تبليغاتX
سيـــاه مشـــق
تاثیر گذارترین ها همیشه بهترینها نیستند

تو این بازیهای وبلاگی که روز به روز داره بر تعدادشان اضافه میشه و ابعاد مختلفی از زوایای زندگی شخصی و روحیه مون را هویدا می کنه شاید گفتن خیلی چیزها درست نباشه مخصوصا اینکه بخوای بگی ادب از که آموختی از بی ادبان ! و تاثیر گذارترین آدمها تو زندگی من معمولا از اون نوع ادمهایی بوده اند که سعی کرده ام اصلا مثل اونها نباشم .
اولیش یه ادم ثروتمنده که هیچ لذتی از داراییهاش نمی بره و هیچ وقت هم خوشحال نیست دومیش شرک هست ! کارتون شرک تاثیر خیلی خوبی روی من گذاشت و اون این بود که فهمیدم دو نفر که قراره با هم راهی را بروند ، چه عشقی چه کاری و چه هر راه دیگه ای باید مثل هم باشند و یا حداقل از جنس هم باشند وگرنه دچار مشکل می شوند و یا باید اون زشته خودش را خوشگل کنه و یا خوشگله خودش را زشت کنه و در هر دو صورت یک نفر این میان زجر میکشه ! سومین نفر هم آدمی است که فکر میکنه خیلی عاقله ولی هر موقع باهاش درد و دل کردم دیدم حرفهاش خیلی پا منقلی است ! و سعی کردم اصلا تاوقتی که به همه جوانب کاری مشرف نشدم به کسی راهنمایی ندهم و به قول معروف بی خودی دهنم رو باز نکنم و توصیه های حق به جانبانه به کسی ندهم ! چهارمیش هم اینکه دوستان زیادی داشتم که درآخر کار دیدم گرگی در لباس بره بوده اند و حالا از همه این دشمنی ها تاثیر گرفته ام و چیزهای خوبی یاد گرفته ام که می تونم به جرات بگم تا حدود زیادی به دشمنانم بدهکارم ! به آدمهای سیاسی این روزگار هم بدهکارم چون به من یاد دادند تو عالم سیاست حرف راست و درست معنی نداره و تنها چیزی کهمی مونه دروغه اونهم دروغهای بزرگ !
اما یک سری از آدمها هم بوده اند که خیلی سعی کردم در برخی از موارد زندگیم مثل اونها باشم . مهمترینشون یک دوست قدیمی است که حالا دیگه شایداصلا من رو هم به یاد نیاره ولی خیلی منو برای موندن تو کار خبر و موفق شدن و موفق ماندن در کارم تشویق کرد و خیلی به من بیشتر از یک دوست لطف کرد و پشتوانه ام بود و هنوز که هنوزه دلم می خواد ازش تشکر کنم ولی خودش نمیدونه و دیگه حتی خودش را هم دوست من نمیدونه و خیلی بده که بخوای از کسی به خاطر همه خوبیهاش تشکر کنی و اون نباشه ! ولی دلم می خواد تنها از اون نام ببرم : خاطره عزیزم ازت ممنونم به خاطر تمام خاطره های خوب ... 
نفرات بعدی هم سید علی صالحی و هیوا مسیح شاعران خوب این دیار هستند که من هر بار که کتابها و شعرهاشون را می خونم بی اختیار عاشق می شم .


ما آدم‌های بيکارِ اين حدود،
ما شاعرانِ بزرگِ اين باديه ... بر اين باوريم
که در انتهای هر سطری
که پيش آمده است،
سه نقطه‌ی ناتمام نهاده‌ايم.
يعنی يکی بدون پُرس و جو ... عاشق است
يکی آلوده به آوای نور،
و من که در خوابِ سومين ستاره
مانده‌ام چه کنم با اين همه نقطه‌ی ناتمام!


در آخر باید بگم اونقدر که از کتابها الهام گرفته ام و تاثیر روی من داشته اند ،از آدمها تاثیر نگرفته ام . شاید این یک عیب بزرگ باشه ولی برام خوشاینده !

پ.ن: این خبر و این عکس هم خیلی تاثیر بدی تو روحیه ام گذاشت . نمی دونم چرا با دیدن این عکسها و خبرها حس می کنم دارم خورد می شم و پیر.

+ نوشته شده در دوشنبه 31 اردیبهشت1386ساعت 12:10 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: روزمره

قرار بود معجزه از خودمون در کنیم ، اجازه ندادند !

واقعا نمی فهمم علت این همه اصرار نمایندگان برای افزایش دوره نمایندگی خودشون یا کاهش دوره خدمت دولت نهم چیه ؟
اول اینکه اگر طول دوره نمایندگی نمایندگان افزایش پیدا کنه ، مردم به خاطر این خیانت در امانت به رای هایی که به این نمایندگان دادند هیچ گاه دوباره به همین نمایندگان رای نمی دهند و از همین حالا اسم این 108 نفر موافق ارسال طرح تجمیع انتخابات ریاست جمهوری و مجلس به لیست سیاه رفته .
دوم اینکه آخه بعضی ها اینقدر ساده اند که فکر می کنند با کم کردن دوره خدمت احمدی نژاد حالشو می گیرند ولی این دولتی که من می شناسم و دم انتخابات شوراهای شهر برای عمدا فحش خوردن رفته دانشگاه امیر کبیر تا مظلوم بازی در بیاره ، ادعا می کنه تو این چهار ماه اخر قرار بوده معجزه کنه و نمایندگان مجلس بهش فرصت ندادند و دوباره رای میاره !

+ نوشته شده در یکشنبه 30 اردیبهشت1386ساعت 17:31 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: سياسي

خودش داره زجر میکشه . کمک!

با خوندن کتاب کیمیاگر از پائولو کوئیلو تصمیم گرفتم رویاهام رو دنبال کنم و به خواست مادرم برای خوندن یه رشته مهندسی تو دانشگاه (هر رشته ای که شد فقط مهندسی باشه ! ) تن ندهم و تمام مکافات های عملم را هم به دوش کشیدم و از سال 78 کارم رو تو باشگاه خبرنگاران جوان شروع کردم همیشه سعی می کردم کاری کنم که دچار روزمرگی نشم و در این راستا کار تو روزنامه های مختلف را هم در راستای کار باشگاه شروع کردم اما نمیشد و روزگاری بود که تو هر روزنامه ای فقط دو ماه میشد کار کرد و بعد بسته می شدند .با گذشت 5 سال تو شهریور ماه 82 بود که با خوندن کتاب "چه کسی پنیر مرا برداشت" تصمیم گرفتم دنبال جای دیگری برای دنبال کردن اهدافم باشم تا اینکه سر از خبرگزاری موج دراوردم . اون موقع اومدن به موج برام مثل یه معجزه بود . بزرگ شدم از ۱۹ سالگی پریدم به ۲۴ سالگی، رشد کردم و همونطور که سنم بیشتر می شد سابقه حرفه ای شدن تو کارم هم بیشتر تا جاییکه الان دو تا ۲۰۰ صفحه ای بایگانی نوشته هامه ولی حالا درست بعد از نزدیک به پنج سال از کارکردن تو این خبرگزاری فکر میکنم به جای اینکه به سرزمین آرزوهام اومده باشم ، بر اساس یه رو دست خوردن افتادم تو همون دامی که قبلا تو باشگاه توش افتاده بودم . یعنی روزمرگی و بی انگیزگی و دیدهنشدن و به هیچ انگاشته شدن !
حالابعد از گذشتن فصل تغییر و تحولات و جابجاییها (به قول اکبر منتجبی )در مطبوعات حس می کنم سرم بی کلاه مونده . نباید دچار عـِرق خاصی برای خبرگزاری می شدم که داره منو ریزه ریزه به عدد صفر می رسونه؛  به 10 سال قبل !
کتاب دیگه ای خوندم . کتابهای دیگه ای خوندم که سعی کردند راه زندگیم را تغییر بدهند . هفت عادت مردمان موثر ، قانون توانگری، یا .... نه باید کتاب تجربیاتم را میخوندم تا بفهمم نباید برای کسی بمیرم که حاضرنیست برام حتی یه تب کوچولو بکنه!
برای یه نامه گرفتن برای دریافت وام از یه بانک اشکم دراومد و نامه زمانی توسط امور مالی خبرگزاری به دستم رسید که دیگه به دردم نمی خورد . این اولین محرک بود . حقوق دبیرهای خبرگزاریهای دیگه چقدره و ما کجا وایستادیم حتی از خبرنگارهای پارلمانی دیگه هم کمتر. این دومین محرک که البته برام زیاد مهم نبود ولی کم کم مهم شد چون دیدم حقوق کم به معنای این نیست که من قدر تو رو می دونم ولی پول ندارم ، به معنی اینه که تو اینقدر می ارزی ! من تو رو بزرگت کردم پس ازت حق العمل می گیرم ! سومین محرک هم چرا نباید اعتراف کنم ؟ مثل خر کار کردن و مثل مورچه دیده نشدن !
حالا تصمیمم را گرفته ام ولی مثل همیشه سرم بی کلاه مونده . این دفعه ، کتابی زندگیم را تغییر نداده اینقدر از فکر فردا و روزنامه های بسته شده ترسیدم که حالم از این همه ترس به هم می خوره .... باید به فکر خودم باشم . خود روزنامه نگارم ، خود خبرنگارم اون خود خودم که همیشه عاشقشم !... چون داره بد جوری زجرمیکشه ... باید یه فکری به حالش بکنم. تا حالا خیلی چیزها را به خاطر خوب بودن و در رفاه بودن اون خود خودم تحمل کردم ولی حالا افسرده است و داره از این زندانی شدن زجر میکشه . باید کاری بکنم کارستون !

+ نوشته شده در شنبه 29 اردیبهشت1386ساعت 17:4 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: روزمره

جشنواره شیش انگشتی رسانه های دیجیتال

نمی دونم این نماد دست شیش انگشتی برای نرم افزار های چند رسانه ای تو نمایشگاه رسانه های دیجیتال چه معنی می تونه داشته باشه !
در هر صورت نمایشگاه سوت و کور و خلوت رسانه های دیجیتال در حال برگزاری است . روز پنجشنبه به هوای سر زدن به غرفه موج تو این نمایشگاه با این خیال که این نمایشگاه هم مثل نمایشگاه مطبوعات از اقبال خوبی برخوردار شده راهی نمایشگاه شدم ولی غیر از سالن نرم افزار های بازیهای رایانه ای که پر از بچه های مدرسه ای بود که داشتند با یک خر دور دهات برره را دور می زدند ، هیچ سالن دیگه ای شلوغ نبود . بیشتر از نیم ساعت هم تو سالان 14 و 15 یعنی سالن خبرگزاریها و بلاگر ها دووم نیاوردم و از خلوتی و بی سر و صداییش دلم گرفت !
خوب نمی دونم معنی حضور بلاگرها در این نمایشگاه در حالیکه فضای غرفه ها متری 35 هزار تومان بود چی می تونه باشه . مثلا آدم این همه خرج کنه که بره تو نمایشگاه غرفه بگیره که چی را عرضه کنه ؟ همونطور که انتظار می رفت بیشتر این سرویس دهندگان به بلاگ ها بودند که در نمایشگاه حضور داشتند اما وبلاگهای پولدار هم از بی پولها و عادی ها شناخته می شد مثل مبارزین یا انجمن وبلاگنویسان مسلمان و .... که معلوم نیست این پولها را از کجا میارند ! ولی از همه چیز جالب تر کاریکاتورهای نمایشگاه بود که از همشون عکس گرفتم !

 

+ نوشته شده در شنبه 29 اردیبهشت1386ساعت 12:11 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: روزمره

ذغالی که اهمیتی به رو سیاهیش نمیده !

 فرشیدی دوباره وزیر آموزش و پرورش شد به همون راحتی که وزیر جهاد دوباره وزیر جهاد باقی ماند و تنها در این قضیه مجلس باقی ماند و ذغالی که دیگه اهمیتی به رو سیاهیش نمیده . مجلسی که اهمیت نمیده در مورد نقش نظارتیش چی فکر بشه و چی ازش خواسته بشه . دارم فکر می کنم وقتی که معاونان احمدی نژاد به راحتی می گویند در مجلس هفتم هیچ وزیری با استیضاح برکنار نمی شوند دیگه یک پیش بینی ساده نیست . یک استراتژی است که با همین نمایندگان طرح ریزی شده و در حال اجرا شدنه .
نمیدونم چی به سر مطالبات معلمان و جمعیت چهار میلیون نفری دانش آموزان مردودی میاد و قراره تا کی با آمارهای غلط و دروغپردازیهای گنده گنده اوضاع همه چیز مملکت گل و بلبلی نشان داده بشه و تا کی قراره که توهین به مقدسات تنها برای اصلاح طلبان و دانشجویان بد باشه و برای وزرای اصولگرا ثواب رای 132 نفره را به همراه داشته باشه . ولی این روسیاهی همچنان روی ذغال باقی می مونه حتی اگه ذغال اون رو قبول نداشته باشه !

+ نوشته شده در چهارشنبه 26 اردیبهشت1386ساعت 18:5 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: سياسي

به مجلس امریکایی هفتم خوش امدید !

دیگه نمیشه گفت تابویی هم برای مذاکره ایران با امریکا وجود داره چون همه چی از اول کشک بوده ! فقط می خواستند اصلاح طلبان آغاز کننده این ماجرای مذاکره نباشند . همین !
امروز مجلس هفتم سرتاپا شور و شوق برای مذاکره با امریکا بود و تشکیل گروه دوستی پارلمان ایران و امریکا در حالیکه همین دیشب کنگره امریکا بودجه ۱۰۹میلیون دلاری دخالت در امور ایران را به تصویب رساند حکایت از همین شیفتگی به سمت امریکا را داشت . من نمی دونم چرا ما باید برای افغانستان و عراق این طلسم مذاکره چهره به چهره با مقامات امریکایی را بشکنیم ؟ فقط باید مشکلات امریکا در منطقه حل بشه ؟ پس مشکلات ما و پرونده هسته ای و تحریم هامون چی میشه ؟ راستی ! کجایند اون کفن پوشان مرگ بر امریکا گو ؟
وقتی اصولگرایان بخواهند ادای اصلاح طلبان را در بیاورند باید حسابی به اوضاع مملکت خندید !

+ نوشته شده در سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت 20:24 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: سياسي

بابا فرهیخته !

کتابهام دیگه همه جا دیده می شد . رو میز کامپیوتر ، تو کمد لباسی ، زیر تخت و تو آشپزخونه ! بالاخره باید یه جوری جمع و جورشون می کردم . دل و زدم به دریا و رفتم که یه کتابخونه درست و حسابی بخرم . اول حسن آباد ... نه کتابخونه خونگی و درست و حسابی نداشت . بعد یافت آباد ... اینجا همه می گفتند باید بوفه بخری بعد تبدیلش کنی به کتابخونه ! حتی کارم به دلاوران هم رسید ولی خبری از کتابخونه نبود . مثل اینکه تو این مملکت برای قشر فرهیخته فرهنگی اصلا یک کتابخونه هم پیدا نمیشه !!! (نمی خواد تو بگی خودم می گم : بابا فرهیخته ! بابا فرهنگی ! )
بعد یکدفعه به ذهنم رسید ای بابا یار در خانه و ما گرد جهان می گشتیم ! درست تو ساختمان سامان که تو بلوار کشاورز است منبع کتابخونه است . رفتم اونجا و یک کتابخانه زیبا و جادار را پسندیدم ولی هنوز پولش جور نشده بود و تا تصمیم قطعی ام را هم بگیرم شد یک هفته و بعد از یک هفته کتابخونه 300 هزار تومانی شده بود 350 هزار تومان ! اعصابم حسابی خرد شد و وسط قرار داد با عصبانیت مغازه را ترک کردم و با افسردگی تمام راهی حسن آباد شدم تا از همون کتابخونه های اداری بخرم ! ولی تو اولین مغازه همون کتابخونه ای را که تو برج سامان پسندیده بودم دیدم با قیمت .... تو میگی چند بود ؟ خدا بهم رحم کرد که اونجا معامله نکردم و دوباره رفتم حسن آباد . قیمتش 245 هزار تومان بود یعنی نزدیک 100 هزار تومان ارزونتر و با همون کیفیت . خلاصه خریدمش و لعن و نفرین گرون فروشی موند برای مغازه برج سامان !
الان کتابهام دیگه یه خونه درست و حسابی و قشنگ دارند و به خاطر اینکه تا حالا سه بار زندگیم به خاطر خوندن سه تا کتاب با تغییرات گسترده و بسیار مثبتی همراه شده از اینکه این دوستان مهربونم را تو جای خوشگلشون می بینم حسابی خوشحالم .
کتاب دوست خوبیه . از من به تو نصیحت ، قدرش رو بدون ....

پ.ن: یک وبلاگ انگلیسی راه انداختم برای تمرین نوشتن به زبان انگلیسی .می دونم جمله هام پر از اشکاله و یا اینکه اصلا موضوعات خوبی را انتخاب نکردم و ممکنه با خوندنشون حسابی بخندی ! ولی این یکی از سیاه مشق ، سیاه مشق تره ! یه تمرین کوچولوهه ....

+ نوشته شده در شنبه 22 اردیبهشت1386ساعت 11:30 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: روزمره

تا اطلاع ثانوی ایرانی باقی می مونم !

امروز اتفاقی به وبلاگ چند تا از دانشجوهای اونور آبی یا بهتر بگم مهاجران و دانشجویان ایرانی مقیم کانادا و امریکا سر زدم و داشتم وبلاگ اونها رو با وبلاگ وطنی ها  مقایسه می کردم ! میدونی چیه ؟ به این نتیجه رسیدم که ما خیلی سیاه می نویسیم . به خصوص خبرنگار ها ولی به خودمون حق میدم وقتی راجع به ابتدایی ترین نیازهای اجتماعی و سیاسیت (مثل ساعت رسمی کشور و ساعت کاری بانکها و حجاب و وام ازدواج و خرید وسایل خونه و ماشین و قیمت مسکن و غیره و غیره و غیره )باید همش به نقد دولت بپردازی و اینقدر سرکوفت بزنی تا یه جوونمردی پیدا بشه یه کاری انجام بده و یا وقتی که همه دارند بی سر و صدا سر همدیگه داد می زنند (اشاره به حوادث دانشگاهها! ) دیگه چه حوصله ای برای سفید نمایی باقی می مونه که بخواهی راجع به "زندگی" بنویسی ؟
وبلاگ نویسیمون هم شده مثل ترانه سازیها و آهنگ ساختن هامون . میدونی بچه های ایرانی مشکلاتشون زیاد شده . وقتی همش تو شعر های عاشقانه به جای فدات شم ، دوست دارم عزیزم و خلاصه کلی قربون صدقه رفتن شاعرانه میگی : برو گمشو الهی بمیری بیام سر جنازه ات تف بندازم تو گورت !، الهی دیگه نبینمت و هزار تا فحش دیگه که این روزها داره بر ابعاد و حجم این فحشها اضافه میشه ، دیگه  از عشق های دم دستی این نسل شروع کن ،(وقتی عشق هم درست و حسابی باشه و به زندگی و معیشت ختم بشه که واویلاست )چه توقعی می تونی از  سیاست و اقتصاد و هزار تا کوفت و زهر مار دیگه داشته باشی ؟! 
اگه بتونم ، بتونم ، بتونم و هزار بار دیگه اگه بتونم می خوام یه چند مدت نه یادداشتی واسه خبرگزاری و روزنامه ها بنویسم و نه پست سیاسی و اقتصادی تو این وبلاگ . می خوام راجع به زیباییهای زندگی بنویسم . شاید هم یه سفر دور دنیا برم یک لب تاب بخرم با یه دوربین دیجیتال و همش از قشنگی های دنیا بنویسم البته اگه بتونم یه مرفه بی درد بشم ! یکی که دوست داره ایرانی باشه و در عین حال دوست داره زندگی کنه ! ولی فعلا که پام تو خاکه و تا اطلاع ثانوی می خوام ایرانی باقی بمونم با همه مشکلاتش .... تا اطلاع ثانوی وبلاگ ها و زندگیمون مشکی است . البته نه از نوع مشکی رنگ عشقه !!!!

پ.ن: وایستا دنیا می خوام پیاده شم ! (مثل اینکه درصد رضا صادقی خونم رفته بالا . باید نوارهای تو ماشین را جمع کنم جاش رادیو جوان گوش کنم ! )

+ نوشته شده در دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 14:21 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: روزمره

فقط خندیدم !
                               

+ نوشته شده در پنجشنبه 13 اردیبهشت1386ساعت 11:35 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: سياسي

آقای رییس جمهور ! مشکل ما حل شده ....

حجاب

میدونی چیه آقای رییس جمهور ؟ میدونی چرا این روزها اینقدر عصبانیم ؟ آخه من درست تو روزی که گفتی : و"اقعا مشکل مردم ما الان شکل موي بچه هاي ماست؟! هرکسي مي تونه موش را هر طور دوست داره بذاره به من و تو چه ربطي داره! من و تو بايد به مسائل اساسي کشور برسيم.يعني دولت بايد بياد اقتصاد را سامان بده، فضاي کشور را آرامش ببخشه، امنيت رواني درست کنه، پشتيباني بکنه از مردم. مردم سلايق گوناگون دارن، با سنت هاي مختلف، اقوام مختلف، تيپ هاي مختلف، دولت خدمتگزار همه است." درست روبرویت نشسته بودم تو کنفرانس مطبوعاتی و داشتم به اینکه به "احمدی نژاد " رای دادم به خودم می بالیدم !
آقای رییس جمهور شما در زمان انتخابات جلوی چشم میلیونها نفر آدم با اظهار تعجب از اخبار انتشار يافته در مورد افزايش محدوديت هاي اجتماعي در صورت روي کار آمدنتان، خطاب به منتقدان گفتید:"چرا مردم را کوچک مي کنيم؟ چرا مردم را دستکم مي گيرين يعني واقعا الان مشکل کشور ما اينه که فلان دختر ما چه لباسي پوشيد؟! يعني الان مشکل کشور ما اينه؟"
آره . مشکل مملکت که نه ! ولی مشکل شما ظاهرا همین موهای بیرون زده از زیر روسری است . همین توهم توطئه از طرف معلمان و اتوبوسرانان و کارگران و رسانه ها و خبرنگاران است .
ولی این روزها دیگه مشکل ما دخترها و زنهای ایرانی این مامورهای سبز رنگ نیروی انتظامی نیستند . میدونید چیه ؟ ما مشکلمون را حل کردیم . هر طور که بخواهید می پوشیم و هر طور که بخواهید می گردیم ولی ... مشکل ما همین مشکلاتی بود که شما بهش اشاره کردید و حالا برای فرافکنی از موضوع گرانی مسکن و ارزاق عمومی و قیمت بنزین و قیمت لباس و همین ماتوهای کوتاه و بلند 100 هزار تومانی و تحریم و مشکل وجود مافیای نفت و آوردن پول نفت سر سفره مردم ، گیر دادید به همین چند تار مو و فکر می کنید شدیم نیروی خارج از نظام . اگه تمام زنهای غیر چادری و مردهایی که کت احمدی نژادی نمی پوشند ، نیروهای خارج از نظامند ، کی تو نظامه ؟ کی داره این رنج بزرگ گرانی را تحمل می کنه باز هر سال موقع انتخابات میاد به شما و امثال شما رای میده ؟
میدونید چیه ؟ مشکل ما اصلا این موهاو شکل و ریختمون و چادر نیست .من حتی این چادر های آبی طالبانی را هم دوست دارم !  این ملت تا به حال پای خیلی چیزها ایستادند و صبوری کردند . این هم روش ! 

+ نوشته شده در دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 12:50 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: سياسي

کی بود کی بود ؟ من نبودم !

حدود ۱۴۱نفر از نمایندگان به طرح تجمیع انتخابات رای داده اند و اینروزها از هر نماینده ای راجع به این طرح که به قول یکی از خبرنگارها شیشه عمر مجلس هفتم و دولت نهم را به دست هاشمی رفسنجانی میده نظرخواهی می کنی با این طرح مخالفه ! خوب اگه مخالفید چرا رای دادید ؟ این از اون کارهاست که بعدش به هر کی میگی ، میگه کی بود کی بود من نبودم !
البته یک کار مضحک تو همین راستا هم داره توسط تمامی مسئولین نظام از خرد و کلان انجام می گیره که بهش میگن طرح ضربتی "چپاندن خانمها در چادر !" از طرفی نیروی انتظامی همه زنهایی را که تا دیروز از اوایل انقلاب عقده تیغهایی که جلو همسرانشان به لبشان کشیده میشد می بره وزرا و دوباره ... تاریخ تکرار تکرار است ! چقدر واقعا باید عقب افتاده باشیم که از گذشته مون درس نگیریم ! حالا رییس قوه قضاییه از این کار برائت می جوید ، مشاور احمدی نژاد آن را محکوم می کند و این وسط کی این دستور را به نیروی انتظامی داده تا اضافه کار بگیرند ؟ کی بود ، کی بود ؟ من نبودم !
خیلی برام جالبه یه عده آدم اون ور دنیا تظاهرات می کنند که داشتن حجاب حق مسلم ماست و ما درست تو یه مملکت کاملا اسلامی میزنیم تو سرمون که چی بپوشیم که تو خیابون کارمون یکراست به وزرا نکشه !

بیشتر بخونیم و غصه بخوریم : طرح مبارزه با بد صورتی/ احسانه /باید همه چادر سر کنند ؟ مسیح علی نژاد/ باید همه چادر سر کنند ؟ فرزانه سالمی/باید همه چادر سر کنند؟مریم شبانی/بایدهمه چادر سر کنند ؟محبوبه حسین زاده /مثل پروانه ای در مشت !این یکی دیگه خیلی باحاله ! ابراهیم نبوی

+ نوشته شده در سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 17:46 توسط ثمانه اکوان / / موضوع:

خبرگزاری میزنی که چی بشه ؟

امروز خبر تاسیس یک خبرگزاری تازه را شنیدمن به اسم جامع نیوز .... داشتم به این فکر می کردم که بعضی ها چرا سعی می کنند خبرگزاری راه بیاندازند و دنبال کار دیگه ای نیستند اونهم در شرایطی که خبرگزاریها انقدر زیاد شده که همه سایت و تحلیل نامه و دروغ نامه شده اند تا خبرگزاری .
تو ایران یک هدف برای تاسیس خبرگزاری یا روزنامه وجود داره که در نهایت این هدف است که می تواند تحقق پیدا کند و اون هم اهداف سیاسی و تعقیب کردن منافع حزبی و سیاسی از طریق خبرگزاری است وگرنه هر هدف دیگه ای نمی تونه صاحبش را به مقصد برسونه . مثلا آدم خبرگزاری بزنه که چی بشه ؟ پول دربیاره ؟ این خیلی مسخره است !! پس باید خبرگزاری بزنی که حرفت را بزنی و بدونی که چه حرفی می خواهی بزنی که تو سرت نزنند ! یا مسخره ات نکنند و از دایره قسمت اوتت نکنند و پشتوانه خوبی هم داشته باشی .
سایتهای خبری سیاسی مثل آفتاب ، روزنا ، رجا نیوز ، ایران انرژی و الف را دوست دارم و طرفداران خوبی هم دارند به خاطر اینکه هدف اول را دنبال می کنند... رابطه های خوبی دارند که منتهی میشه به اینکه کسی کاری به کارشون نداشته باشه و خبرها و تحلیل هاشون هم تو روزنامه های مختلف و در محافل سیاسی نقل بشه ولی به قول یکی از دوستان "هویجوری " نمیشه خبرگزاری زد و انتظار داشت اهداف مالی بعدی هم دنبال بشه و به بی پولی نخوره . من نمیدونم تو این وانفسا که اوردن اسم بخش خصوصی با آوردن اسم طاعون یکی است ! چرا می خواهید خبرگزاری بزنید ؟ اخرش میشه یه چیزی مثل موج .... خودتون بهتر می دونید بخش خصوصی تنهای یتیم یعنی چی واگر نمیدونید یه سر به این پست بزنید .

+ نوشته شده در دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 17:19 توسط ثمانه اکوان / / موضوع: سياسي