تبليغاتX
وکیل الرعایا

مي خواستم خبر شرق را در مورد اينكه خبرنگاران پارلماني به دنبال استيضاح وزير دفاع هستند را تكذيب كنم اما ديدم هيچ جوره نميشه اين مسئله را منكر شد !‌ درسته كه خبرنگاران روزنامه هاي اصولگرا و راستي به خودشون نميارند ولي دعواي همه خبرنگارها با مولا هويزه نماينده مردم دشت آزادگان وقتي مي خواست به زور به ما بقبولاند كه استيضاح وزير ، سياسي است و ساخته و پرداخته فراكسيون اقليت مجلس ،‌ نشون داد كه خبرنگارها ديگه نمي خواهند زير بار حرف هايي بروند كه هيچ چيز جز تند روي سياسي پيش زمينه آن نيست .
به نظر من وزير دفاع اصلا در جايگاهي نيست كه بخواهد در مورد اين مسئله اظهار نظر بكند چه برسد به اينكه بخواهند مجبورش كنند كه مسئوليت حادثه را بر عهده بگيرد . اگر ساختار حكومتي ما مثل ساختار حكومتي برخي از كشورهاي ديگه نظير امريكا بود شايد مي شد وزير دفاع را كه در واقع فرمانده كل قواي نظامي است مسئول حادثه دانست ولي در ايران ،‌ حداقل نمايندگان نمي توانند در اين مسئله نظارت كنند و متاسفانه خبرنگاران هم مانند مردم دستشان به جايي بند نيست جز خانه ملت و نمايندگان .
من فقط يكبار ديگه تونستم همكاري خبرنگاران را در مواجهه با نمايندگان ببينم و اون هم زماني بود كه نماينده تهران به خبرنگاران گفت حروم زاده ،‌ اون موقع هم تمام خبرنگاران چه راستي و چه چپي از اين حرف ناراحت شدند و به انعكاس حرفهاي اون نماينده در رسانه هاشون پرداختند اين روزها هم جو مجلس طوري شده كه خبرنگاران پارلماني به دور از جو هاي سياسي استيضاح به دنبال هويدا شدن چهره مقصر واقعي حادثه هستند ،‌مگر نگاه كردن به چهره افسرده و غمگين خانوم اسماعيلي خبرنگار فارس در مجلس كه همسرش را از دست داد يا چهره شكسته آقاي خيرخواه خبرنگار راديو كه برادرش را از دست داد و همچنين آقاي حيدري شبكه خبر هم سياسي ميشه ؟ يعني ميشه بگيم چون ما همراه با دولت هستيم پس نبايد به بچه خانوم اسماعيلي و همسران شهداي ديگه نگاه كنيم ؟
مي دونم ، استيضاح در نهايت راه به جايي نمي بره و به قول يكي از نمايندگان اصولگراي مجلس ، اشتباهي است كه راه را براي استيضاحهاي بعدي هم مي بندد ولي براي خودش عكس العملي است و نمي دونم ،‌شايد قطره آبي بر دل سوخته بازماندگان كه بگويند حداقل مجلس ،‌كاري كرد . ولي خوب اگر اميدي بود كه با مسكوت ماندن استيضاح و حتي سوال و جواب از وزير ،‌بالاخره مقصر حادثه معرفي مي شود ، شايد ديگر احتياجي به اين همه دعوا بين نمايندگان و خبرنگاران پارلماني نبود .
نمي خواهم بگم خبرنگاران پارلماني براي خودشان بريدند و دوختند و مقصر را وزير دفاع دانسته اند ولي اين موضوع را خبرنگاران پارلماني بهتر از ساير مردم مي دانند كه سوال و تحقيق و تفحص نمايندگان از مسائل مختلف معمولا راه به جايي نمي برد (حادثه هواپيماي خرم آباد و يا حادثه نيشابور هنوز از يادمان نرفته است و اينكه اصولا  مجالي براي مطرح شدن پرونده هاي تحقيق و تفحص در مراجع قضايي وجود ندارد )و بايد اقدامي قاطعانه تر براي مجازات عاملين حادثه انجام داد .
راستش را بخواهيد خبرنگاران روزهاي سختي را پشت سر مي گذارند ، مي دانيم كه به قول آقاي حاجي بابايي ، عضو هيات رييسه مجلس نبايد احساساتي عمل كنيم و نبايد مسئولان كشور را هم وادار كنيم كه در جوي شلوغ و مملو از شايعات به محاكمه كساني بپردازند كه ارتباطي با حادثه نداشته اند اما آقاي شفيق خبرنگار واحد مركزي در مجلس هر دم گوش به زنگ است تا ببيند همكارانش كه در سفرهاي كاري هستند ،‌ به موقع و به سلامت بر مي گردند ،‌ بچه ها هر وقت خبر سفرهاي هوايي براي خبرنگاران حوزه هاي مختلف را مي شنوند هر چي پول خرد دارند به صندوق صدقات مي ريزند ، حتي وقتي خبر سفر ريس جمهور به استان سيستان و بلوچستان به ما رسيد ،‌تو مجلس اولين سوالي كه در تلفنها به خبرگزاريها مطرح مي شد ، اين بود : دكتر سالم رسيد ؟ بچه ها چطور ؟ اونوقت در اين موقعيت كه هر روز و هر روز عكسهاي همكاران شهيدمان در مجلس جلوي چشممان است ، نماينده اي به خاطر اينكه نتوانست به سوالات متعدد خبرنگاران پاسخ دهد ،‌ با همكاري 48 نفر ديگه از هم صنفيهاي خودش ،‌ تذكري به صفارهرندي ،‌وزير ارشاد نوشته اند كه خبرنگاران را هدايت كنيد تا با تبعيض با ما برخورد نكنند ،‌ جهرمي وزير كار هم در جمع خبرنگاران گفته كه اگر مي خواهيد بدانيد شغل سخت و زيان آور چيست راهي معادن شويد !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در دوشنبه 28 آذر1384 و ساعت 19:21 |موضوع سياسي |

امروز روز جهاني کودک و تلويزيونه ، اين روز را به تمام بزرگسالان عزيز که هنوز حال و هواي کودکي درونشون زنده است تبريک مي گم ، کارتون هاي امروز را از دست ندهيد ... البته اين توصيه را کسي به شما مي کند که فردا امتحان داره و خيلي وقت هم هست که سر کلاسها نرفته و بچه هاي همکلاسيش جزوه هاش رو براش فکس کردن دفتر خبرگزاری تا بره حداقل امتحان بده ولي با پر رويي تمام داره تلويزيون مي بينه و وبلاگ آپديت مي کنه !
من هميشه از انيميشن هاي ساخت داخل کشور که فکر کنم مال شرکت صبا است ، خوشم ميومده . به نظرم خيلي خوشگل تر از ديجي مون و فوتباليست هاست و به فرهنگ خودمان هم نزديکتره .امروز يک کارتوني ميداد راجع به آلودگي هوا که بچه هاي شهر که از آلودگي هواي شهر ناراحت بودند ، هوهوخان (hooohooo khan) را که پيرمرد زيباي باد بود ، صدا زدند تا هواي شهرشان را تميز کند و هوهو خان هم با دمش هواي شهر را تميز کرد و بعد هم ابرها را به هم زد تا بارون بياد و هواي شهر بچه هاي داستان را تميز کند و همه چيز طبق داستانهاي بچه گانه با خوبي و خوشي تموم شد .
امروز ، هواي تهران ابريه و همچنان آلوده در خبرها هم آمده بود که از زمان شروع پديده آلودگي هواي تهران 90 هزار نفر کارشان به بيمارستان کشيده !ولي اين هوهوخان قصه ما هنوز اينقدر نفسش به خاطر آلودگي هوا تنگ هست که نتونه ابرها را به هم بزنه تا بارون بياد . بياييد دعا کنيم حال هوهوخان شهر ما هم خوب شه تا بارون بياد !
نمي دونم از نظر تاريخي شما صلاح الدين ايوبي را مي شناسيد  يا نه ...(البته در این عکس بیشتر شبیه بن لادنه تا صلاح الدین ایوبی !) من خودم هم تا جهارشنبه شب چيزي در مورد صلاح الدين ايوبي سردار نامي سپاه اسلام نمي دونستم ولي شبکه 3 يک فيلمي را (قلمرو آسمانی kingdom of heaven  ) تکه تکه و بهتر بگم پاره پاره نشون داد که از اون موقع تا حالا دارم در موردش فکر مي کنم . زمان جنگهاي صليبي ، مسيحيان بيت المقدس را تصاحب کردند و تمام مسلمانان ساکن بيت المقدس را کشتند و جالب اينجاست که هيچ کدام از کشورهاي همسايه که تمامي هم مسلمان بودند هيچ واکنشي به اين مسئله نشان ندادند تا اينکه صلاح الدين ايوبي با مذاکره با کشورهاي همسايه بيت المقدس سپاهي را جمع آوري کرد و توانست بعد ازجنگي خونين و سخت ، بيت المقدس را که زماني قبله مسلمين بود آزاد کند ، اما به مسيحيان امان داد و هيچ کدام را نکشت تا راهي سرزمينشان شوند ... خدايي اين داستان شما را به ياد فلسطين و مصائب امروز مسلمانان نمي اندازد ؟ بعد هم ياد صحبتهاي احمدي نژاد که در چند روز گذشته هم تکرار شد و خواستار بازگشت يهوديان به سرزمينهايشان يا ساخت کشوري يهودي در اروپا شد ؟ نمي خوام بگم احمدي نژاد صلاح الدين ايوبي است اما استقبال کشورهاي عربي از صحبتهاي اخير احمدي نژاد نشان داد که هنوز مي توان اميدوار بود اگر صلاح الدين ايوبي ديگري پيدا شود ، مي تواند به کشورهاي مسلمان اعتماد کند اما امروز ديگر روز جنگ نيست ، زمان ما ، زمان مذاکره و negotiation يا مخ زنيه ! راستش را بخواهيد من کاملا حرفهاي احمدي نژاد را به عنوان رييس حمهور ايران اسلامي قبول دارم . بالاخره بايد راهي براي نجات قدس پيدا شه حالا يا رفراندوم يا جنگي صليبي (چطور بوش حرف از جنگ صلیبی بزنه ، ما نزنیم ؟) ؛ فرقی نمی کنه درهر حال راهي هست ... نظر تو چیه ؟

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در جمعه 25 آذر1384 و ساعت 9:0 |موضوع |

دلر يا دريل (نمي دونم دقيقا ديكته اش چطوريه !) را مثل يك اسلحه سنگين گرفته بودم تو دستم و هي به طرف در و ديوار نشانه مي رفتم و شليك مي كردم !‌
- دايي خوبه ؟ اين يكي سوراخ ديگه هم براي اين قاب بزرگه ؟
- بچه ! اينقدر در و ديوار رو سوراخ نكن اينجا تازه بنايي شده !
- خوب باشه بالاخره مي خواهيد قاب بچسبونيد به ديوار . مگه تبليغ ها را نديديد كه مي گن بايد قاب ها را با رول پلاك به ديوار بزنيد تا موقع زلزله نريزه رو سرتون ؟
- باشه ولي نگفتند كه تمام ديوارهاي تازه رنگ شده را سوراخ سوراخ كنيد كه !‌
اسلحه را گرفتم طرف دايي و گفتم :  آخه خوشم مياد مثل اسلحه مي مونه درررررررررر ، كشتمت دايي !
دايي : كاش آدم كشتن به همين راحتي بود !
دلر سنگين را گذاشتم زمين و  نشستم ... آهي كشيدم و گفتم : كاش كشتن به همين راحتي بود ؟ فعلا كه مردن به همين راحتي شده ؟ مي دونستيد كه كساني كه جنازه هاي شهداي هواپيما را پيدا مي كردند گفتند موقع پيدا كردن اجساد ، دست چند تاشون تو دست هم بوده ؟ تازه مي گفتند آخرين حرفي كه خلبان زده گفته دارم سقوط مي كنم ديگه كاري از دستم بر نمياد از تو هواپيما هم صداي يا حسين يا حسين ميومده ...
دايي گفت : بسه ديگه ! مي دونم سخته ، مخصوصا براي شما كه همكارهاتون را از نزديك مي شناختيد ولي ... اونها ديگه رفتند . جاشون هم خوبه ، مطمئن باش . بالاخره شهيد شدند با يك عالمه گناه كه از دنيا نرفتند ...
گفتم : ولي هنوز بنياد شهيد اونها رو شهيد نمي دونه ! خودمون هم نمي دونيم بالاخره كي شهيده كي شهيد نيست ...
گفت : تو جريان جنگ ،‌عراقيها هم به كشته هاي جنگيشان مي گفتند شهيد ! حالا اونها شهيد بودند يا شهيد هاي ما خدا ميدونه !
با عصبانيت گفتم : بچه هاي ما شهيد بودند ... چون ما از خاكمان دفاع كرديم اونها متجاوز بودند بايد مي مردند . راستي دايي كشتن آدمها تو جنگ چه مزه اي ميده ؟
- اين همون سواليه كه بين ما و نسل شما فاصله انداخته ... چرا كشتيد ؟ چرا كشته شديد ؟
- اتفاقا سوال من اين نيست مي دونم تو جنگ يا بايد بميري يا بايد بكشي ،‌راه سومي وجود نداره .
- بچه ! پس حرف حسابت چيه ؟
- مي دوني دايي ! من دلم گرفته يكي از كساني كه مي شناسمش و تمام دوران 8 سال جنگ را تو جبهه ها بوده و خبرنگارها را هم مي شناخته اين چند روزه همش مي خنده ! اينقدر رفتارش آزارم ميده كه اگر ملاحظه سن و سال و جايگاهش نبود ،.... ولش كن باز هم هيچكاري نمي كردم !‌ ولي هر وقت ازش مي پرسم چرا مي خندي چرا ناراحت نيستي ؟ عزيزانمون مردند ...‌ ميگه تو نمفهمي ! تو هيچ تصوري از مرگ نداري ولي من مي دونم مرگ يعني چي به خاطر همين براي مردن اين افراد ناراحت نيستم چون مي دونم اون طرف چه خبره !
دايي كه داشت از حواس پرتي من استفاده مي كرد و دلر را جمع مي كرد كه يه جايي قائم كنه ،‌ گفت : حالا اين رفيق شما از مسائل ديني هم چيزي مي دونه ؟
گفتم : آره در دوران جنگ يه پاش جبهه بوده يه پاش حوزه هاي علميه حتما مي دونه ولي من نمي فهمم من فقط آقاجون را ديدم كه وقتي فوت شد ،‌زديم تو سر خودمون و رفتيم خاكش كرديم و برگشتيم خونه ... هيچ اتفاقي نيفتاد فقط آقاجون رفته بود ! صورت قضيه اين بود ولي با اون تمام خاطرات ما رفته بود ،‌تمام خوشيهامون ،‌تمام زندگيمون ... ولي اين مسئله براي شما هم يه مسئله حل شده بود ولي من عصبانيم ،‌ناراحتم ،‌اصلا نمي خوام باور كنم كه آدمها به اين راحتي مي ميرند ،‌انگار كه از روز اول وجود نداشتند !‌ به قول انگليسي ها مي خوام بگم : SO WHAT؟ يعني "كه چي" ؟ به دنيا اومديم ،‌زندگي كرديم ،‌بزرگ شديم ،‌ازدواج كرديم ،‌بچه دار شديم بعد هم پير شديم و نوه دار شديم و بعد هم يه روز ناغافل مي ميريم همين !  من با اون دنياش كاري نداريم چرا اين دنيا اينطوريه ؟
ادامه دادم : اين آقايي هم كه به من مي خنده كه تو نمفهمي !‌ ميگه اين رويدادها به ما نشون ميده كه دنيا يك فرصته براي آخرت ... ولي من نمي فهمم يعني چي ؟ من نمي تونم باور كنم ما هم مي تونيم عاشق بشيم ، هم مي تونيم به راحتي و زيبايي زندگي كنيم ولي بعد هر طور كه باشي بد يا خوب مي ميري ! بعد اطرافيانت مي مونند و خاطرات و اشكها و دنيايي كه ديگه به دردشون نمي خوره ... ازش متنفرند !
دايي دلر را گذاشت كناري و اومد نزديكم با خنده لنگي را كه باهاش ماشين مي شوره طرفم گرفت كه اول اشكاتو پاك كن بعد هم دماغتو ! بعد هم گفت : نمي دونم ... اين حرفهاي يه آدم نااميده ... من ديني اش را بلد نيستم جواب بدم . ولي اين رفيقت را درك مي كنم . اين خصيصه جنگ ما بود ... رو آوردن به مسائل ديني را مي گم ... طرف مي رفت جنگ تمام دوستهاش جلوي چشمهاش مي مردند حالا خدا را شكر كه اين همكارهاي شما مثل دوستهاي ما تو بغل شما نمردند و شما حتي جنازه شان را هم نديديد چه برسه به اينكه به خيال زنده بودنشون بخواهيد اونها را تا كيلومتر ها به اونور خاكريز ها برسونيد و بعد ببينيد كه اونها همون اول مرده بودند ....
درست در آغوش شما ،‌ خونشون تمام لباسهاي شما رو بگيره ، تمام خاطراتشون بياد جلوي چشمتون و بعد هم اين مصيبت كه چطوري خبر مرگشان را به مادرانشان بدهيد ...
ايندفعه من بودم كه لنگ را طرف دايي مي گرفتم تا دماغشو بگيره !
گفت : وقتي ببيني تمام رفيقهات ، اصلا هركي كه باهاش سلام و عليك كردي ، بقل دستت مرده ، ميري تو اين فكر كه اين مرده ها اين آدمها بعد از مرگ چي ميشن ؟ يعني زندگي و سرنوشتشون اين بوده كه به دنيا بيايند و يه كارهايي انجام بدن و بعد بميرند ؟ يا اينكه اصلا تو براي چي زنده اي ؟ حكمت زنده بودن تو چي بوده ؟ اونوقته كه ميري سراغ مسائل ديني ،‌ آگاهان به مسائل ديني ... وقتي مطمئن بشي اونها جاشون خوبه ، ديگه ناراحت نميشي ،‌خوشحال هم ميشي كه اونها رفتند و ناراحت از اينكه چرا تو توي اون قافله نبودي و نرفتي ....
گفتم : ميدوني دايي ؟، ما تو كتابهاي معارف و دينيمون راجع به مسائل بعد از مرگ خونديم ولي وقتي باهاش مواجه ميشيم قبولش نداريم ،‌نه ! ‌قبولش داريم ولي باورش نداريم ، تعجب مي كنيم كه ممكنه واقعيت داشته باشه !‌ مثل يه دانشجوي پزشكي كه وقتي دوره تئوري را مي خونه به دوره اتاق تشريح فكر نمي كنه ولي وقتي ميره تو اتاق تشريح ... يه دفعه شوكه ميشه !‌
دايي بلند شد ،‌دلر را برداشت و يه سوراخ ديگه تو ديوار ايجاد كرد و بعد يه قاب زد به ديوار اتاقش .... قابي بود كه به دور يك برگه سياه مشق كشيده شده بود ... مال خودم بود كه دايي قاب گرفته بود ، كادو بود وقتي كه مامان بزرگ فوت كرده بود ... مخلوطي بود از شعرهاي سهراب درباره مرگ :

و نترسيم از مرگ...
مرگ پايان كبوتر نيست ...
مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است ...
و همه مي دانيم
ريه هاي لذت ، پر از اكسيژن مرگ است !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در یکشنبه 20 آذر1384 و ساعت 20:18 |موضوع |

هنوز رَدِ بالِ دُرناهاي رفته از اينجا ... پيداست
پيداست که پنهان و پوشيده رفته‌اند،
اما حالا کو تا اوايلِ پائيز؟
پس اين همه عجله براي چه بود!؟
براي چه تا هنوز ...
که تا اوايلِ پائيز
که تا کوچ اين فصلِ بي‌گفت‌وگو،
يکي دو باغِ بوسه هنوز باقي بود!
پس کي اين تيرکمانِ کهنه
از خوابِ سنگپاره‌هاي بي‌سوال
سَبُک خواهد شد؟

هنوز هم
گاه سراغ از اجاقِ اهلِ راه که مي‌گيرم،
اول به احتياط
پايين و بالاي باديه را مي‌پايم
بعد آهسته از آفتابِ از تير گذشته‌ي پابه‌راه مي‌پرسم:
صاحبانِ اين رَخت‌هاي شسته وُ
اين کفش‌هاي پُر‌غبارِ خسته کجا رفته‌اند؟!

باد مي‌آيد
رَدِ بالِ‌ دُرناها در باد ...

بي‌سايه مُردن درخت

فقط يک اتفاقِ ساده از خوابِ آفتاب نبود،
ورنه من اين هق‌هقِ هزار‌ساله را
از نوحه‌ي قُمريان نمي‌آموختم.

چرا غمگين نخوانم؟

پرندگانِ مُرده بر سنگفرش کوچه را به‌ياد آر
بيدبُنانِ بي‌رويا را به‌ياد آر
غروب غمگين‌ترين ترانه و پرواز،
پاره‌ي پَرتي از آسمانِ‌ بعد از ما،
و شبي که از وحشتِ واژه
با ماه سخن نگفت.

بي‌واژه مُردنِ کتاب
فقط يک اتفاق ساده از سکوتِ ستاره نبود،
ورنه من اين شکستنِ خويش را
از انکارِ‌ آينه نمي‌آموختم.

چرا غمگين نخوانم؟

 

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در جمعه 18 آذر1384 و ساعت 23:27 |موضوع |

جواد فراهاني و محمود ايل بيگي و به نرمي قدم مرگ مي رسد از پشت
و روي شانهء ما دست ميگذارد
و ما حرارت انگشت هاي روشن او را بسان سم گوارايي كنار حادثه سر مي كشيم

 

 

همه تو این دو روز گفتند و نوشتند و ناله ها سر دادند از دوری عزیزانشان ، از عزای بهترین یارانشان ... از من چه ساخته است جز اشکی روان و آهی که مانند بغضی خفه شده گلویم را در هم می فشارد ؟

نمی تونم حرف بزنم دو روزه که حرف نمی زنم . با خودم می گم و می نویسم رو دلم ، رو ذهنم که هیچ گاه فراموش نکنم که نمی خواهم بزرگ شوم . نمی خواهم بفهمم مرگ یعنی چه ، در عزای بهترین یاران نشستن یعنی چه ...

وقتی آقاجون خدابیامرز مارو تو این دنیا تنها گذاشت ، جواد گفت : مرگ عزیزان آدم را بزرگ می کنه هر چقدر هم که بچه باشی بزرگ میشی ...

جواد ! حالا با مرگ تو من چقدر بزرگ شدم ؟ به قدر غم از دست دادن یک برادر، یک همکار صمیمی ؟

جواد فراهانی تصویر بردار شبکه خبر ، تمام خبرنگارها و عوامل فني صدا و سيما و مهربان ترین مدیر خبر دنیا ، آقای ایل بیگی همه با هم پریدند و دیگر به زمین بازنگشتند ...

من تا کی تا کجا باید قد آدم بزرگها شم ؟

خسته ام ، چشمهام دیگه نای دیدن مانیتور را نداره ولی باید بنویسم، باید بنویسم تا آروم شم .

گفت : تو که خبرنگار بودی چرا می خوای کار عکاسی و تصویر برداری کنی ؟ گفتم : می خوام همه کارهای این حوزه را یاد بگیرم ....

جواد فراهانی که 3 سال تو باشگاه خبرنگاران جوان با هم کار می کردیم عکاسی و تصویر برداری را بهم یاد داد ... بی هیچ منتی . هر وقت از دست بچه های باشگاه جونم به لبم می رسید با جواد درد و دل می کردم . آرامشش منو به دنیایی می برد که من با آن بیگانه بودم ...و حالا خودش به آرامش ابدی رسید ...

شبهای هرج و مرج های فوتبال بود و من ، بچه 17 ساله زمان باشگاه ، می خواستم پا به پای خبرنگارهای آقای باشگاه تو خیابونها برم و عکس بگیرم و خبر تهیه کنم اما خونه چی میشد ؟ آقای ایل بیگی به مامان زنگ ميزد و مي گفت خانوم من نمی دونم می خواهید بچه شما در خونه باشه یا نه ولی من خبرنگارم را می خواهم در باشگاه باشه و به من کمک کنه ... بعد هم که کار تموم می شد خودش با ماشین می رسوندمون دم در خونه.  توی راه هم نوارهای افغانی گوش می کردیم و به دليل اينكه قبل از اینکه بیاد باشگاه خبرنگاران ، خبرنگار واحد مرکزی خبر در افغانستان بود ، می گفت مردمی بهتر از افغانیها در عمرم ندیدم .

خانوم اسماعیلی فارس هم به عزای همسرش نشست ...

آخه چرا ؟ خدایا چرا همیشه بهترینها را زودتر از بقیه می بری ؟

خسته ام ، نمی تونم مثل باقی بچه های خبرنگار تسلیت نامه بنویسم ... فقط می تونم گریه کنم ... دلم گرفته ... غصه هام نهایت نداره ... از هر چی هواپیمای سی ۱۳۰ و خونه ۹ طبقه و فرودگاه و ارتش و مانوره بدم میاد ... حتي نمي تونم براي سفر كرده ها فاتحه بخونم ... باورم نمیشه جواد فراهانی ، باورم نمیشه آقای ایل بیگی ، باورم نمیشه علیرضا افشاری ، نیلی ، برادران ، آقای بقایی ، آقا سید شیرازی ، و همکارهای خوبم ... باورم نمیشه .

خدايا باورم نميشه من از پرواز آخر جا مونده باشم .

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در چهارشنبه 16 آذر1384 و ساعت 17:47 |موضوع |

به نظر شما تعداد كساني كه از خودروهاي ساخت داخل كشور و به خصوص گروه صنعتي ايران خودرو استفاده مي كنند چند نفر است ؟ من در جواب مي تونم بگم : خيلي !‌ ولي تعداد كساني كه از اين خودروها شاكيند وبه خاطر عيبها و ايرادات متنوع و مختلفشان در بسياري موارد دادشان به هوا ميرود خيلي نيستند ،‌ بسيار خيلي هستند !‌

ماجرا از اين قرار است :مردان سايستگذار اقتصادي كشور بنا بر مصلحتي كه ديده اند و به نظر من بسيار مصلحت سنجي خوب و به جايي هم بوده تصميم گرفته اند واردات خودرو از كشورهاي خارجي را با تعرفه بسيار بالا در نظر بگيرند تا صنعت نوپاي داخلي كه احتياج به نگهداري و مراقبت و حمايت دارد در زمينه خودرو جان گرفته و تنومند شود ولي مردان عملگر صنعت خودرو يعني خودروسازان در عوض اين حمايت چه كرده اند ؟ هيچ ! تنها به خودبزرگ بيني دچار شده و در محيط بي رقيب صنعت خودروسازي درون كشور به مونتاژ خودروهاي قديمي و دست چندم اروپايي پرداخته و با قيمت گزافي معادل چندين برابر قيمت اصلي خودرو ، شبه اتومبيل هاي خود را به بازار انحصاري درون كشور عرضه كرده و از سود هنگفتي كه از اين طريق نصيبشان شده است ،‌خرسندند . خرسندند ؟ نه ببخشيد شادمانند و حريص تر براي جمع اوري سود بيشتر . غافل از اينكه مردان سياستگذار اقتصادي براي هدفي ديگر به آنها مجال جولان در بازار بي رقيب داده اند و آن رشد اين صنعت و رساندن آن به پاي خودروسازان بزرگ اروپا است .

اما در زماني كه ديگر همان مردان سايستگذار اقتصاد كشوربه جايي مي رسند كه بايد از طريق پول اتومبيلهاي گران قيمت و بي كيفيت داخلي ارتزاق كنند ،‌مردم مي مانند و پ‍‍ژو 405 هايي كه آتش مي گيرد ! ،‌ پرايدهايي كه از كارخانه بيرون نيامده بايد حدود 400 هزار تومان خرجشان كرد تا بشود خودرو ! ،‌ و پيكانهايي كه در اين اواخر ، عمر نوع توليد شده جديد آن به 3 سال هم نمي كشيد چه برسد به اينكه بخواهند با آنان مسافركشي هم بكنند !‌

بزرگترين اشتباه سياستگذاران اقتصادي كشور دادن بي چون و چراي بازار بدون رقيب خودرو به خودروسازان داخلي از جمله ايران خودرو بود اما اين كار مطمئنا از نظرآنان اشتباه نبود مگر چه كسي با سود بالاي 100 درصد و واريز آن به حسابهاي پر از صفر آقايان دولتي و غير دولتي مخالف است جز مردم ؟

خبر امروز خبر تلخي براي ايران خودرويي ها بود همچنانكه نتيجه گزارش تحقيق وتفحص از صنعت خودرو سازي كه توسط نمايندگان دور ششم مجلس تهيه شده بود ،‌ گزارش بدي براي اين آقايان بود ولي .... نكته همينجاست : حقيقت هميشه تلخ بوده !‌

ممكنه كه اين نماينده مجلس در بيان خبر خود دچار غلو هم شده باشد اما اين اصلا دور از انتظار نيست كه روزي برسد كه مردم به ايران خودرو نه بگويند !

آمارهاي ايران خودروهايي ها حكايت از افزايش منابع ماليشان دارد و آمارهاي غير ايران خودروهايي ها حكايت از كاهش فروش و حتي در آستانه ورشكستگي قرار گرفتن ! با وجود اينكه به دور از انتظار است اما پاسخ به اين سوال كه بعد از خودروي پيكان چه ماشيني جاي او را در بين مردم از آن خود كرد ،‌ اين خبر را جدي تر به ما مي نماياند : پرايد به راحتي جاي پيكان را در ايران گرفت يعني سايپا جاي ايران خودرو را گرفت پس جاي تعجبي باقي نمي ماند كه چرا ايران خودرو به كاهش فروش دچار شده !

دوران گذار از شعارهاي اصلاح طلبانه خاتمي و رسيدن به مطالبه عدالت خواهي رسيده است . اين حقيقتي است كه هنوز بسياري آن را باور نكرده اند اما بايد منتظر ماند تا مطالبات مردم كه زماني آزادي بيان و انديشه بود امروز به آزادي دانستن پشت پرده ها و معرفي دستاني باشد كه به طور مافيايي تمام اقتصاد  كشور را چه در حوزه نفت و چه در حوزه هاي بازرگاني و صنعت فرا گرفته است . امروز مردم دنبال عدالت هستند حتي اگر گاهي اسم آنرا در جرايد ببینند !  

خبر  بحران مالي ايران خودرو  خيلي ها را آشفته كرد! همانطور كه خبر آلماني بودن خودروي ملي !‌ خيلي ها را آشفته كرد ! داشتم فكر مي كردم اگر ساير خبرنگاران روزنامه ها و خبرگزاريها ،‌ تبليغات ايران خودرو در سايت يا روزنامه شان نبود ،‌ چه مطالبي به نفع مردم و در مقابل انحصار طلبي هاي ايران خودرو مي نوشتند كه حالا نمي توانند !‌

ظاهرا در مجلس هم عزمي براي دنبال كردن تحقيق و تفحص از صنعت خودروسازي كشور وجود نداره ولي من مطمئنم كه يك اتفاقاتي در حال شكل گيري است ....

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در یکشنبه 13 آذر1384 و ساعت 19:39 |موضوع اقتصادي |

خوب ، از اونجاییکه دیگه می خوام قول بدم که اصلا به قالب وبلاگ دست نزنم و بچه خوبی باشم و از طرفی موضوعات وبلاگ هم معلوم شده از این به بعد نوشته هام در سایت خبرگزاری را در این وبلاگ هم قرار میدم . اینجوری فکر کنم آرشیو خوبی جمع بشه چون به سایت خبرگزاری اعتمادی نیست ... مگه دفعه پیش نبود که سایت را هک کردند و من موندم و نوشته های بر باد رفته ام ؟!! پس این سرمقاله روز چهارشنبه خبرگزاری را که مال من بود داشته باشید تا بعد ... درضمن کاریکاتور هم از آثار محسن رفیعی کاریکاتوریست خوب خبرگزاریه . خوب شد راستی یادم اومد که حتما بگم : من از این عکسم خوشم میاد و با وجود تمام فشارهای گروههای فشار درون و بیرون خبرگزاری حاضر نیستم حذفش کنم این را گفته باشم که دارم کم کم در مورد عکسم غیرتی میشم ها !
بنزین ؛ کالای پر مصرف ضروری
خبرگزاري موج – ثمانه اكوان
"هدف از اجرايي شدن طرح كارت هوشمند براي بنزين مصرفي اتومبيل ها چيست ؟" اين سوالي است كه اين روزها با توجه به عجله شركت ملي نفت ايران و سازمان بهينه سازي مصرف سوخت كشور در توزيع اين كارت ها زياد به گوش مي رسد اما هدف اصلي از اجرايي شدن اين طرح آنهم در زماني كه نمايندگان مجلس شوراي اسلامي به دو نرخي شدن بنزين در سال آينده راي مثبت ندادند ، چيست ؟
ميزان بنزين مصرفي در كشور بسيار بالاست ، شايد بتوان گفت تنها جمله اي كه تمام كارشناسان اقتصادي با هر گرايش سياسي و اقتصادي با آن موافقت دارند ، همين جمله است ! اما راهكارهاي كاهش مصرف بنزين و انرژي در كشور چييست ؟ و سوالي مهمتر از سوال اول ؛ بنزين را چه كسلاني مصرف مي كنند و افزايش مصرف بنزين به چه فاكتورهايي بستگي دارد ؟ پاسخ به اين سوالات به اين مسئله بستگي دارد كه نفت را جزء چه كالاهايي حساب كنيم ؛ نرمال يا ضروري ؟ با وجود اينكه بسياري از كارشناسان بر اين باورند كه نفت جزء كالاهاي نرمال است كه افزايش قيمت آن باعث كمتر شدن مصرفش مي شود ، نگاهي به يكي از نمونه هاي كالاهاي ضروري و توجه به چگونگي مصرف آن در نمودار افزايش قيمت اين كالا نشان خواهد داد كه آيا مي توانيم بنزين را هم كالاي نرمال حساب كنيم و يا اينكه بايد قبول كنيم بنزين هم مانن كالاهاي ضروري است كه هر چه بر قيمت آن افزوده شود ، مصرف آن نيز افزايش پيدا خواهد كرد .
اگر بخواهيم به اين مسئله بپردازيم كه مصرف نان در كشور چه تناسبي با قيمت آن دارد ، به اين نتيجه خواهيم رسيد كه به هر ميزان كه قيمت نان افزايش يابد ، به همان ميزان يا بيشتر نيز به مصرف آن افزوده مي شود و به جاي آن مصرف موادي مانند گوشت و مرغ كاهش مي يابد اما اين به چه معناست ؟ معناي اين عكس العمل جامعه اين است كه نان يك كالاي ضروري است و نمي تواند از سبد خريد خانواده ها حذف شود اما در عوض گوشت و مرغ يك كالاي نرمال است كه در ازاي گران شدن نان مي توان از آنها چشم پوشيد اما نان مصرفي روزانه را كاهش نداد ، از طرف ديگر خانواده هايي كه با افزايش قيمت نان مواجه شده اما حقوقشان به آن نسبت افزايش پيدا نكرده است ونمي توانند نان را از سبد خريدشان حذف كنند ، از مصارف مرغ و گوشت و ساير هزينه ها كم كرده و به جاي خريد اين اقلام دوباره نان مي خرند و مقدار مصرف آن افزايش مي يابد .
در مورد بنزين نيز بر خلاف تصور عموم همين قانون حكم فرماست ؛ اگر قيمت بنزين بالا رود ، مردمي كه عادت داشته اند ، هر روزه تا محل كار خود را با اتومبيل شخصي شان طي كنند ، نه تنها اين راه را با وسايل نقليه عمومي طي نخواهند كرد ، بلكه با قبول هزينه اي سنگين تر حاضرند همان راه را همچنان با اتومبيل شخصي بروند و از طرف ديگر همانطور كه در مورد نان گفته مي شود بالا رفتن قيمت نان باعث صرفه جويي مردم نمي شود و اين كيفيت بد پخت نان است كه باعث هدر رويهاي آن مي شود ، در مورد بنزين نيز اين مردم نيستند كه دوست دارند بنزين مصرف كنند ، اين اتومبيلهاي پر مصرف كشور هستند كه با مصرف بالا به هدر رفتن بنزين كمك مي كنند اما مسائل ديگري نيز وجود دارد ؛ اگر قيمت بنزين افزايش پيدا كند ، به دليل تجهيز نشدن ناوگان حمل و نقل عمومي كشور ، اگر مردم ترجيح ندهند با وسيله نقلي خود مسير مورد نظرشان را طي كنند و بخواهند به كمتر مصرف شدن بنزين كمك كنند ، ترجيح مي دهند كه با سواري هاي شخصي يا تاكسيها به طي مسير بپردازند اما آيا ناوگان تاكسي راني كشور نيز تحمل اين بار سنگين تعداد مسافران هر روزه را دارد ؟ مسلما پاسخ اين سوال نه است . بدين ترتيب در اين ميان مسافربران شخصي هستند كه بايد اين تعداد اضافه شده به مسافران را كه تا ديروز با اتومبيل شخصي خود طي مسير مي كردند به مقصد برسانند و اين امر مساوي با افزايش كار اين مسافربران و به تبع آن افزايش مصرف بنزين است .
اين نكته را هم نبايد از ياد برد كه ممكن بود شخصي كه مسير خود را با اتومبيل شخصي طي مي كند ، از اتومبيلهاي مدل بالاتري از مسافربران شخصي استفاده كند كه به تبع ، مصرف كمتري از بنزين را به دنبال داشت .
يك روي ديگر سكه هم در اين ميان افزايش كرايه ماشينها و به دنبال آن به صرفه بودن كار مسافركشي است كه برابر است با خريد بيشتر خودروهاي پرمصرفي مانند پژو آردي و پرايد و مصرف بيشتر از پيش بنزين .
اما پاسخ سوال اول همچنان در ابهام باقي مانده است ، چرا طرح كارت هوشمند با عجله هر چه تمام در حال اجرايي شدن است ؟ اگر دولت قصد گران كردن بنزين را ندارد ، صرف ارائه آمار مصرف بنزين در كشور جز همراه شدن با هزينه هاي بسيار چه فايده اي خواهد داشت ؟ بگذريم از اين مطلب كه طرح اجراي كارت هوشمند به اعتراف كارشناسان دولتي ، در استان سيستان و بلوچستان موفق عمل نكرده و با شكست روبرو شد !
پاسخ به اين سوال با برشمردن يكي از كارهاي دولت كه خود به بي نتيجه ماندن اين طرح اذعان دارد ، داده مي شود : چرا دولت در ازاي هر يك ريال گران شدن بنزين ،بودجه در نظر مي گيرد ؟ يعني اگر ميزان مصرف تاكنون X ليتر بوده است و در ازاي آن بودجه اي را نصيب دولت مي كرده ، هم اكنون نيز با اضافه شدن بر قيمت بنزين ، براي همان X ليتر قبلي بودجه اي در نظر گرفته مي شود و با اين كار عملا بر بودجه دولت اضافه مي شود تا كاهش مصرف بنزين در كشور . اين كار ثابت كننده اين مدعاست كه گران شدن بنزين هيچ ارتباطي با كاهش مصرف آن ندارد و تنها راهي براي جبران كسري بودجه دولت است و اين ابهام هم همچنان وجود دارد كه در صورت اجرايي شدن طرح كارت هوشمند ،آيا دولت كم كم به اين فكر نمي افتد كه به گران كردن بنزين و يا دو نرخي كردن آن بپردازد ؟
دو نرخي كردن بنزين مبحثي است كه در مقالات بعدي به آن پرداخته مي شود .

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در پنجشنبه 10 آذر1384 و ساعت 14:0 |موضوع اقتصادي |

پيرمرد گرون فروشكلاس اول دبستان بودم كه خونه را گذاشتم رو سرم كه من هم مي خوام مثل مامان و خاله با مانتو از خونه بيرون برم ! بعد از مخالفتهاي بسيار مامان و اصرار هاي خاله قرار شد من و خاله با هم بريم سه راه جمهوري و مانتو بخريم ولي من اينقدر كوچيك بودم كه همه مغازه دارها بهم مي خنديدند و باورشان نمي شد من 7 سالمه و هيچ مانتويي برام نداشتند . بعد از كلي راه رفتن و بستني خوردن با خاله به اين نتيجه رسيديم كه برگرديم خونه و من ديگه حرف مانتو را هم نزنم !

موقع برگشتن درست دم در پاساژ ميلاد ، يه پيرزني را ديدم كه با وجود اينكه خيلي پير بود داشت با اون نفس تنگي و سختي زياد بادكنكها را باد مي كرد و به بچه ها مي فروخت البته اينقدر كم كم و يواش يواش باد مي كرد كه هيچكي هم ازش خريد نمي كرد .

صحنه غريبي بود ... راستش را بخواهي هنوز هم كه هنوزه نمي تونم بدون اينكه دلم بگيره به اون صحنه فكر كنم ولي حالا ديگه بعد از حدود 15 سال به خودم ميگم زندگيه ديگه يه موقع ياره يه موقع دشمن !

اون شب تا صبح من تو خونه گريه مي كردم و نخوابيدم و مامان و خاله فكر مي كردند كه من به خاطر اينكه مانتويي نخريدم اينقدر ناراحتم و حتي به خاطرش تب كردم ... ولي من تا صبح به صورت پيرزن و اون سختي كه براي باد كردن بادكنك ها تحمل مي كرد فكر مي كردم و غصه مي خوردم .

نمي دونم شايد اون روز اولين روزي بود كه از ته دل فهميدم غــــم يعني چي . ولي من كه به قول مامان نمي تونستم براي پير زن كاري انجام بدم ، مگه ميشد او را به خونه برد و ازش مراقبت كرد ؟ پس تكليف پيرزن ها و پير مردهاي ديگه اي كه اونجوري تو خيابونها بودند چي مي شد ؟

بعد از برگشتن از مجلس ،‌ با ديدن بساط پيرمردي كه در كنار ايستگاه اتوبوس بهارستان به ولي عصر كفش واكس ميزنه اين خاطره ( خيلي دردناك تر از روز اولي كه اتفاق افتاد ) از پيش چشمم رد شد ولي مگه من چكار مي تونستم بكنم ؟ رفتم و از پير مرد دو تا واكس خريدم و كلي خرت و پرت ديگه ولي اون مستحق نبود !‌ جنسهاش رو هم خيلي گرون مي فروخت !‌بعد كه تو اتوبوس نشستم و منتظر شديم تا راننده بياد ديدم خيلي ها مي خواهند با خريد به اون پيرمرد كمك كنند اما اون .... يه گرون فروش بود ! همين ! 

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در یکشنبه 6 آذر1384 و ساعت 20:43 |موضوع |

سرور خبرگزاري كه تو كانادا بوده به دستور امريكاييها سايت ما را بسته البته اين طور گفته اند و ما هم الان دو روزه كه نشستيم تو خبرگزاري و واسه خودمون خبر توليد مي كنيم و خبرها را براي همديگه مي خونيم و لذت مي بريم از اين همه كار حسابي !‌ و مي گيم DOWN WITH USA .  آقاي استاد ( مدير خبر ) مي خواست بره مرخصي گفت : سكان را به تو مي سپارم ،‌گفتم : خبري نيست بزارش رو AUTO PILOT  !

امروز هم واسه خودم تو مجلس چرخ مي زدم و از آنجايي كه مي دونستم كار سايت ممكنه حالا حالاها طول بكشه تا درست بشه از نماينده ها مي پرسيدم تسلطي راي مياره يا نه !‌ يه جور نظرسنجي راه انداخته بودم !‌ از اين بين فهميدم دبير كل بورس 27 سالشه و به قول خودش 7 ،‌8 سالي ميشه كه دكترا گرفته . من هم عين گاگولها گفتم دست راستش زير سر ما  يعني بيست سالگي دكترا گرفته ؟!

خبرهاي مجلس زياد اميدوار كننده نيست . نمايندگان دوباره عزم جزم كردند كه به وزير پيشنهادي رييس جمهور راي ندهند .

از علي عسگري نماينده مشهد و نايب رييس كميسيون اصل 90 پرسيدم جريان پرونده قطور تسلطي در كميسيون اصل 90 صحت داره ؟ با خنده گفت : قطور كه نه ولي اصلا وجود نداره !‌ گفتم : آقاي عسگري بالاخره هست يا نيست ؟ گفت: خانوم احتياجي به پرونده نداره بهش يك كلام گفتيم گرين كارت ،‌ شجره نامه خانوادگيش را ريخت بيرون كه دخترم با شوهرش انگليسه اين داداشم گرين كارت امريكا داره اون داداشم فلان جاست و خلاصه سوابق 14 تا داداش و 6 تا خواهرش را ريخت بيرون !‌ ديگه نتونستم چيزي بگم .... يعني واقعا 14 تا برادر و 6 تا خواهر داره ؟ از بچه ها كه پرسيدم ديدم درسته ! گفتم خدا بده بركت !‌ كي مي خواد از جريان زندگي اين همه آدم ، تحقيق و تفحص كنه !‌ بعد هم تصور مي كردم كه موقع نهار خوردن يا شام ،‌اون قديمها در خانه آقاي تسلطي بزرگ چه خبر بوده !‌

سيد آبادي يكي ديگه از نماينده ها خبر داد كه حداد عادل و احمد توكلي و باهنر به همراه فاكر به ديدار رييس جمهور ميروند تا احمدي نژاد را وادار كنند كه تسلطي را پس بگيره ! به تمدن نماينده شهر كرد كه خبرهاي ويژه اش رو دست نداره پرسيدم آخه چرا ؟ گفت : دو سال از سوابق تسلطي تو نفت گم شده و انگار كه اين آدم اصلا وجود خارجي نداشته !‌ اون هم سوابقي كه مربوط به معاملات نفتي بوده !‌ بعد هم اضافه كرد كه اين آدم اصلا بلد نيست از خودش دفاع كنه و اين حرف نزدنهاش كار دستش داده و علت اصلي اش اينه كه گفته به مافياي نفت اعتقادي نداره ! بعد هم گفت : گفتم كه راي نمياره حالا هر روز بيا از من همين سوال را بپرس !‌

دانشيار رييس كميسيون انرژي هم كه از طرفدارهاي تسلطي بود با خنده اي به خبرنگارها گفت : كار خودتون رو كرديد ديگه راي نمياره !‌ و من مونده بودم كه ما چكار كرديم ؟ قضيه گرين كارت را اول رويترز رو سايتش رفته بود و بعد ايرانيها فهميده بودند !‌

خلاصه تسلطي بنده خدا كه ايجاد كميته 70 نفره از خبرنگارهاي شانا براي تعريف و تمجيد كردن از اون هم نتوانسته بود راه فراري از اين وضعيت بحراني بهش نشون بده بعد از ظهر امروز دست به دامن فراكسيون اقليت شده و قول داده كه مديران نفت را عوض نكنه !

والله چي بگم ؟ دفعه پيش گفتم خدا روزي ما رو تو روز راي اعتماد به وزرا يه جاي ديگه حواله كنه ،‌همش تو راه فرودگاه و مجلس بودم كه با رييس جمهور برم خراسان جنوبي و آخرش هم نشد ديگه مي ترسم اين حرف را بزنم گرچند امروز هم يك تعداد از خبرنگارها را برده بودند فرودگاه تا ببرند ايلام كه بعد از چند ساعت الافي گفتند سفر رييس جمهور كنسل شده و خدا ميدونه ، يه عده مي گفتند اين بنده خداها تو راه ايلام بودند با هواپيما كه اين خبر را شنيدند ‌و هنوز يه لنگه پا تو هوا هستند !‌ ديگه ايندفعه بايد بگم خدا روزي احمدي نژاد را يه جاي ديگه حواله كنه كه تو ايران نميگذارند رياست بكنه !‌ بايد همه چيز را بزاره رو AUTO PILOT  !

+ نوشته شده توسط ثمانه اکوان در سه شنبه 1 آذر1384 و ساعت 18:21 |موضوع سياسي |


Powered By
BLOGFA.COM