مدینهء فاضله ، بهشت ، یک سرزمین دور ، یک جزیره دور افتاده زیبا ، سیاره ای که طلوع آفتاب هر 200 سال یکبار در آن دیده میشه و به هنگام طلوع ، نغمه ای آسمانی تمام سیاره را در بر می گیرد ... ما ادمها همیشه خواهان یه جای دیگه بودیم ! یه جایی غیر از اینجایی که زندگی می کنیم . یه جایی که توش آرامش داشته باشیم و همه چیز برامون زیبا باشه ؛ طلوع آفتابش ، غروب خورشید ، شبهای مهتابیش ، ادمهای دیگه ای که اونجا زندگی می کنند ، یه سرزمین دور دور ... به دور از هر چی بدی .
فیلم k-pax درست بر اساس این نیاز آدمی نوشته و اجرا شده بود . آدمها این روزها از دنیایی که برای خودشون ساختند ، متنفرند . متاسفانه دنیایی که برای خودمون درست کردیم ، تکنولوژی های روز و نیازهایی که دیگه بیشترشون را می تونیم پاسخ بدیم ، با متن دلمون سازگار نبوده ... این دنیا رو ساخیتم که توش زندگی کنیم اما دلمون دنبال یه جای دیگه بود . بهشت برین . همونجایی که رانده شدیم . اما چرا نمیخواهیم باور کنیم که دنیایی که مال ماست و باید دوباره اون را به دست بیاوریم ، بهشت موعود است ، حکایت عجیبی است .
یک آدمی که بر اساس یک تصادف تمام زندگیش و تمام دلخوشیهای اون را از دست داده ، در بیمارستانی روانی بستری میشه و ادعا می کنه از سیاره ای آمده که به اون k-pax میگن . با دو خورشید که هر بار هنگام طلوعشون هر دویست سال یکبار ، نغمه ای آسمانی تمام سیاره را در بر می گیرد و گلهایی در اون رشد می کنند که بوی آنها همه مردم را مسخ می کنه .... زیباست ، زیبا . آدمهای دور و برش که بیشتر از اینکه دیوانه باشند ، به نظر میرسه آدمهای خسته ء روزگارند ، آروز می کنند به این سیاره بروند اما اون فقط یک نفر را می تونه با خودش ببره و این درست اول ماجراست ...
چه کسی برای رفتن به بهشت ، مستحق تره ؟ همه می خواهند وارد k-pax بشوند اما کسانی آن را خواهند دید که شایستگی این همه زیبایی را داشته باشند و چه کسی از همه شایسته تر است ؟ قرار میشه همه در نوشته هایی دلایلشون را برای رفتن به بهشت بنویسند اما فقط یک دلیل قبول میشه و یک نفر به بهشت میره ... کسی که تو این دنیا ، تو این روزگار ، خونه ای نداره ....
I must go to K-PAX ;because I am a homeless.
و این بالاترین دلیل یک انسان برای رفتن به بهشته ... تو این دنیا خانه ای برای استقرار نداره . میدونه که رفتنیه ! ...
پ.ن.1: نوشته پیش درست بر اساس یک نگاه متفاوت و از روی عمد اونطور نوشته شده بود اما بر خلاف تصورم مجبور شدم بیشتر از 30 کامنت را که از کلمات رکیکی در آنها استفاده شده بود ، پاک کنم و دلیل این مسئله تنها این بود که ما نمی تونیم به بدحجابها بگیم چرا باید حجابتون را رعایت کنید . نمی تونیم انها را متقاعد کنیم که حجاب برای آنها مصونیت است نه محدودیت . بنابراین با روشهای حذفی و برخورد های زشت این کار را انجام می دهیم و متاسفانه این گناهی بد تر از گناه بدحجابان است . گناه زده کردن همین قشر از دین ... شمایی که برای من متاسفید یا فکر می کنید با این نوشته ها جام تو جهنمه ! تابه حال به این فکر کردید که اگر قرار بود اسلام را شما به مردمان عرضه کنید چطور با آنان برخورد می کردید ؟ من فکر می کردم در جواب نوشته پایین ، از دلایل و فلسفه های خوبی از جانب خوانندگان روبرو میشم اما متاسفانه فقط دیدم که منطق برخی از کسانی که کامنت گذاشته بودند درست منطق یا روسری یا توسری بوده ! هدف از نوشتن اون مطلب فقط دیدن کامنت ها بود . متشکرم !

نمی دونم چرا با اتفاق افتادن هر مسئله ای (چه خوب و چه بد ) همیشه یک عده هستند که می خواهند آن اتفاق را به گند بکشند ! و جالب اینجاست که پدید آورنده این اتفاق هرکه باشد ، عموما دوستان و هواداران او به همان اندازه که دشمنانش در به سخره گرفتن این مسئله می کوشند ، جهد می کنند !
نماینده عضو کمیسیون فرهنگی مجلس داشت همینجور هاج و واج نگاهم می کرد ! فهمیدم حرف بدی زدم ! خودمو جمع کردم و گفتم : یعنی اینکه واسه مسئله اشتغال و کار جوانان و همچنین درامدی که از این طریق کسب می کنند می خواهند ماهواره را جمع کنند نه اینکه همه کارهای دولت واسه پول باشه ! وقتی یادم میاد چطوری به نماینده مردم شریف ... گفتم : همه حرفهاشون واسه پوله ! خندم می گیره . مخصوصا اینکه هر بار با خودم تکرار می کنم : همه حرفهات واسه پوله ، دورنگیت واسه پوله ، اگه یار و رفیقی واسه پوله واسه پوله ....
حدودا یک سال پیش من یه مقاله حسابی و جوندار در مورد بحث یارانه ها تهیه کرده بودم که یادمه حسابی درب و داغون شدم تا کلی مباحث اقتصادی را از تو اینترنت درآوردم و ترجمه کردم و مثل دانشجوها یاد گرفتم تا تونستم مطلب را تهیه کنم اما حسابی مقاله علمی شده بود . خودم اصلا باورم نمی شد من که اینهمه از مباحث اقتصادی متنفر بودم چطوری دو هفته تمام روز و شبم شده بود این مقاله و کیف می کردم ! خلاصه ما این مقاله را روی سایت فرستادیم و به دلایل سیاسی هیچ روزنامه ای ازش استفادده ای نکرد چون تیتر اون این بود : نیرنگ بزرگی به نام هدفمند کردن یارانه ها ! و ثابت کرده بودم اصولا دولت یارانه ای به مردم نمی پردازد که هی سرشون منت هم میگذاره و می خواد یارانه ها را هدفمند هم بکنه ! تو اون سال آخر ریاست جمهوری خاتمی که می خواست به زور تو سال آخر و دقیقه های پایانی یارانه ها را هم هدفمند کند و طرح سهام عدالت را اجرایی کند ، این مقاله خدایی آبروی دولت را می برد و ما چاره ای نداشتیم جز اینکه اون را به کیهان بدیهم برای چاپ کردنم و آقای صفار هم دست رد به سینه ما نزد !
امروز روز کارگره و چون خبرنگاران هم بیشترشون از نظر کاری مشمول قانون کار میشوند ، بچه ها امروز را هم مثل روز خبرنگار به هم تبریک می گویند ! اما وقتی به فلسفه به وجود آمدن این روز فکر می کنم بی اختیار یاد خانه کارگر می افتم که بزرگترین تشکیلاتن حمایت از حقوق کارگران در ایران است و متاسفانه این اسم اصلا برازنده اش نیست .
اگر قرار بود توصیه دوستان وبلاگ نویس و وبلاگ خوان را جدی بگیرم نباید امروز مطلبی در مورد حاشیه دیدار خبرنگاران پارلمانی و قضایی با رییس قوه قضاییه می نوشتم چون هنوز ماجراهای نوشته من در مورد حاشیه کنفرانس مطبوعاتی رییس جمهور ادامه دارد و البته قضیه هی داره به جاهای باریک تر هم می کشه ! اما این روحیه طنز نویس و در عین حال طعنه زن من و همچنین اون قسمت از وجودم که خیلی بد بینه و جز انتقاد کاری نمی تونه بکنه ، داره مثل خوره روحم را می خورد ! به قول مسیح علی نژاد در کتاب تاج خار ، شیطونی که رو شونه چپم نشسته هی بهم سیخونک می زنه که بنویس ...
حاشیه های کنفرانس خبری رییس جمهور خیلی جالب بود . مخصوصا حاشیه حضور خودم !. به خاطر همین اول اینها را می نویسم بعد هم مطالبی را که به نظرم مهم می اومد تو ادامه مطلب می نویسم اون مطالب هم خوبه . وقت کردید حتما بخونید...
کاش تو هم مثل من یک شب تا صبح از گرما خوابت نبرده بود و مشغول جنگ تن به تن با پشه ها بودی .... کاش تو هم مثل من بعد از نماز صبح خوابت نمی برد و می موندی که تا ساعت 8 و نیم که بری سر کار چکار باید بکنی ... کاش تو هم مثل من ماشینت طرح ترافیک نداشت و هوس می کردی تا قبل از ساعت 6 و نیم بری سر کار که به طرح ترافیک نخوری . اونوقت اگر مثل من محل کارت نزدیک پارک لاله بود و هوس می کردی یه سر بری تو پارک ببینی صبح ساعت 6 چه خبره ، زندگیت مثل من از این رو به اون رو می شد ! 
