کنید گاهی اوقات یک قلم ، یک نوشته که از سر احساس نوشته شده و می‌خواد مظلوم نمایی راه بندازه ،‌به اندازه صد تا چماق بر سر همین مردم کار می کند ؟ آره !‌تو راهپیمایی عده ای بودند که فریاد می زدند مرگ بر منافق و عده کم دیگری هم شعار می دادند زنده باد خاتمی . ولی انقدر این رفتار به قول اصلاح‌طلبان چوب به دستان و به قول من مردم برام جالب بود و انقدر خبر سایت یاری نیوز به قول بچه های خبرنگار "پیچانده شده به نفع خاتمی و در جهت مظلوم نمایی بود" که خواستم مشاهدات خودم رو به عنوان یه آدمی که داشته از اونجا رد می‌شده و این صحنه رو دیده بنویسم . دوستانی که میگن نون دولت بهت ساخته ،‌می خوام بدونم تو هشت سال اصلاحات اونا تو روزنامه‌های اصلاح طلب نون دولت رو نمی خوردند و هنوز هم که هنوزه نمک‌گیر اصلاحات نیستند؟ یه حساب سرانگشتی نشون میده که همین الانش هم همه روزنامه‌نگارها دارند نون دولت رو می خورند . پس دیگه نون دولت رو خوردن اینقدرها هم نمی‌تونه تو نوشته کسی می‌خواد نظرش رو راجع به این قضایا بگه تاثیر گذار باشه . در هر صورت این پی نوشت رو نوشتم که بگم متاسفم از اینکه مردم پس از گذشت از دوران هشت ساله اصلاحات با رییس جمهورش که خیلی وعده‌ها به مردم داد و عملی نکرد اینطور رفتار کردند و متاسفم از انکه عده‌ای از همین مسئله هم استفاده کردند که برای انتخابات آینده تبلیغات کنند. همین !‌ کسانی هم که معتقدند عده‌ای با چوب به جان خاتمی افتاده بودند ،‌عکسهای احمدی نژاد در راهپیمایی را نگاه کنند و ببینند که چوب پرچم ها و پلاکاردها اطراف احمدی نژاد خیلی بیشتر از خاتمی بود ! تنها مسئله خوب این پست این بود که با توهین هایی که هر دو گروه بهم کردند ،‌فهمیدم هنوز هم با وجود اینکه خیلی مسایل رو قبول دارم و خیلی مسایل سیاسی دیگه رو نه ،‌استقلال خودم رو تا حد ممکن حفظ کردم .

پ.ن.۲: انواع چماق به دستان احمدی نژاد در راهپیمایی ۲۲ بهمن !‌

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در سه شنبه 22 بهمن1387 و ساعت 18:14 |موضوع سياسي |

از زمانی‌که حس کردم تنها راه زندگیم وارد شدن به کار خبری و خبرنگاری است تا همین امروز که تقریبا ده سال و خرده‌ای از اون روزها می‌گذره هزینه‌های زیادی برای این کار و ادامه دادنش دادم و هنوز هم که هنوزه اگه بخوام یک کم از این کار بنالم ،‌تموم خونه می‌ریزند سرم که چقدر بهت گفتیم کار خبر عاقبت نداره ،‌سیاست بی پدر و مادره ... گوش ندادی که!
حالا چرا اینو گفتم ؟ سال پیش یه همچین روزهایی که تازه قبول کرده بودم دبیر تحریریه مشق آفتاب باشم و به خاطر اولین شماره مجله چند شب رو تا صبح تو دفتر آقای خادم داشتیم صفحه‌بندی می‌کردیم و مطالب رو ادیت می‌کردیم،‌ دوباره با دیر رفتن‌ها و اصلا خونه نرفتن‌هام (لات بازی در حد اعلا!) صدای همه رو در آوردم. موج هم تحت فشار بودم که چرا رفتی مشق آفتاب کار می کنی ،‌باید با خانواده‌ات صحبت کنیم که نگذارند تو بری جای دیگه‌ای کار کنی !‌... خلاصه همه چیز پیچید تو هم و از این آش،مخالفت مادر خانوم با کلیات کار بنده و اصرار به خونه‌نشینی در اومد ! وقتی باز هم مقاومت کردم،‌خیلی چیزها یکدفعه ای از تو زندگیم پرید و حتی موبایلم هم توقیف شد !‌ من که به هیچ وجه نمی‌خواستم کوتاه بیام ،‌سریع یه ایرانسل گرفتم با یه گوشی سامسونگ 90 هزار تومنی E250...
خلاصه اون روزهای سخت گذشت و من دوباره نشون دادم تنها راه زندگی من تو همین کاره و دوباره همه چیز برگشت !‌ از اون موقع با وجود اینکه خیلی دلم می‌خواست یه گوشی بهتر بگیرم ولی گوشی سامسونگ درب و داغونم رو به نشونه پایمردی و مقاومتم نگه داشتم . یه جورایی برام نماد مبارزه برای خواسته‌هاییم بود که می‌دونستم حق مسلم منه ! ( یه چیزی تو مایه‌های انرژی هسته‌ای خودمون !‌) تا اینکه امروز یه دزد از همه جا بی خبر زد شیشه ماشین رو شکست و موبایلم رو دزدید و برد !‌( به همین سرعتی که این جمله رو یه نفس می نویسم و می تونی یه نفس بخونیش !)
هنوز که هنوزه شوکه ام !‌ ولی زیاد هم بد نیست . اون گوشی با وجود اینکه نماد مقاومت بود ولی خاطرات خوبی رو با خودش به همراه نداشت. یه جورایی هم ناراحتم که دزد بردتش و هم خوشحالم که با اون تموم خاطرات بد هم رفت ... گاهی اوقات انقدر باید فرار کنی و بری، ‌گم بشی وبری تا به یه فاصله مطمئنه از خاطرات بد و آدم‌های بد زندگیت برسی . اون گوشی آخرین گام بود و الان حس خوبی دارم . دارم فقط خدا رو شکر می‌کنم که لب‌تاپم تو ماشین نبود وگرنه با غم فراق اون هیچ جوره کنار نمی‌اومدم !‌

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در شنبه 19 بهمن1387 و ساعت 20:0 |موضوع |

چند وقت پیش یکی از نشریات خارجی در توصیفش از میرحسین موسوی نوشته بود ، "میرحسین موسوی؛ سیاستمداری که مردم اورا با نام کوچک می‌خوانند" !
من هم مثل هر نسل سومی دیگه‌ای از میرحسین موسوی چیزی به یادندارم و به نظرم این مهمترین مشکل میرحسین برای حضور در صحنه رقابته . فکر می‌کنید نسل دوم او را با چه چیزی به یاد می‌یارند ؟ فکر نمی‌کنم در نهایت چیزی جز اقتصاد کوپنی از تفکرات میرحسین و البته اداره خوب کشور در شرایط بحرانی جنگ تو ذهن ایرانی‌ها باقی مونده باشه ...
خبرها و شایعات و تبلیغات و ضد تبلیغات در مورد میرحسین موسوی این روزها خیلی بیشتر از حدی است که انتظار میره . وقتی بحث بر سر "یا من می‌آیم یا میرحسین موسوی" خاتمی پیش میاد عده‌ای گمان آمدن میرحسین به صحنه انتخابات را ساده انگاری فرض می‌کنند و اون رو شگرد تبلیغاتی جدید جبهه اصلاحات برای زنده موندن می‌دونند و عده دیگه‌ای اعتقاد دارند باید به دنبال دلایل میرحسین برای شکستن سکوت بیست ساله‌اش بود .
خبرهایی که به گوش میرسه این روزها پرت‌تر از چیزی است که مردم انتظارش رو دارند. این تردیدها و دودلی‌های خاتمی دیگه داره حوصله همه‌رو سر می‌بره . یادمه در یک همایش ( فکر کنم همایش سازمان ملی جوانان بود) که چند سال پیش با حضور خاتمی برگزار شده بود، مسیح علی نژاد تو روزنامه همبستگی به نقل از خاتمی تیتر زده بود : "استاد قایم موشک بازی هستم" یا یه تیتری تو همین مایه ها. البته این تیتر همون موقع از طرف ریاست جمهوری تکذیب شد اما این روزها این تیتر شیطنت‌آمیز مسیح بیشتر از قبل داره جلوی چشمم راه میره که خاتمی واقعا استاد قایم موشک بازی با مردمه.
حالا ربط این دو مسئله با هم چیه؟ فراکسیون اقلیت مجلس هفته گذشته با میرحسین موسوی دیدار داشت و مباحث مطرح در جلسه به گونه ای بود که همه نماینده‌ها احتمال می‌دادند با توجه به صحبت‌هایی که با میرحسین کردند و بعد از جلسه ای که هفته پیش میرحسین موسوی با خاتمی داشت، قراره اعلام بشه که خاتمی در انتخابات شرکت نمی‌کند و از میرحسین موسوی حمایت می‌کند و جلب اینجاست که این حمایت در حالی اعلام میشه که ستادهای تبلیغاتی نخست وزیر سابق نیز همین روزها کار جدی خودش رو آغاز کرده و مصاحبه های اختصاصی آقای اقتصاد دولتی با روزنامه ها آغاز شده .
البته از جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین که مخالفت جدی‌ای با حضور میرحسین موسوی به عنوان یک اصلاح‌طلب در انتخابات دارند ، هیچ کاری بعید نیست ولی باید دید بالاخره خبر اصلی کی منتشر خواهد شد .
دارم به یک نکته فکر می کنم و اون اینه که وجود داشتن این همه نامزد برای انتخابات آینده ( از هر دو جناح ) و تخریب‌ها و تبلیغاتی که برای این نامزدها وجود داره، مردم رو از سیاست و این انتخابات زده نمی‌کنه ؟ جایی بحث سر انتخابات و نامزدهای انتخاباتی بود ، یک نفر گفت : باز دم حداد عادل گرم که احساس تکلیف نمی‌کنه حتما بیاد تو انتخابات شرکت کنه و به تعداد نامزدهای انتخاباتی اضافه کنه . بقیه که کشتن ما رو با این احساس تکلیفشون ! خوب یکی بشینه همه رو جمع کنه ، تکلیف مردم رو با این همه نامزد انتخاباتی مشخص کنه دیگه !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در یکشنبه 13 بهمن1387 و ساعت 1:6 |موضوع سياسي |


Powered By
BLOGFA.COM