تبليغاتX
وکیل الرعایا

موضوع کاریکاتورهای سیاسی و اجتماعی موضوعی بوده که با وجود اینکه زیاد اهل هنر نیستم ولی دوست دارم که دنبالشون کنم و اعتراف می کنم که در چند وقت اخیر کاریکاتوری به این خوبی ندیده بودم. شبکه چهار برنامه ای را چند روز پیش نشون می‌داد که در مورد تاریخچه تابلوهای هنری قدیمی و فتکری که پشت این کارها هست ،‌صحبت می کرد و موج بزرگ کاناگاوا یکی از این آثار بود که حدود یک ساعت و نیم در موردش برنامه ساخته شده بود تا ابعاد مختلف این نقاشی ژاپنی را که گفته می شود یک سونامی را به تصویر کشیده است ،‌ آشکار کنه. موج کاناگاوا موج عظیم و هولناکی است که باعث میشه صیادان که بار ماهی‌شان را در قایق‌ها ریخته‌اند ،‌به سختی برای رسیدن به ساحل از اون عبور کنند. در کاریکاتور کیوان زرگری هم از این موج استفاده شده و این موج ،‌موج معمولی ای نیست که می تونست در هر کاریکاتور دیگه ای استفاده بشه . کاری به مفهوم منفی این موج برای تصویر کردن موج ارزانی ندارم ولی ابتکار خوبی بود. پس از مدتها از دیدن یک کاریکاتور لذت بردم ! 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در جمعه 29 آذر1387 و ساعت 8:27 |موضوع سياسي |

خب در وهله اول به نظرم کار خبرنگار عراقی بد بود ولی از اون دست کارهای بدی بود که ارزش انجام دادنش را داشت . یعنی کار بدی بود که به موقع انجام شد! از این نظر بد بود که در واقع اگر امریکایی بودی می تونستی نشون بدی ارتش امریکا برای کسانی آزادی را به ارمغان برد که بویی از فرهنگ و دیپلماسی نبرده اند و از جایی میشه بهش گفت کار به موقع و خوبی بود که اوج مظلومیت مردم عراق در برابر اقدامات امریکا به بهانه بردن آزادی به این سرزمین را نشون داد . مردمی که با دستهای خالی تنها نظاره گر کشته شدن هموطنانشان به بهانه های مختلف شدند و حالا که پیمان امنیتی نیز امضا شده ، نمیدونن چطوری باید نفرتشان به بوش را آشکار سازند . اقدام خبرنگار عراقی نشون دهنده اوج مظلومیت قشری از مردم عراق بود که بوش را برای آخرین بار در عراق می دیدند و نمی دانستند چگونه باید اعلام کنند که با جنگ به اسم آزادی مخالفند ! و چه هدیه ای برای بوش از این بهتر که بوسه خداحافظی را از لنگه کفشها بگیرد !
داشتم فکرمی کردم اگر فرهنگ لنگه کفش یا به قول یکی از دوستان جنبش لنگه کفش در دنیا به فرهنگ مردمی تبدیل بشه من دوست داشتم به چه کسانی لنگه کفش پرت می کردم ! دیدم بیشتر از هر کس دیگه ای می خوام به سران کشورهای عربی لنگه کفش پرت کنم که در برابر جنایاتن صهیونیستها در غزه همچنان سکوت مرگ اختیار کرده اند. تو به چه کسانی لنگه کفش پرت می کنی ؟

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در سه شنبه 26 آذر1387 و ساعت 12:34 |موضوع سياسي |

روزهای آخر مجلس ششم که در واقع روزهای سال پایانی فعالیت دولت هشتم هم بود ،‌مجلس در حین دعواهای سیاسی و تحصن و اعتراضهایی که داشت ،‌از یک مسئله غافل نمانده بود و اونهم اجازه دادن به دولت اصلاحات برای برداشت های مکرر از حساب ذخیره ارزی بود . همان موقع هم اعتراضهای زیادیبه وارد شدن نقدینگی زیاد به جامعه عنوان می شد اما دولت و مجلس اصلاح طلب گوششان به این حرفها بدهکار نبود و به بهانه خشکسالی و سرمازدگی و واردات بنزین و حقوق معوقه معلمان و... و... از این حساب برداشت می شد . وقتی با نماینده های اصلاح طلب صحبت می کردیم ،‌می گفتند درنهایت این حق دولت است که از درآمدهای نفتی برداشت کند و برای کشور خرج کند و حساب ذخیره ارزی هم برای این بوده که منابع را برای روز مبادا حفظ کند . خوب ظاهرا روزهای آخر مجلس ششم و دولت هشتم ،‌روزهای مبادا بود!‌
این روزها که اصلاح طلبان و کارشناسان اقتصادی شان از برداشت های مکرر دولت از حساب ذخیره ارزی ،‌اونهم در شرایطی می گویند که مجلس هشتم و هفتم این اواخر هیچ اجازه برداشتی را از این منابع برای دولت صادر نکرده ،‌به این فکر می کنم که چرا این افراد فکر می کردند اون روزها ،‌روزهای مبادا بوده و این روزها ،‌روزهای پس انداز ؟ و اینکه در همایش نفت اعلام شده ،‌منابع نفتی نباید در دست دولت باشد ،‌به خاطر سابقه ایست که دولت اصلاحات خودش در آن زمان داشته و با دست باز به برداشت های مکرر می پرداخته یا اینکه این نگرانی دلیل دیگه ای داره ؟ 

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در یکشنبه 24 آذر1387 و ساعت 2:56 |موضوع اقتصادي |

حدود سه تا مطلب نوشتم و تایپ کردم ولی نتونستم پستش کنم .  یه جورایی حوصله نوشتن از بازیهای مربوط به حزب و گروه بازی رو ندارم !‌ داشتم به این فکر می کردم که کی به این حرفها اهمیت میده ؟ سه روز رفتم نمایشگاه مطبوعات ،‌ تبدیل شده بود به یک میهمانی بزرگ برای دور هم نشستن و همکارهای قدیمی رو دیدن و از همدیگه حرف زدن و با سیاستمدارها گپ زدن . پیش خودم فکر می کردم مخاطبان اصلی نشریات و روزنامه های سیاسی و اقتصادی کشور چه کسانی هستند ؟ با کلی از روزنامه نگارها حرف زدم هم بچه های اعتماد که حالا روزنامه شان 500 تومن شده و معلوم نیست کی روزی 500 تومن میده روزنامه می خره !‌ هم همکارهای دیگه مون تو روزنامه کارگزاران و ایران و ... همگی یه جورایی این باور رو داشتند که ما برای خودمون می نویسیم و دولت و احزاب و گروههای سیاسی ، این وسط مردم عادی که اخبار تلویزیون که هر دو ساعت یکبار تکرار میشه ، براشون کافیه ، اگه بخواهند اخبار خیلی منفی رو هم بدونن سری به voa  و ... می زنند! و باز همین مردم هستند که باید بروند رای بدهند. این وسط ... مخاطبان اصلی ما کی هستند ؟
تلویزیون داشت اخبار همایش سی سال قانونگذاری رو پخش می کرد . برام جالب بود بدونم بقیه مردم چه تفکری راجع به این همایش دارند ، از چند نفر از پدر و مادرهای دوستهام و بعضی از دوستانم که تو کار خبر نیستند و می دونم مثل باقی مردم عادی فقط اخبار رو از طریق تلویزیون و بعضی از روزنامه های  عمومی و به قولی public دنبال می کنند ، تلفنی حرف زدم . همه اگر اخبار رو دنبال می کردند ، می گفتند خوب به خاطر سی امین سال پیروزی انقلاب همه سران دور هم جمع شدند و مهمانی گرفته اند و خوبه که احمدی نژاد که خودش رو از مردم می دونه شرکت نکرده !‌
فردا روزنامه ها رو دیدم : اولین گام تشکیل دولت وحدت ملی در همایش سی سال قانونگذاری !‌
هاشمی رفسنجانی به نماینده ها گفت : عتیقه ! ،‌ کروبی خواستار حضور تمام نیروها با تمام گرایشهایشان در دولت وحدت ملی شد . حداد عادل فرهنگی ترین چهره مجلس ،‌سیاسی ترین نطق این همایش را ایراد کرد و نبود احزاب را نقطه ضعف دموکراسی ایرانی دانست ! اصلا چرا احمدی نژاد دراین همایش شرکت نکرد؟
جواب این سوال آسونه . شاد خیلی ها با این حرف موافق نباشند اما این حزب و گروه بازیها و انگ زدن ها و تخریب کردن ها به درد بازی سیاسیون می خوره که همیشه‌ی خدا یه چیزی برای ادامه بازی داشته باشند و اگر کسی قرار باشه کاری انجام بده ، باید خارج از این گود باشه . حتی اگه در شرایطی قرار بگیره که تموم نیروهای سیاسی که تا دیروز از پشت به هم خنجر می زدند ، امروز با یکدیگر ائتلاف کنند که روبروی این آدم بایستند.
به نظرم این انتخابات برای بار دیگر برگزاری رفراندومی در جهت اثبات یا رد این ادعاست که حزب و گروه و جناح در دموکراسی ایرانی جایی نداره و اگر احمدی نژاد در این اجلاس شرکت نکرد برای این بود که به مردم نشون بده هنوز هم به این حرفها اعتقادی نداره . 

پ.ن: ننوشتنم تو این چند وقته یه دلیل بیشتر نداشت : خسته ام ! از این همه بار اتهام و انگ زنی ها و پشت سر هم تهدید کردن ها و غیبت کردن ها خسته ام !‌
روزی نیست که کسی بهم زنگ نزنه و از اینکه یه عده افتاده اند به غیبت کردن های بی رویه ،‌برام ابراز نگرانی نکنه . مثل همیشه روزگار از اینکه این حرفها رو می شنوم به قول "سلطان" کیمیایی: یه جورایی درست و حسابی داره کلک‌ام کنده میشه ! یکی پیامک زده : چطوری این حرفها رو تحمل می کنی ؟ میگم : دلم به این خوشه که داره از بار گناهام کم میشه !‌ یکی دیگه انگار که کسی مرده ، برام پیامک تسلیتی زده که خدا صبرت بده !‌ اما یکی از پیامک ها همه چیز رو باخودش شست و برد :
ثمان !‌ خیلی ها می خوان بُکُشنت ، ولی تو نمیر!‌

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در شنبه 16 آذر1387 و ساعت 13:24 |موضوع سياسي |


Powered By
BLOGFA.COM