خوب چند ساعت دیگه بیشتر به سال نو نمانده و من دارم به تو فکر می کنم و خودم . با خودم می گم : بیا و تو این سال جدید سعی کن دلتنگی هات را کم کنی و سعی کنی زندگی کنی . مثل تمام مردم ، درست مثل تمامت زندگی ! با توام دختر درون آیینه ! سعی کن تو سال جدید به خاطر تمام خوبیهای زندگی ، عاشقش باشی ! کمتر بهانه بگیر که دلتنگی ... بگو ... روز و روزگار خوش است و بر وفق مراد ... نگو . نگو ، تنها دل ما دل نیست ... نه! در سال جدید ، تنها دل ماست که می تواند دل باشد !
اما به تو باید چی بگم ؟ به تو که برام پیغام فرستاده بودی تو خونه تکونی دلت منو بیرون نندازی ! می خوام بگم : تو خونه تکونی دلم خیلیها را ریختم بیرون ! ببخشید که نتونستم جلوی خودم را بگیرم ! ولی مطمئن باش اگر تا به حال بودی ، اگر مطمئنی که تا به حال بودی و این حضورت مایه آرامشم ، مایه خوبی زندگیم بوده ، هنوز تو دلم هستی که هیچ ، یه جای خوبی نشوندمت که همیشه یادت باشم و یادم باشی !
موقع تحویل سال 81 درست اولین عید بعد از رفتن آقا جون ، همه دور هم نشستیم و با هم گریه کردیم ! به خاطر بودنمون و نبودن بابا بزرگ و دو سال بعدش به خاطر رفتن مادر بزرگ .... می دونم امسال خیلیها ، خیلی از همکارانم در سوگ از دست دادن عزیزانشان موقع تحویل سال گریه می کنند و خدا را شکر می کنند که سال 84 گذشت و سرانجام تمام شد ... می خوام بگم : ما همچنان در غم شما شریکیم ...
ازم نپرس که سال 84 برات خوب بود یا بد . که نمیتونم در جوابت بگم خدا روزهای بد را هم آفریده .... شاید بتونی بدیها را با چشم باز ببینی اما تا حالا سعی کردی که تنها خوبی ببینی ؟
هر سال تو روز تولدت که میشه اگر با خودت خلوت کرده باشی ، حتما از خدا تشکر کردی که تا اینجای دنیا تا این نقطه زندگی ، باهات همراه بوده و یار ... موقع تحویل سال هم بیشتر زمزمه کن : یا مقلب القلوب و الابصار ، یا محول الحول و الاحوال ، یا مدبر اللیل و النهار .... حول حالنا الی احسن الحال ... زیرا که تو احسن الخالقینی و جز خوبی و زیبایی نمی توانی خلق کنی !
سال نو مبارک ! ...
1- بچه ها تو دانشگاه همه برای حج عمره دانشجویی ثبت نام کرده بودند و با اصرار یکی از همکلاسیهام من هم ثبت نام کردم . چرا نمی خواستم ثبت نام کنم ؟ خوب می ترسم ! دلیل خوبی نیست ولی به نظر خودم خیلی محکمه ! آخه من برای رضای خاطر خدا چکار کردم که حالا می خوام پر رو پر رو برم در خونه اش را بزنم ؟ خیلی فکر کردم که ثبت نام کنم یا نه . ولی در نهایت پیش خودم گفتم بگذار ببینم اصلا قسمتم هست برم حج یا نه که متاسفانه نبود و اسمم در قرعه حج عمره دانشجویی در نیامد ! ولی حسابی همین کار منو به فکر فرو برد که با چه رویی می خوام برم خونهء خدا ... به نظرم در خونه خدا هم باید با دست پر رفت تا شرمنده نشد ... گرچند همیشه دستهامان هر قدر هم که پر باشد در مقابل درگاهش باز هم خالیست .
2- شنیدم که تعداد بسیار زیادی از خبرنگاران خارجی درخواست حضور در ایران در روزهای آغازین سال نو را داشته اند . دلیلش چیه ؟ خوب عقیده ای که من دارم یک خورده ترسناکه و امیدوارم درست نباشه ... اما بیایید فکر کنیم که برای سال نو می خواهند در ایران باشند که سیزدهشان را در کنند !
3- این ویندوز ویستا عجیب مزخرفه ! خواستم بهتون بگم که اصلا از نسخه بتای این ویندوز تازه وارد شده به بازار نرم افزار ایران استفاده نکنید . اما معایبش چیه ؟اولا که ویندوز قبلیتان را پاک می کند ، ثانیا حجم بسیار بالایی دارد و حدودآ 10 دقیقه طول می کشد تا بالا بیاید و همچنین بسیاری از سخت افزار های دستگاهتان را که قدیمی شده اند نمی شناسد برای من که کارت صدا را نشناخت اما تنها مزیتش استفاده از محیط خوب اینترنتش است که می توانید چند پنجره را با هم باز کنید بدون اینکه در نوار ابزار پایین صفحه تان دویست هزار تا پنجره باز شود ! البته این نسخه زیر زمینی این ویندوز است و امیدوارم با امدن نسخه اصلی اش معایبش بر طرف شده باشه . اما حالا برای نصب این ویندوز زوده ! من که کامپیوترم را به کل فرمت کردم و دوباره از XP نازنین استفاده می کنم !
4- آخ که عجب روزهایی بود این روزهای بررسی بودجه در مجلس . این دو هفته اخیر از سخت ترین و در عین حال سریعترین روزهایی بود که در تمام طول عمرم داشتم و گذشت ! صبحها و بعد از ظهر ها کلاس تعلیم رانندگی ، بعد مجلس و بعد هم کلاسهای فوق العاده دانشگاه ! این روزها درست مثل یک سرگیجهء گنگ بود که سریع گذشت اما حالا ؛ به قول یه دوستی : هـَشتم ، ولی خـَشتم ! ....
5- از روز شنبه رسما به جمع آلوده کنندگان هوا پیوستم ! و با وجود اینکه تا امروز دو سه باری پشت ماشین نشستم ولی هنوز باورم نمیشه که رانندگیم اینقدر خوبه ! بگو هزار ماشالله !
* تا قبل از سال نو دوباره میام . بنابراین سال نو را تبریک نمی گم !
حدودا هفت ساله بودم که برای اولین بار بعد از تماشای یک فیلم گریه کردم ... " پاییـــزان "!
یک مرد خسته (داریوش ارجمند)، کسی که از عدالت می گریزد ، به اتومبیل خانواده ای پناه می برد که زن و شوهر به خاطر اختلافات بسیار سعی دارند از هم طلاق بگیرند . (کتایون ریاحی و امین تارخ ) مرد با زور اسلحه از آنها می خواهد که او را به روستایی ببرند ، دور ! به نام پاییزان . تا بتواند به دیدار همسرش برود . در این میان چه اتفاقاتی می افتد که در نهایت زن و مرد را مجبور می کند همدیگر را بیش از گذشته دوست داشته باشند به کنار ، یادآوری آخر داستان این روزها خیلی اذیتم می کنه ... مرد خسته که تیر هم خورده ، در پیچ آخر جاده از همسفران خود جدا می شود تا به روستای رویاهایش برود . لنگان لنگان خود را از پیچ آخـــر رد می کند اما ... دیگر طاقت ندارد . مرد نرسیده به روستایی که بهشت آرزوهایش است ، می میرد . اما حرکت دوربین ادامه دارد .... پشت پیچ جاده ... در پشت آخرین پیچ جاده که می بایست زیبا ترین روستای دنیا باشد ، پاییزی ترین روستای زیبای دنیا و زنی که از تپه بالا می آید تا به استقبال مردش برود ، هیچ چیز نیست ! هیچ چیز !
این روزها به پاییــــزان زیاد فکر می کنم و مدام از خودم می پرسم پشت آخرین پیچ جاده زندگی من چیست ؟ چشمهام رو می بندم ... همه جا ... تو صحن مجلس ، تو ماشین پشت چراغ قرمز ، تو اتوبوس ، تو راهروهای سرد مترو ! خودم رو می بینم که دارم جاده رو به سمت پاییـــزان طی می کنم . تو راه فقط یه صدا تو نفسمه ... پاییــــزان ، پاییــــزان ، پاییــــزان ... اما من به دیدار کی میرم ؟ نمی دونم . شاید بهتر باشه بگم هیچکس ! از به یاد آوردن این اسم " هیچکس " دلم می گیره ... به خودم میگم کاش تو هم بلد بودی عاشق بشی ...
نه تمام داستان این نیست یعنی تمام دلتنگی های شبانه ! بعضی اوقات خدا همچین خودشو بهت نشون میده که اعوذ بالله درست می بینی که اومده جلو روت چهارزانو نشسته و داره با ملایمت و مهربانی به وسعتی بالاتر از مهر مادر باهات حرف می زنه اونوقت از اینکه اونو تا این حد به خودت نزدیک احساس می کنی به خودت میبالی و خوشحال میشی ولی درست بعد از این لحظه است که تمام دلتنگی ها و دلشوره ها شروع میشه ... نکنه خدا قبل از این هم به سراغ من اومده باشه و من ندیده باشمش ! این فکر تو رو به سکوت می رسونه و تفکر ... با خودت هی فکر می کنی و فکر می کنی و بعد ، از اینکه تا اینجای دنیا تا این پیچ چندم جاده زندگیت اومدی به خودت و خدایی که همیشه پشت سرت بوده می نازی ! اما دلتنگی های شبانه همچنان ادامه داره ... فقط می تونی ، نصف شبها که از دلتنگی زیاد از خواب می پری و خودتو می بینی که در پیچ چندم جاده پاییـــزان تنها و خسته ، نای راه رفتن نداری ... دستهات رو به طرف آسمون ببری و بگی : خدایا منو ببخش . منو ببخش که خیلی وقتها نتونستم ببینمت که پا به پای من ، شانه به شانه من تو جاده همسفرم بودی . خدایا منو ببخش . منو ببخش که فکر می کردم تا اینجای راه تنها بودم . خدایا ! دلم برای پاییــــزان تنگ شده ... برای پاییز جدایی ها و طلوع بهار نگاه همیشگیت ... پاییزان من تهِ تهِ نگاه زیبای خداست !
راستی ، پاییـــزان تو کجاست ؟
اون اوایل مجلس هفتم که بحثهای مختلف بر سر انتقال مجلس به ساختمان بهارستان صورت می گرفت ، جدای از اینکه نمایندگانی چون حسن کامران نماینده اصفهان ، اعتقاد داشتند که این ساختمان هرمی شکل تشریفاتی است و از آن به عنوان کاخ سبز یاد می کردند ، من همه اش تو این فکر بودم که اگر قرار بوده این ساختمان مخصوص مجلس شورای اسلامی ساخته شود چرا هرمی شکل است ؟ چرا معماری آن اینطوری طراحی شده ؟ و آیا واقعا لازمه که معماری اسلامی داشته باشد ؟ هرم نشانه چیست ؟
یکی از نمایندگان در صحن مجلس خطاب به نمایندگان تهران گفت : شما در مورد مسائل اقتصادی کلی نگری می کنید چون با مردم در تماس نیستید و نمی دانید مردم چطوری زندگی می کنند و مشکلات اقتصادیشان چیست و ما نمایندگان شهرستانی هستیم که از نزدیک می بینیم مردم چه می کشند ... خاطره وطن خواه تعریف می کرد می گفت دو شب پیش زمانی که ساعت 8 می خواسته از درب مجلس خارج بشه یه مردی را دیده که منتظر نماینده شهرش بوده و انگار که مریض و ناراحت باشه اصرار داشته که حتما اونشب نماینده شهرش را ببیند . بعد هم جلوی یکی از نمایندگان شهرستانی را که داشته از درب مجلس خارج میشده گرفته که تو رو خدا شما به من کمک کنید و اون نماینده گفته من نماینده شهر تو نیستم به نماینده شهرت مسئله ات را بگو اما اون مرد از صحبتهای نماینده ناراحت شده و گفته شما نماینده کل مردم ایران هستید چرا به داد من نمی رسید ؟ پس ماهی چند میلیون تومان می گیرید که چکار کنید ؟ اون نماینده هم در کمال تعجب خاطره و همراهانش که دم در ایستاده بودند با صدای بلند به مرد پرخاش کرده و گفته مرتیکه اندازه کوپنت حرف بزن ! یکی بیاد اینو از اینجا بندازه بیرون ! و خواسته باهاش درگیر بشه که حراست مجلس مرد را از در مجلس بیرون انداخته و باقی نماینده ها هم جلوی این نماینده عصبانی را گرفتند که کتک کاری نکند !
البته وقتی خاطره اسم اون نماینده را بهم گفت داشتم از تعجب شاخ در می آوردم ! چون من همیشه فکر می کردم این حاج اقا خیلی آدم آروم و با صبر و حوصله ایست و خیلی هم مهربون ! خاطره هم می گفت که خبرنگارانی که دم در مجلس بودند و اون درگیری را می دیدند همه با دهان باز به حاج آقا نگاه می کردند که چطوری رنگ عوض می کرده !
مریم هم که دو روز پیش ماشینش را راهنمایی و رانندگی از در مجلس با جرثقیل برد ! تعریف می کرد که اونشب که دنبال ماشینش می گشته ، یکی از نمایندگان شهرستانی بهش تعارف زده که تا یه جایی برسوندش و در کمال تعجب دیده که این نماینده که قبلا زانتیا داشته رفته سوار یه رونیز نوی اسپرت شده . مریم هم تا این صحنه را دیده قبول نکرده که باهاش تا یه مسیری بره !
حالا با وجود این حرفها و با وجود ناله و آه و فریاد نماینده ها از اینکه مردم هی به دفاترشون مراجعه می کنند و ازشون خواسته های مختلف دارند دارم به جواب سوالاتم در خصوص چرایی معماری هرمی شکل مجلس می رسم ....
نماینده مردم باید در تماس مستقیم با مردم باشه درست مثل پایه هرم ولی در عین حال باید به راس هرم هم نزدیک باشه تا بتونه خواسته های مردم را به راس هرم که به خاطر اقتضای راس بودنش جدای از پایه است ، برسونه اما متاسفانه در مورد برخی از نمایندگان ما این هرم تبدیل به یه نقطه شده و اون هم نقطه راس هرمه یعنی اونها خودشون را کم کم از مردم جدا می کنند و بعد به خاطر قدرت و ثروت می چسبند به راس هرم اما یک هرم همواره گرانیگاهش در میان همان مردم و پایه اش است و ممکنه نماینده ای که به راس می چسبه و پایه را ول می کنه یکدفعه با سر زمین بخوره ! می خوام بگم : آقایان ! معماری مجلس نماد نقش شما در احقاق حقوق مردم در حاکمیت است ، پایه ها را فراموش نکنید ! و همیشه در رویارویی با مردم مانند رنگ نمای داخلی مجلس ، سبز باشید و زیبا !
دیدید گفتم دعوا میشه ؟! نگفتم ؟ بالاخره بودجه عمرانی استانها چیزی نیست که نماینده ها بخواهند به همنی راحتی از کنارش بگذرند . حتی احمدی نژاد هم نتوانست به راحتی از این مسئله عبور کند و در نامه ای از نمایندگان خواست تا بودجه را عینا مانند آنچه که به مجلس ارائه کرده تصویب کنند اما شک و تردید نمایندگان همچنان پا برجا بود و دلیلش هم واضح است : نمی توان به فکر کشور بود و به فکر حوزه انتخابیه و انتخابات بعدی نبود ، اما می شود به فکر حوزه انتخابیه بود و به فکر اقتصاد کشور نبود !
بودجه های نیمه تمام عمرانی ، طرحهایی که گاه و بیگاه اینطرف و آنطرف کشور بیل و کلنگ می خورند و سالهای سال به خاطر کمبود اعتبارات یا افزایش تورم هر ساله نیمه تمام رها می شوند ، تعدادشان در کشور سر به فلک گذاشته است : 9000 پروژه نیمه تمام عمرانی ! بر اساس آمار ها نیز طول دوره تمام ساختن آنها از 9 تا 20 سال به طول می انجامد ! اما برای خلاص شدن از دست این همه خرج بی دلیل و این همه ضرر و زیان چه باید کرد ؟ احمد توکلی ، حسن سبحانی ، محمد خوش چهره ، الیاس نادران و عبداللهی و همفکرانشان در مجلس به این نتیجه رسیده اند که آنهایی را که مدت زمان زیادی تا پایان کارشان مانده به حال خود رها سازند و به دنبال طرحهای زود بازده باشند تا زودتر به بار بنشیند اما در این راه با مخالفت دولت و شخص رییس جمهور مواجه شده اند و همانطور که دکتر توکلی در صحن مجلس گفت در جلسه ای که با رییس جمهور داشتند ، دکتر احمدی نژاد اعلام کرده است که کمر همت بسته است تا تمام پروژه ها را به یک جایی برساند اما نمایندگان عضو کلوب توکلی و یارانش ، معتقدند ریس جمهور منطقا و عقلی نمی تواند در عرض یکسال این کارها را انجام دهد و قول تلاش برای انجام این کار هم مشکلی از اقتصاد کشور حل نمی کند این نکته و نکته بعدی که بودجه های استانی و نقش نمایندگان در تامین منابع مالی پروژه های استانی و تلاش آنها برای مفید و موثر بودن در حوزه انتخابیه و انتخابات دوره بعدی مجلس همه و همه دست به دست هم می دهد که عده ای موافق کسر اعتبار بودجه های عمرانی و عده دیگری نیز مخالف باشند اما دعوای امروز توکلی با حداد عادل و هیات رییسه از آن دعواهایی بود که بعد از دوران تحصن نمایندگان مجلس ششم در مجلس و دعواهای زمان مجلس اصلاحات دیگه دیدنشان برای ما خبرنگاران پارلمانی شده بود یک رویای دور ! چرا رویا ؟ این را نمی تونم بگم چرا ، ولی قیافه خبرنگاران پارلمانی بعد از هر دعوا ، دیدن داره . خوب هیجان داره دیگه ! من که دلم برای یک دعوای درست و حسابی تنگ شده بود و قیافه بچه ها امروز در مجلس همین را نشان می داد که هیجانهای دوران مجلس ششم چقدر در طول این چند سال جایشان در این مجلس خالی بوده !
توکلی و یارانش توانسته بودند در طول سه هفته تلاش در کمیسیون تلفیق به کاهش اعتبارات عمرانی دست پیدا کنند و امروز به خاطر اشتباه استراتژیک دکتر حداد عادل این تلاش سه هفته ای و عقده دیرینه کارشناسان اقتصادی همفکر دکتر سبحانی و توکلی داشت دوباره به باد هوا رفته و به گره دیگری تبدیل می شد و به همین خاطر هم بود که وقتی رییس مجلس گفت افزایش اعتبارات عمرانی کشور به میزان دو میلیارد دلار علاوه بر پیشنهاد دولت تصویب شده است ، دکتر توکلی به نحوی عصبانی شد که هیچ کس نمی تونست آرومش کنه و بلند خطاب به هیات رییسه داد میزد شما نمی فهمید ! شما نمی فهمید ! اما با آرامش همیشگی حداد عادل و مخدوش اعلام کردن نتایج رای گیری و با رای گیری دوباره همه چیز به خوبی و خوشی تمام شد ... باز هم در مورد نظرات این کلوب اقتصادی مجلس حرف دارم که سر مصوبه افزایش قیمت خودرو و واردات بنزین که قراره دوباره دعوا شه میگم !
پ.ن.1: از این تیم اقتصادی با فکر و هوشمند و قدرتمند و در عین حال مستاصل مجلس هفتم خوشم میاد ... زنده باد آقای مرکز پژوهشها ! ماشالله صلابت ! سلام ژنرال !
پ.ن.2: فشار کاری بر روی خبرنگاران پارلمانی همواره تو روزهای ابتدایی بررسی بودجه زیاد بوده . تو این سه سالی که من مجلس بودم ، هر سال یه نفر تلفات دادیم . امسال هم آقای روزنامه قدس کارش به بیمارستان کشید و از روز چهارشنبه تا حالا در سی سی یو است برای سلامتیش دعا کنید ...
بخشنامه صادر شده از طرف مدیر مسئول همانقدر برای من و سجاد غیر قابل باور و تکان دهنده بود که برای مسیب سروندی (خبرنگار سرویس ورزشی )و تمامی طرفداران چت در خبرگزاری !
" آزادی عمل و بهره برداری بهینه از اینترنت برای استفاده بهینه خبرنگاران محترم از اطلاعات می باشد ولی متاسفانه برخی از همکاران از این امکان برای مصارف شخصی و غیر عرفی همچون چت کردن و تامین و "غنی سازی" وبلاگ و تکثیر و دریافت نرم افزارهای غیر مرتبط استفاده میکنند ... " و خلاصه اینکه از چت و تکثیر نرم افزار و چک ایمیل گرفته تا غنی سازی وبلاگ و وب سایت از این به بعد در خبرگزاری ممنوع است !
البته من اصلا چت نمی کنم و راستش را بخواهی در کمال شرمندگی اصلا بلد هم نیستم و وبلاگم را هم بیشتر در خانه غنی سازی می کنم ولی این دیگه خدایی خیلی یزید بازیه که نگذارند اطلاعاتمان را در خبرگزاری روی وبلاگهایمان بریزیم !
اما عکس العمل ما نسبت به این بخشنامه چی بود ؟ هیچی ! اعلام کردیم غنی سازی وبلاگ حق مسلم ماست ! بعد هم دم در اتاق مدیر مسئول تحصن کردیم که کلاهک وبلاگی حق مسلم ماست ! اما مدیر مسئول با زهر خنده ای اعلام فرمودند در صورت پافشاری بر غنی سازی وبلاگ ، تحریم اقتصادی می شویم و در نهایت ممکن است پرونده مان به شورای عالی امور مالی ارجاع شود ! اما ما همچنان با اعتقاد بر ادامه مذاکرات ، بر حق مسلم خود در داشتن فن آوری صلح آمیز وبلاگی پا فشاری کرده و از مدیر اخبار گرفته تا خبرنگاران خبرگزاری استدعا داریم به عنوان مجامع بین المللی ما چند نفر یعنی من و سجاد ولدی و احمد وکیلی را که تنها وبلاگنویسان خبرگزاری هستیم ، یاری کنند تا بتوانیم غنی سازی وبلاگهایمان را از سر بگیریم ! گرچند با مذاکره با اهل بیت و تعهد در مقابل پرداخت هزینه ها در حال حاضر غنی سازی را در خاک بیت خود ادامه می دهیم ! و در عین حال از کسانی چون مسیب و محبوبه و منظر و آزاده و مریم و مینا و باقی کسانی که از اینترنت در جهت چت با دوستان و رفقا و اهل بیت و ... استفاده می کنند برائت جسته و اعلام می کنیم ما به دنبال استفاده صلح آمیز از اینترنت بوده و در عین حال کلاهک وبلاگی حق مسلم ماست !
پ.ن.1: این روزها سخت مشغول بودجه در مجلس هستم و از اینکه نمی تونم تند تند آپدیت کنم و یا به دوستان در وبلاگهایشان سر بزنم ، به شدت عذر خواهی می کنم ! اخبار بودجه 85 را از طریق سایت خبرگزاری پیگیری بفرمایید . کار دارد به جاهای خوشگلش (یعنی دعوا و کتک کاری) می رسد !
پ.ن.2: نوشته سجاد ولدی در مورد این ضایعه اسفبار را در وبلاگ دیــدار بخوانید!
پ.ن.3:بابا جون کار با مسنجر یاهو که نشد چت کردن ! چت یعنی رفتن تو چت روم که من این کار را بلد نیستم . اینقدر هم جو سازی نکنید من کار با مسنجر یاهو را بلدم و تصویر معروف من در این نرم افزار هم این خندانک است ولی ازش در راه انتقال اخبار استفاده می کنم !!!! ( در دین ما استفاده از بمب اتم نیست ! ، در مرام من هم چت تو چت روم ها و چت با افراد غریبه نیست ! )
امروز اولین جلسه مجلس بعد از دو هفته تعطیلی برگزار شد و به قول بچه ها با روشن شدن چراغها و لوسترهای وسط لابی پارلمان ، چراغ خونه ملت برای بار دیگه روشن شد اما ظاهرا این روشن شدن چشم ملت مصادف شده با روشن شدن چشم آقای دکتر توکلی به فحش ها و بد وبیراه های نمایندگان به ایشون . اونهم به خاطرنتایج کار کمیسیون تلفیق رسیدگی کننده به لایحه بودجه ! امروز باید تو مجلس می بودی و می دیدی چه جوری این نمایندگان متشخص مجلس به این اقای دکتر فحش ... و ... می دادند ! احتمال برگشت به لایحه دولت هم در مورد واردات بنزین وجود داره و انتظار میره همانطور که در کمیسیون تلفیق سر بحث بودجه واردات بنزین کتک کاری و دعوای حسابی شکل گرفته ، در صحن مجلس هم سر بحث واردات بنزین یه دعوای درست و حسابی را شاهد باشیم ... گرچند به نظر من مثل سال گذشته در نهایت هر چی که اضلاع مستطیل قدرت اقتصادی مجلس یعنی آقایان توکلی و سبحانی و خوش چهره و در نهایت باهنر بگویند ، همان رای می آورد ! نمی دونم چرا عده زیادی از نمایندگان از این آقای مرکز پژوهشها اینقدر می ترسند ! چون در خفا فحشش میدهند و در نهایت به پیشنهاد هایش رای ! البته فکر نکنم ماجرای بررسی بودجه سال آینده در مجلس به اندازه سال پیش دیدنی باشد . پارسال اوایل بررسی بودجه و درست تو روز اول که مخالفان و موافقان کل لایه بودجه پیشنهادی دولت باید ابراز نظر کنند و بعد در مورد کلیات بودجه رای گیری شود ، با چراغ راهنمای دکتر توکلی و سبحانی قرار بود که اصلا لایحه بودجه دولت خاتمی تصویب نشود و برای هر ماه یه پولی بندازند کف دست رییس جمهور تا امورات کشور یه طوری بچرخه و صحبتهای مخالفان و موافقان بودجه که در نهایت موافقان هم مخالفت می کردند ! ، حکایت از این داشت که کل بودجه در نهایت رای نمیاره ولی رایزنی حداد و باهنر با توکلی برای حفظ ابروی مجلس و نظام ! در دقایق آخر باعث شد که نطق های آخر دست سبحانی و توکلی و باهنر بیفته و سه نفری در موضع مخالفت با لایحه به موافقت ضمنی بپردازند ! و بعد لایحه با سلام و صلوات رای آورد ! خدا آخر و عاقبت ما را تو این روزهای عدد های هزار میلیاردی ختم به خیر کنه !
پ.ن.1: رفته بودم فیلم چپ دست ! و چون قبلا نسخه اورجینالش که امریکایی بود را دیده بودم ، تنها از یک قسمت فیلمنامه و دیالوگها خوشم اومد و اون هم این بود : بدترین نوع دلتنگی اینه که کسی هر روز جلوی روت باشه و تو دوستش داشته باشی ... اما بدونی که هیچ وقت بهش نمی رسی یا اون برای همیشه رفتنیه ... نمی دونم چرا این روزها اینقدر دلتنگم !
پ.ن.2:میدونم یکی از همین روزها دوباره میام سراغت ، یه روز دوباره میام ... یا واسه سلام ، یا واسه والسلام ...
پ.ن.3: اگر می خواهی قلب مهربونت را ازم بگیری ، بگیر ... اگر می خوای دستهای گرمتو ازم بگیری ، بگیر ... اگر می خوای عشقتو ازم بگیری ، بگیر ... اما خواهش می کنم گیتار آقای شماعی زاده رو ازش نگیر !
وقتی اسم مدرسه میاد ، مثل زندانی که جلو روش اسم سلول انفرادی را بیاری از کوره در میرم . چون یاد خاطرات روزهایی می افتم که به خاطر اینکه با خودم روزنامه سیاسی برده بودم مدرسه راهنمایی نزدیک بود از مدرسه بندازنم بیرون ،اونوقت فرض کن روحیه ات و خاطرات اون دوران اسفبارت مثل من باشه و خونتون هم مثل خونه ما بقل دست دو تا مدرسه (یکی دبیرستان دخترانه و دیگری دبستان پسرانه) و هر روز صبح با صدای جیغ جیغ ناظمهای مدرسه از خواب بلند شی ، چه حالی بهت دست میده ! امروز همینجوری بی خیال داشتم به حرفهای ناظم دبیرستان دخترانه همسایه گوش می کردم که شنیدم می گفت : کارنامه اعمال ما یکشنبه ها و پنج شنبه ها میرسه دست آقا امام زمان و ایشون به خاطر تمام گناههای ما گریه می کنند ! همچین که داشتم فکر می کردم چرا یکشنبه ها را هم این خانم ناظم جیغ جیغو به برنامه آقا اضافه کرده ، به حال اون دخترهای بیچاره و خودم گریه می کردم !
اینها را برای خودم می نویسم و یه دوستی که اسمش خاطره است .... بقیه لطفا نخونند !
ما آدمهای بيکارِ اين حدود،
ما شاعرانِ بزرگِ اين باديه ... بر اين باوريم
که در انتهای هر سطری
که پيش آمده است،
سه نقطهی ناتمام نهادهايم.
يعنی يکی بدون پُرس و جو ... عاشق است
يکی آلوده به آوای نور،
و من که در خوابِ سومين ستاره
ماندهام چه کنم با اين همه نقطهی ناتمام!
***
تو چه میخواهی از خودت؟
تکليفت چيست؟
اصلا مجاز و استعاره و اين پَرت و پَلاها ...!
ببين عزيزم
اصلا چرا آمدی ... وقتی میدانستی
پايانِ راه ... پُر از سوال و احتمالِ تهديد است؟!
از کی، از کجا، از چه کسی ...؟ همين حرفها!
هيچ، بزن زيرِ هر چه گفتهای
هرچه شنيدهای، هرچه ديدهای
هرچه خواندهای، هرچه از هرچه از هرچه ...!
بگو من نبودم و برای همیشه برو ....
* شعر ها از آقای ترانه و تردید ، سید علی صالحی
مسئله ارجاع پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت داشت كم كم جدي مي شد و همه مردم نگران شده بودند ،همانطور كه در حال حاضر هستند ، اما تمام فكر و ذهن من كه داشتم رو بودجه سال آينده كار مي كردم اين بود كه دولت چه راهكارهايي را مي خواهد در پيش رو بگيرد و بسنجد تا در صورت تحريم كمتر با مشكل مواجه شويم . گرچند عده اي هنوز هم اعتقاد دارند تحريم در دنياي امروز معنايي ندارد ...
با نمايندگان عضو كميسيون اقتصادي و برنامه و بودجه كه صحبت مي كردم ديدم همه به دنبال يك راهكار هستند ، در صحبت با يكي از نمايندگان شاخص اقتصادي مجلس ، گفتم چرا دو تا بودجه تهيه نمي كنيد كه در صورت تحريم بتوانيد حساب درآمدها و هزينه ها را به راحتي عوض كنيد و در نهايت براي برخورد با انواع بحرانها آمادگي داشته باشيد ؟ گفت : اين كار تا به حال انجام نشده اما قابل پيگيري است ... هفته بعد كميسيون اقتصادي با رييس جمهور جلسه داشت و شنيده ها حكايت از اين مي كرد كه بحث بودجه دوم مطرح شده اما رييس جمهور گفته بوده كه كار تدوين بودجه سايه را به مجلس نمي دهد بلكه از سازمان مديريت مي خواهد اين كار را انجام دهد . كم كم مسئله در بين خبرنگاران ديگه هم پيچيد و بودجه سايه شد سوژه خبرگزاريها ! گرچند هنوز هم مخالف مطرح شدن آن در سطح جامعه هستم چون معتقدم مردم را مي ترساند چون فكر مي كنند دولت واقعا باورش شده كه تحريم مي شويم ... اما اين كار در نهايت به دست سازمان مديريت و برنامه ريزي و شخص جناب كردبچه افتاد كه تنها كسي است در ايران كه مي تواند بودجه بنويسد ! اما همزمان با تدوين اين بودجه در سازمان مديريت ، به نظر مي رسه كه نمايندگان از سياست تبليغاتي دولت در خصوص اين بودجه ناراحت شدند و در واقع نمايندگان هم از اين مسئله كه مطرح شدن بودجه سايه ، ترس همگاني از تحريم و جنگ را به دنبال دارد نگرانند . اما اعتراضات به نحو ديگري هم هست : اعضاي كميسيون اقتصادي و برخي ديگر از برنامه و بودجه اي ها اعتقاد دارند اگر دولت مي تواند در صورت تحريم كمربند خود را سفت تر بسته و صرفه جويي بيشتري كرده و جلوي هزينه هاي غير ضروري را بگيرد ،چرا بودجه 85 اينقدر حجيم و تورم زاست ؟
اما همچنان كار تدوين بودجه سايه ادامه دارد و اختلافات دولت و مجلس هم در اين زمينه رو به افزايش است تا جاييكه شنيدم دولت نمي خواهد اصلا نمايندگان را در جريان تدوين بودجه و چگونگي آن بگذارد و نمايندگان هم اصرار دارند كه در كنار جلسات كميسيون تلفيق ، خودشان در مورد تدوين بودجه سايه سوم ! بحث كنند ... در ادامه مطلب و يا اينجا مي توانيد سرمقاله من در مورد بودجه سايه را در سايت خبرگزاري بخوانيد . (كاريكاتور هم طبق معمول هميشه از شاهكارهاي آقاي رفيعي است !)