دير است نيامده اي
تا ، شايد آمده باشي
آمده باشي
و اين ميز و صندلي ها رابا خود به خانه ببري
و روبروي كسي بنشيني كه حرف هاي تو را و تو را خوب مي فهمد
اما تو
هرگز او و حرفهاي او را نمي داني
و اين
همان داستان هميشگي است ...
خیلی ها معتقدند ایرانیها مرده پرستند البته تا حدودی هم درسته اما همایش چهره های ماندگار با وجود تمام نقص ها و کاستی هاش و فیلتر هایی که باید چهره های ماندگار از آن رد شوند تا به عنوان یک چهره ماندگار ملی معرفی شوند ، از آن دسته برنامه هایی است که می خواهد ثابت کند ما ایرانیها آنقدر ها هم که می گویند مرده پرست نیستیم ولی حیف و صد افسوس که ما همه چیز را تا سیاسی نکنیم و از کنار آن چند تا فحش رکیک و آبدار به جناح مقابلمان ندهیم راحت نمی شیم .
منوچهر آتشی شاعر فقید معاصر که از آخرین شاگردان مستقیم نیما یوشیج بود و چندی پیش از طرف همایش چهره های ماندگار به عنوان چهره فرهنگی ماندگار ایران معرفی شد امروز دار فانی را وداع گفت ...
وقتی خبر فوت او را در یکی از خبرگزاریها خوندم شوکه شدم و بعد هم بلافاصله عصبانی از این همه کج اندیشی و حسادت که بعضی از ماها داریم و حتی نمی تونیم ببینیم کسی بعد از عمری تلاش برای حفظ و گسترش زبان فارسی و به زیبایی سرودن تمام لحظه های زیبای زندگی ، فارغ از همه اندیشه ها و تعلقاتش مورد تشویق و تمجید قرار می گیرد .
چرا باید همه مسائل را سیاسی کنیم مگر منوچهر آتشی جز شاعری بود که باید از عشق ، آن عشق بزرگ می نوشت ؟ از خاک مقدس جنوب ؟ مگر یک شاعر چه رسالتی دارد جز پاسداشت زبان مادریش چز سرودن از تمام زیباییهای زندگی ؟ حالا عده ای فارغ از تمام زیباییهای دنیای یک هنرمند او را که دیگر پس از عمری تلاش برای پاسداشت زبان فارسی خسته از تمام خستگی ها قرار است به عنوان اسطوره ای به تمام ایرانیان معرفی شود در آماج حملات سیاسی قرار می دهند و قلب رنجورش را با خستگی و پیری دمساز می کنند . حالا گیریم که از رضاخان هم تعریف کرد مگر فردوسی یا حافظ مدح شاهان زمان خود را نگفتند ؟ یعنی در ایران شاعری شاعر است که مدح ..... بگذریم .
منوچهر آتشی با دلی پر درد وداع گفت اما آنهایی که طاقت معرفی شدن نام او به نام یک چهره ماندگار را نداشتند ، زنده باشند و ببینند آیندگان با آنان چه می کنند ! زیرا آتشی برای تمام جوانان فرهنگ دوست ایرانی یک چهره ماندگار بود ، حتی اگر صدا و سیما این را اعلام نمی کرد هم او یک چهره ماندگار بود .
شعرهای چهره همیشه ماندگار تاریخ ادب ایران زمین را از این سایت بخوانید .
حالم خوب است
هنوز خواب میبينم
ابری میآيد
و مرا تا سرآغازِ روييدن ... بدرقه میکند.
به هر کی میرسم میگه نیستی ؟ کجایی ؟ بچه های خبرنگار مجلس منو که هر روز و هر روز تو مجلس هستم نمی بینند . امروز که دیدند می پرسند کجایی ؟ نبودی ؟ آقای بابایی امور خبری میگه خانوم اکوان رفته یه حوزه دیگه ، مجلس را تفریحی یه سر میزنه ولی من هستم ! حواسم نبود با یه لهجه افتضاحی بهش گفتم : آقای بابایی از خودتون شایعه درنکنید !
بچه هایی که با هم میرفتیم کلاس زبان و حالا دو ، سه ترمی هست دیگه با هم نیستیم مپرسند کجایی ؟ چرا نیستی ؟
بچه های خبرگزاری ، دوستهایی که با هم هفتگی می رفتیم کوه ، دوستهایی که قصد داشتیم با هم بریم هر یک ماه یه بار دوچرخه سواری پارک چیتگر ، حتی مامان که هر شب منو می بینه یا دایی کوچیکه که هر هفته چند شبی را میرم پیشش و تا صبح یک بند فیلم نگاه می کنیم و می خندیم به هر چی دروغه ... همه میپرسند کجایی ؟ چرا نیستی ؟
راستش را بخواهی فکر می کنم دیگه هیچکی منو نمیبینه ! من هستم ، ولی انگار که نه !
دیشب یکی از دوستهای قدیمی باشگاه خبرنگاران زنگ زد حالمو بپرسه یا یه جورایی بگیره ! گفت : کجایی ؟ خوبی ؟ گفتم : ای هستم ، میگذرونم . گفت مثل این زندانیها میگی ای هستیم ، میگذرونیم ، انگار که باید این دو روز عمر را در زندان انتظار بکشی تا تموم شه !
گفتم : کاش یکی میومد ملاقاتی ! می گفت : روبه راهی ؟ با آهی می گفتم : آره !
ریرا ...!
همگان به جستو جوی خانه میگردند،
من کوچهی خلوتی را میخواهم
بیانتها برای رفتن
بیواژه برای سرودن ...
حداقل میدانم
اول انسانم
بعد هم اندکی شاعر ...!
رسمی معمولیست
آوردهاند که شِبْلی
خود را به بهايی فروخت،
و من در پیِ ميزانِ آن بهاء
خود را به تبسمِ يک فرشته فروختم
تو که میفهمی ریرا
ما عشق را درنمیيابيم
همچون گُل ... که عطرِ خويش را.
ديشب داشتم فيلم زندگي گاليله را مي ديدم و باورم نمي شد كه چرا تا حالا فكر مي كردم گاليله به خاطر پافشاري بر اعتقادش به گرد بودن زمين و مركز عالم نبودن آن كشته شده است در حاليكه اون اعتراف كرده بود كه اشتباه كرده و زمين اصلا هم گرد نيست !
البته شايد اگر به اين خاطر از من بازپرسي مي كردند و متهمم مي كردند كه دارم به عقايد و مذهب بي احترامي مي كنم ، من هم دقيقا همين كاري را مي كردم كه گاليله كرد و پيش خودم مي گفتم بگذار به جهالت خودشون بميرند ! آدم بايد واسه يه چيزي بميره كه ارزشش را داشته باشه ، واسه معنويات ... يا يه چيزهايي تو اين مايه ها !
من يکی را میشناسم
صبحها ليبرال است
ظهرها چپ میزند
و غروب
که از کوچهی تاريک میگذرد
زيرِ لب آهسته میگويد: "بسمالله"...!
شعرها؛ از استاد زيباييها ، سيد علي صالحي
جناب آقاي ....
با سلام
نسبت به اعزام خبرنگار جامانده از پرواز – موج همكاري و اقدام نماييد .
غلامحسين الهام
۱۳۸۴/۸/۱۸
همين !
صبح چهارشنبه ساعت ۶:۱۵ دقيقه مي بايست مي رفتم فرودگاه ولي به خاطر ده دقيقه تاخير به پرواز نرسيدم و جا موندم ...
يك سر رفتم مجلس كه از جلسه راي اعتماد به وزرا جا نمونم كه الهام رييس دفتر رييس جمهور را ديدم و با هزار تا خواهش و التماس من و احمد آقا خبرنگار گروه سياسي خبرگزاري كه قرار بود به جاي من جلسه مجلس را پوشش خبري بده آقاي الهام قبول كرد كه با پرواز رييس جمهور برم بيرجند و در اين مدت خدا مي دونه چند نفر تلفن زدند بهم كه مشهد خوش بگذره ! ولي من كه هم از پرواز جا مونده بودم ، هم اصلا قرار نبود برم مشهد ، قرار بود برم بيرجند اين تلفن ها برام شده بود قوز بالا قوز و به يادآوردن بدبختي كه آخه بچه عرضه نداري خودت را به پرواز برسوني ، چرا مي خواي با رييس جمهور بري سفر كه آبروي خبرگزاريت هم بره !
خلاصه آقاي الهام اين نامه بالا را نوشت كه بيا با پرواز چارتر و اختصاصي رييس جمهور و وزرا تو را هم با خودمون مي بريم و من دوباره براي دومين بار راه افتادم طرف فرودگاه و اين بار گارد اطلاعات و حفاظت رياست جمهوري جلوم را گرفت كه تو كجا ؟ اينجا كجا ؟ گفتم آقاي الهام گفته من رو هم با خودتون ببرين ،آقاهه گفت : خانوم ، رييس جمهور هم نامه بده نميشه اينجا من دستور ميدم ، الهام كيه ديگه !
منو مي گي مونده بودم تو اين مملكت ملوك الطوايفي و اينكه بالاخره كي رييس جمهوره !
خبرگزاري موج - ثمانه اكوان
يكي از مهمترين اهداق اقتصادي دولت در ايران و در اين برهه زماني ، كاهش نقدينگي موجود در جامعه به منظور كاهش تورم و ارائه راهكارهاي جديد و موثر براي جمع آوري نقدينگي موجود در كشور است.
همان طور كه تمام كارشناسان اقتصادي اعتقاد دارند، ارزش پول با تورم رابطه معكس دارد و اين ارزش همان قدرت خريد است كه در نتيجه افزايش قيمتها كالاها و خدمات كاهش يافته و باعث افزايش تورم مي شود.
اما افزايش سطح عمومي قيمت ها ناشي از چيست؟ گراني به طور معمول ناشي از كمبود عرضه و يا افزايش تقاضا است كه در كشور ما بيشتر دليل دوم باعث گراني و ايجاد تورم است يعني افزايش تقاضا.به همين دليل است كه بايد نقدينگي موجود در جامعه و پس اندازهاي مردم (كه اين بار فرقي ميان ثروتمندان و اقشار آسيب پذير وجود ندارد و يا اختلاف بسيار كم است)، توسط دولت و راهكارهاي مدنظر او جمع شده و دولت مراقب باشد كه درامدهاي حاصل از فروش نفت ( يعني همان منابع حساب ذخيره ارزي) را به اقتصاد كشور تزريق نكند.
اما راهي كه اكنون از طرف دولت و مجلس شوراي اسلامي پيموده مي شود بي آنكه احساس شود ، به سمت معكوس هدف است . يعني مجلسيان با بستن تمام راههاي جمع آوري نقدينگي كشور در صدد هستند بازارهاي كاذب را جمع آوري كنند اما هنوز به اين نتيجه نرسيده اند كه با سرمايه هاي مردم كه در همين بازارها بوده و حالا به جامعه باز مي گردد چه كنند؟
چندي پيش مجلس شوراي اسلامي با انتشار اوراق مشاركت توسط بانك مركزي مخالفت كرد و آن لايحه را ربوي تشخيص داد، امروز دولت با عرضه روز به روز تلفن هاي ثابت و عرضه فراوان تلفن هاي همراه بازار خريد و فروش اين كالاها و خدمات را مسدود مي كند و فردا قرار است نرخ دلار ثابت بماند و فكري براي بازار طلا شود. بورس هم كه كشتي به گل نشسته ايست كه هراز گاهي با تكانهاي كساني كه خواهان نجات هستند بيشتر در گل فرو مي رود.
با وجود داشتن سيستم جمع آوري نقدينگي همچون اين سيستم اقتصادي در كشور، چرا بايد فكر كنيم مي توانيم با طرح تثبيت قيمتها تورم را كاهش دهيم؟
با كمي واقع بيني مي توان به اين نتيجه رسيد كه نقدينگي و يا پس انداز مردم هيچ گاه به صورت منطقي از طرف دولت جمع آوري نشده است:بانكها با وعده هاي بسيار به افتتاح حساب قرض الحسنه مي پردازند و مردم نيز براي اينكه شانس بردنشان در قرعه كشي هاي سالانه و 6 ماه يكبار را بيشتر كند به افتتاح حسابهايي با مبالغ بالا مي پردازند اما اين راهكارها تا چه زماني پاسخ مي دهد؟ تا زماني كه قرعه كشي انجام شود ! كمتر كسي است كه با چند بار سرمايه گذاري در حسابهاي قرض الحسنه و هر بار نبردن جايزه هاي ميليوني آن، حساب خود را خالي نكند و به سراغ بازارهاي ديگري چون موبايل نرود.
با روي كارآمدن تلفن هاي همراه اعتباري و عرضه فراوان تلفن هاي همراه قديمي بازار اين كالاها نيز رو به افول گذاشته و در شرايطي كه هر كس مي داند با سرمايه گذاري در اين بازار، خيلي دير به اصل سرمايه اش رسيده و معلوم نيست سود خوبي نيز از آن برد، ديگر نمي توان اميدوار بود سود خريد يك سيم كارت تلفن همراه به 200 هزار تومان هم برسد و اين امر براي يك سال در برخي موارد حتي بيشتر از يك سال و نيم انتظار، سود مناسبي نيست تلفن هاي ثابت هم كه مدتهاست در كلان شهرها ديگر بازاري ندارند!
مجلس اين بار به دنبال تثبيت و با روي كارآمدن دولت جديد حتي به دنبال كاهش قيمت دلار است و اين نيز بازار مناسبي براي كسب سود نخواهد بود.
در چنين شرايطي كه بازار مسكن نيز چند سالي است با ركود مواجه شده است چه مكاني براي تجميع نقدينگي مردم وجود دارد؟
بايد باور كنيم بخش توليدي كشور ما نتوانسته است اعتماد لازم را از مردم كسب كند، كه آنان حاضر به خريد سهام كارخانجات توليدي شوند و ساختار مبهم و آشفته بورس كشور نيز اجازه نمي دهد كه سرمايه گذاراني كه قدرت ريسك بالا ندارند، به اين بازار نزديك شوند.
با افتتاح بانكهاي خصوصي و پرداخت سودهاي كلان تا 27 درصد به سپرده گذاران تا حدي نگرانيها كاهش يافت اما تصميم مديران اين بانكها براي كاهش نرخ سود سپرده هاي بانكي آن هم به بهانه كاهش نرخ سود تسهيلات واگذار شده يه پوست گردوي ديگري براي گذاشتن دست مردم در آن تبديل شد.
اما وظيفه جمع آوري نقدينگي از سطح جامع بر عهده چه نهادي است؟ و چه سازماني وظيفه دارد سرمايه هاي در هوا مانده را هر آن امكان دارد به مصرف بيشتر و ايجاد تورم بيشتر بيانجامند جمع آوري كرده و سازماندهي كند؟ حفظ ارزش پول ملي از طريق كنترل تورم بر عهده بانك مركزي است اما جمع آوري و سازماندهي نقدينگي هنوز مشخص نيست كه بر عهده چه سازماني و نهادي است؟
پيدايش شركت هاي هرمي و گلدگوئيستي و اقبال مردم به آنان ، حتي بازارهاي سرمايه كشورهاي همسايه از جمله كشورهاي حاشيه خليج فارس از نتايج همين روند مخرب در اقتصاد كشور است و بحران بورس ناشي از اين تخريب.
حل بحران به وجود آمده براي بورس به قول بسياري از كارشناسان اقتصادي كشور از محورهاي آزمون كارآمدي تيم اقتصادي و برنامه هاي اقتصادي دولت است اما از آن مهمتر، و آزمودني دشوارتر، حل اين بحران به كمك شفاف سازي در اين سازمان است شعاري كه مهر تائيدي از طرف كارشناسان اقتصادي و مردم بر برنامه هاي دكتر احمدي نژاد زد و او را تا مسند رياست جمهوري همراهي كرد.
با اين حال به نظر مي رسد دست روي دست گذاشتن و سپردن حل مشكلات به مرور زمان بتواند گرهي از اين كلاف پيچيده برنامه ريزي اقتصادي در كشور باز كند و عمل مقتدرانه دولت در ساماندهي بازار بورس اوراق بهادار مهمترين مطالبه مردم و سرمايه گذاران از رئيس جمهوري است

اي بابا يك كلام تو پست قبلي گفتم خدا روزي مارو تو روز راي اعتماد ۴ وزير باقي مانده جاي ديگه اي حواله كنه ، بر خلاف تمام مواقع ديگه اين مرغ آمين همون لحظه انگاري داشت از بالاي سرم رد مي شد چون با اومدن يك فكس مجبورم كردند فردا به همراه رييس جمهور براي ۳ روز برم خراسان جنوبي و جلسه راي اعتماد مجلس را هم بي خيال شم ! ببينم اين مرغ آمين روزهاي ديگه كجاست ؟ مگه دستم بهت نرسه ! مرغ گنده زشت تنبل !
خبرگزاري موج – ثمانه اكوان
آيا مجلس دو بار پياپي به وزيران پيشنهادي رييس جمهور "نه" مي گويد ؟ اين سوالي است كه اين روزها ذهن بسياري از مردم و كارشناسان را به خود مشغول داشته است .
رييس جمهور كه با پنهان نگاه داشتن اسامي وزراي پيشنهادي خود به مجلس تا دقيقه نود مي خواست ثابت كند انتخاب وزرا به دور از هرگونه فشار سياسي جناحهاي مختلف صورت گرفته و افراد معرفي شده از معتمدان او هستند ، اين روزهاي قبل از بررسي راي اعتماد مجلس به وزراي پيشنهادي اش را با نگاههاي سنگين مجلسيان و هر از گاهي نيشخندهاي مخالفان و در برخي موارد حتي اصولگرايان طي مي كند .
معرفي افرادي كه به هيچ عنوان در فضاي سياسي و حتي تخصصي كشور شناخته شده نيستند ،فضاي سنگين تري را براي صحن علني مجلس در روز چهارشنبه هجدهم آبانماه فراهم كرده است و در نهايت تعيين تكليف وزرا براي ورود به كابينه و مهمتر از آن تعيين تكليف مردمي كه براي رسيدن رييس جمهور به اهدافي كه آنها را براي مردم تشريح كرده بود ،لحظه شماري مي كنند بر عهده نمايندگاني از مردم گذاشته شده است كه مانده اند بر سر دو راهي مصلحت و وظيفه .
بسياري از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي در همان روز معرفي وزيران پيشنهادي با بدبيني و در برخي موارد با عصبانيت به ليست افراد معرفي شده و سوابق آنها مي نگريستند و از اينكه هيچ مشورتي با آنان در انتخاب وزرا نشده بود از رييس جمهور گلايه داشتند اما با گذشت زمان و اظهار نظر برخي از نمايندگان شاخص فراكسيون اصولگرايان مجلس در پشتيباني از وزراي پيشنهادي تا حدي جو عمومي مجلس از عصبانيت به طرف اغماض و مصلحت انديشي پيش رفت.
نمايندگان شاخص فراكسيون اصولگرايان مجلس معتقدند نبايد در شرايط فعلي وزارتخانه هاي مهمي چون نفت و آموزش و پرورش را بي وزير گذاشت و اين جداي از وزارت رفاه است كه اين روزها بايد نقش تاريخي خود در شناسايي اقشار آسيب پذير ، گسترش تامين اجتماعي ، اجراي لايحه سهام عدالت و هدفمند كردن يارانه ها ايفا كند .
اما مخالفان بر اين باورند كه مجلس در عدم راي اعتماد به 4 وزير قبلي معرفي شده ،پيامي براي دكتر احمدي نژاد داشت كه اگر اين پيام به درستي درك شده و به آن ترتيب اثر داده مي شد ،ديگر از گزينه هايي مانند وزراي پيشنهادي جديد استفاده نمي شد .
اما پيام جديد مجلس به رييس جمهور در روز چهارشنبه چه خواهد بود ؟
اگر نمايندگان به خاطر مصالح دولت و كشور براي آغاز به كار كردن وزراي جديد به همين گزينه ها كه به ظاهر يا باطن با آنان مخالفت دارد ،تن در داده و به آنان ريا اعتماد دهد پيام مجلس اين خواهد بود كه نمايندگان حجت را بر رييس جمهور و وزرايش تمام كردند و از روز چهارشنبه به بعد ،روزهاي كار و تلاش هيات دولت براي برآورده كردن مطالبات مردم بايد آغاز شده و ديگر هيچ بهانه اي از رييس جمهور و وزرايش بريا نرسيدن به اهدافشان كه همان مطالبات مردم است ،وجود ندارد .
اما آيا پيام مجلس به رييس جمهور و همراهي تمام و كمال با دولت مي تواند دولت را در رسيدن به اهداف مورد نظر مردم ياري دهد ؟ اگر قرار بود تنها رييس جمهور به انتخاب وزرا پرداخته و مجلس نيز از روي همراهي به آنان راي اعتماد دهد ،ديگر چه نيازي به اين بود كه وزرا از مجلس راي اعتماد بگيرند ؟
رييس جمهور يك نفر است و انتخاب يك نفر انهم با شرايطي كه فرد در آن قرار دارد ممكن است همواره با اشكالاتي نيز همراه باشد و اين درست فلسفه حق راي نمايندگان در راي اعتماد يا عدم راي اعتماد به وزراست واگر مجلس بخواهد به هر دليلي از جمله مصلحت انديشي و يا دلايل غير قابل توجيه ديگري همچون توجيهات سياسي و جناحي از اين حق خود چشم پوشي كند ،در واقع از حق تمام مردم گذشته است .
با وجود اينكه مشكلات وزير نداشتن چند وزارتخانه ممكن است تا ماههاي بعد هم ادامه پيدا كند ، اما ايفاي وظيفه نمايندگي مردم و نه مصلحت انديشي دولت ،از مهمترين وظايف نمايندگان مردم در مجلس هفتم است و به نظر نمي رسد وزرايي كه با مصلحت انديشي و اغماضي كه معلوم نيست مصلحت دولت است يا ملت ،بر سر كار مي آيند بتوانند به مطالبات مردم پاسخ گويند و رييس جمهور را در نزد مردم در اجراي وعده هايش سر بلند سازند .
نماينده ها حسابي از وزراي پيشنهادي رييس جمهور و سابقه فعاليتها و كارهاشون شاكيند و عصباني . البته هر روز از شدت اين عصبانيت كاسته شده و بنا به مصلحت انديشي و اجبار تن به خواست اكثريت و ژنرال موافقان يعني احمد توكلي و كمال دانشيار مي دهند وفكر كنم با راي اعتماد پاييني بالاخره از شر اين ماجراي راي اعتمادها هم تا 4 سال ديگه ( البته اگر كسي اين وسطها استيضاح نشه ) راحت مي شيم ولي اين چند روزه من صحنه هاي جالبي را در مجلس و در بين نماينده ها در مورد موافقت يا مخالفتشان با وزراي پيشنهادي ديدم .
انصاري نماينده آبادان و عضو كميسيون انرژي مجلس چهارشنبه گذشته كه روز معرفي وزرا بود با عصبانيت زيادي از در پارلمان بيرون اومد و وقتي ديد داريم ازش راجع به وزير پيشنهادي نفت مي پرسيم گفت : مي نويسي؟ تعجب كردم گفتم حالا چي مي خواد بگه كه مي خواد مطمئن شه من حتما خبرش را كار مي كنم ... گفتم بله بفرماييد . گفت : به نظر من آقاي محصولي تا حدي با نفت آشنايي دارند و گاز را هم مي شناسند چون تا قبل از اينكه خونشون لوله كشي گاز بشه از نفت استفاده مي كردند .... منو مي گي يه نگاهي بهش انداختم و خنديدم ! گفت چرا مي خندي خانوم بنويس ! گفتم آقاي انصاري الان شما عصباني هستيد فردا مي زنيد زيرش تكذيب مي كنيد من هم كه نوار ندارم ثابت كنم ! گفت حالا كه اينطور شد اين را هم بنويس كه به نظ من هاشم آقاي سريال متهم گريخت كه نفت ريخت رو خودش و مي خواست خودش را آتيش بزنه بيشتر از اين آقاي محصولي مي دونست نفت چيه ! ديگه اينبار نتونستم خودمو كنترل كنم و بلند بلند زدم زير خنده تازه دلشوره هم داشتم كه نكنه كسي منو با اون وضعيت كه داشتم جلوي نماينده ها ريسه مي رفتم ببينه وگرنه زيرآبم تو مجلس خورده بود ولي خداييش از يك نماينده مجلس توقع نداشتم حرف از هاشم آقا بزنه ! پيش خودم گفتم حتما حالا شروع مي كنه به برره اي حرف زدن و اونوقت بايد يكي را پيدا كنم از رو زمين جمعم كنه !
رفتم سراغ نصيري كه تو جريان انتخابات و نطقش در دفاع از هاشمي رفسنجاني حسابي معروف شده بود ... با لهجه تركيش گفت : والله من يك قطره نفت هم در اين سوابق آقاي وزير نفت پيدا نكردم ! بهش گفتم انصاري ابادان چي گفته و اون هم مرد از خنده گفت : خوبه ديگه رييس جمهور از خودش وزير دروكرده !
داشتم فكر مي كردم نماينده ها كه اينقدر با ما خبرنكارها اينجوري راحت برره اي حرف مي زنند بين خودشون چي مي گن ....
فرض كن يك نماينده با يك نماينده ديگه حرفش شده و بهش مي گه : پرروي دريده ! پولدار نامرد ،معتاد پولدار !
يا توي پارلمان چند تا از نماينده هاي يه جناح با نماینده هاي جناح رقيب درگير بشن و مثل برره اي ها بريزن رو سرو كول همديگه يا يه چوب در بيارن مراسم خواستگار زنون !
اما از شوخي گذشته خداييش رييس جمهور وزرايي از خودش دروكرده بيا و ببين ! خدا روزيمون رو روز چهارشنبه كه بررسي راي اعتماد وزرا است جاي ديگه اي غير از مجلس حواله كنه !
اين يادداشت را امروز نوشتم و بي اينكه كسي بدونه آپلودش كردم ... مدير مسئول تازه فردا مي خونتش و از آنجايي كه عقيده داره نبايد از حالا از رييس جمهور انتقاد كرد شايد فردا ديگه رو سايت نباشه ! بخونينش تيترش را از نوشته سجاد سالك در اعتماد دزديم يعني ندزديم اولش اين را انتخاب كردم بعد ديدم تيتر نوشته سجاد هم همين بوده !...
پ . ن : جمعه جشن عروسي بهترين دوستم نرگس بود . خيلي خوشحال بودم كه تو عروسي بهترين دوستم كه بعضي موقعها از خواهرم هم بهم نزديكتر بوده حضور داشتم و چند بار از شدت خوشحالي تو عروسي مي خواستم گريه كنم . وحيد جان و نرگس نازنين عروسيتون مبارك ! از اينكه بعد از پرتاب دسته گل عروس فقط علفهاي دور گلها به چنگ من رسيد خوشحالم !
ما در آغاز هر عشقی می میریم . حضور عشق با مرگ ما آغاز می شود .
یقین بدانید که مرگ نجات بخش ترین سرنوشت برای زیستن آدمی در هستی است . برای یک گل سرخ که باز می شود ، برای یک سیب که به رنگ می نشیند ، برای یک بوته چای هم . و این یعنی رستاخیز زندگی .
زیرا که شناخت و کشف حتی آفرینش نیز در نهاد خود ما اتفاق می افتد . حتی اگر ناگهان ، روزی از زندگیمان بیابیم که تمام عمر ، ما بیــــدار نبوده ایم .
آدمی فکر می کند شبها می خوابد در حالیکه او بیدار است . برای همین خواب می بیند . دیدن چیزها در خواب نوعی بیداری است . این بیداری در تاریکی آغاز می شود و تاریکی ، خود فکر کردن و بیداری است .
تاریکی معبد من است
پناهگاه عقل و خرد و قلب من
خانه خداوند ، پارسایان و کودکان
که رویا و جهان منند .
تمام تاریکی ، که نیکبختی جهان است ، برای شما !
این مقدمه کتاب جدید هیوا مسیح به نام کتاب تاریکی است . من همیشه از خواندن نوشته های هیوا لذت می بردم . نوشته های هیوا مانند یک موسیقی لطیف که آرامش بخش روحه ، منجر به رفتن شخص در اعماق وجود خودش و به قول هیوا در تاریکی وجود خودش می شه اما به نظرم این کتاب آخری را باید به عنوان یک کتاب دینی در مدارس آموزش بدهند . من که به خاطر نثر متین و جذابش این کتاب را مدتهاست با خودم اینطرف و آنطرف می برم و فکر کنم بار پنجمی است که دارم می خونمش و هر بار چیزهای تازه ای درونش کشف می کنم .
یک داستانک کوچیک از داخل متن این کتاب را برایتان می نویسم :
نور کوچکی آهسته می آید ، مثل نورهای قدیم که از روزن سقف می افتد روی چیزی ، می افتد روی ساعت کوچکی که عقربه هایش 5 صبح را نشان می دهد .
ساعت زنگ می زند ، صدایش در تاریکی جایی که نمی دانی کجاست ، می پیچد . دستی از سیاهی ، از لای ملافه ای که حالا سفید نیست ، بیرون می آید ، پیش می رود ، زنگ ساعت را قطع می کند ، دکمه میکروفونی کهنه را که به ضبط صوت کوچک و کهنه ای چسبیده بالا می زند .
انگشت سبابه به سمت دکمه های ضبط راه می افتد ، روی دکمه حالا کهنه play می ماند ، که کمی پایینتر از ردیف دیگر دکمه ها مانده است . آن را فشار می دهد . صدای اذان آهسته آغاز می شود ، از دهان مردی در ضبط صوت به دهان میکروفون و بعد به دهان بلندگوی نشسته بر بام مسجد ، صدا میرود ، می پیچد ، در کوچه ها ، در خیابانها ، در شهر و شهرهای بسیار .
دست به سمت ملافه بر می گردد ، زیر ملافه ای که دیگر سفید نیست ، صدای خواب ادامه می یابد ....
شما دنیایید ، همه سکوت های نیامده برای شما !
هر که را خوابــگه آخر مشتی خاک است
گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را
هر وقت میرم بهشت زهرا (س) بیخود بیخود این شعر میفته به زبونم و هی با خودم تکرار می کنم . فکر کنم به خاطر همینه که بر خلاف ساناز و بعضیهای دیگه که از بهشت زهرا بدشون میاد ،دیدن قبر ها و مخصوصا مزار شهدا در قطعه 23 که دایی مسعود خدا بیامرز خاک شده ، برام آرامش بخشه .
دیدی بعضی موقع ها برای یک مطلب چقدر دور از جون مثل سگ می دویم و جون می کنیم و یا اینکه گاهی اوقات چقدر بیخودی دنبال یه لقمه نون اضافی (!) می گردیم ؟ رفتن به بهشت زهرا این عطش سیری ناپذیر را به نظرم تا حدودی کنترل می کنه … برای من که اینطور بوده . به خاطر همینه که می گویند هر وقت مشکلاتت زیاد شد به مرگ فکر کن و به گورستان برو . یک کلمه برمی گردی به خودت می گی آخه بشر که چی ؟ خوابگه آخر مشتی خاک است … حالا تو چرا داری زمین و زمان را به هم می ریزی ، بشین سر جات آروم باش بچه ! ...
مامان قرار بود روز سه شنبه عمل دوم دستش را انجام بده ولی بیخود بیخود زد زیرش و نیومد بریم بیمارستان . وقتی دید زار می زنم که چرا نمیای بریم ، گفت از اول هفته قصد کرده بودم برم بهشت زهرا باید برم حالا عمل را هفته بعد انجام میدم . یاد حرف مامان بزرگ خدا بیامرز افتادم که هر پنجشنبه می گفت اگر قصد کردید برید بهشت زهرا حتما برید چون مرده وقتی شما قصد رفتن می کنید میاد سر خاک و منتظره تا شما برید . حالا مامان قصد کرده بود هم به دیدن مادر و پدرش بره و هم دایی شهیدم و من هم طبق معمول برای یه ذره آرامش بیشتر و دلتنگی برای بابا بزرگ راه افتادم دنبالش رفتم . ولی انگار تنها ما نبودیم که قصد کرده بودیم به دیدن بزرگترهامون بریم انقدر اتوبان منتهی به بهشت زهرا شلوغ بود که به مامان گفتم نگاه کن انگار تمام تهران اومدند بهشت زهرا .
یه چند تا از بچه ها را می شناسم که تا حالا تو عمرشان بهشت زهرا نرفتند و من برخی اوقات چقدر به حالشون غبطه می خورم به خاطر اینکه تا حالا هیچ کدومشون غم عزیزشون را نخوردند و این خیلی خوبه یعنی به نظر من بزرگترین نعمتشونه که نه بابا بزرگ نازنینشون فوت کرده نه مامان بزرگشون و نه هیچ عزیز دیگری. ولی من تا یادمه بهشت زهرا رفتن برای دیدن دایی که تو انقلاب شهید شده بود جزء لاینفک تعطیلات آخر هفته و عیدمون بود . یادش به خیر الان که عکسهای دوران بچگیمون را دوره می کنم می بینم که عجب روزگاری داشتیم ما تو این بهشت زهرا … ! عکسهایی از تمام نوه ها که اون موقع همه مان از 1 سال تا 7 سال بودیم و سر خاک دایی آنیسا آنیسا بازی می کردیم و یا عید ها که با سبزه عید می رفتیم و یه سفره درست و حسابی هفت سین هم آنجا می انداختیم ….
دیروز هم که رفتیم ، البته این بار تنها من و مامان، خیلی ازخاطرات برام دوباره زنده شد . بازی من و ساناز آبجیم و شادی و شهرزاد دختر داییهام تو حیاط بزرگ خونه و تو باغچه ای که بابا بزرگ و دایی بزرگه با هزار تا گل رنگاوارنگ درستش کرده بودند و حوضی که وقتی با همدیگه دعوامون می شد عروسک های همدیگه رو تو اون مینداختیم تا خیس شه ! وقتی که دوچرخه سواری می کردیم هم یکی یه گل به دسته دوچرخه می زدیم تا خوشگل شه و در عوض بابا بزرگ کلی دعوامون می کرد که این گل مال تو باغچه است نه دسته دوچرخه شما ! یا مامان بزرگ که عصرهای تابستون چایی را ورمیداشت میاورد تو حیاط روی تخت و باغچه را آب می داد و به دایی کوچیکه می گفت بره نون تازه بخره و اونوقت ما هم که کلی بازی کرده بودیم برای یه ذره نون داغ زمین و زمان را به هم می ریختیم و کلی تو سر و کول همدیگه می زدیم !
بابا بزرگ قند داشت و تا دوستهاش براش شیرینی می آوردند و یا خودش شیرینی می خرید اول من و ساناز را صدا می زد و بعد که ما از اون شیرینی می خوردیم خودش هم به دور از چشم مامان و مامان بزرگ یکدونه به هوای ما می خورد ! حالا هم هر وقت میرم سرخاکش محاله که کسی بهمون شیرینی تعارف نکنه حتی دیروز که ماه رمضان هم بود و هیچکس خیرات نمی داد اما سر خاک آقا جون دو تا شیرینی و شکلات برامون آوردند و تا شیرینی ها را دیدم گفتم : آقاجون ! هنوز هم ؟!
آخ که چه روزهایی بود . راست می گویند که بزرگترها نعمت خونه هستند که تا از دنیا نروند هیچ کدام از بچه ها و نوه ها قدرشان را نمی دانند . حالا دیگه از اون باغچه سر سبز به قول همسایه ها یه قبرستون باقی مونده که تو خاکش هیچ گلی درنمیاد.
خوب دیگه دیروز ، صله رحم ما با مامان بزرگ و دایی و بابابزرگ و حتی ملیکا دختر دایی کوچولوی 8 ساله که بر اثر تصادف فوت کرد، منجر به رفتن ما به قطعه هنرمندان و سر خاک فردین خدا بیامرز ، جمیله شیخی ، فریدون مشیری و استاد خط نستعلیق زمانی که دبستان می رفتم و همچنین یه گزارش عکس از حال و هوای بهشت زهرا شد …
پ . ن : عکس تاکسی سرویس بهشت از همه قشنگتره ! یعنی با اون ارواح رو هم به بهشت می برند ؟
راستش را بخواهی اولش حرصم گرفته بود که این بابا کیه که می خواد بره پیش رییس جمهور این همه سوال بپرسه در حالیکه همه خبرنگارهای دولت و حتی مجلس برای پرسیدن یه سوالش دربه درند . ولی بعد گفتم بزار سولات را مطرح کنم اگر به من هم جواب نداده لااقل اگر کسی پیدا شده که راحت می تونه در یک جلسه 25 تا سوال از رییس جمهور بپرسه بزار به سوالات ما هم جواب بده حالا من نپرسیدم هم نپرسیدم . فقط این آدم مجبور به پاسخگویی به خبرنگاران بشه ... بقیه اش طلبمون ! خوب حتما همتون هم مسئله جلسه مفاسد اقتصادی و اینکه جناب دکتر احمدی نژاد فرموده بودند نمی خواهیم مزاحم خبرنگاران بشویم را شنیده اید !
راستش را بخواهی با اینکه هنوز هم به مردمی بودن و به فکر مردم بودن احمدی نژاد اعتقاد دارم (البته از نوع کارهایی که به درد حقوق مثبت بشر می خوره نه حقوق منفی – یعنی توسعه اقتصادی-) ولی هر از گاهی خیلی ناراحت می شم . مسئله معرفی نکردن سخنگو و نداشتن جلسات هفتگی یا حداقل ماهانه با خبرنگاران و خبرنگار را برای گرفتن پاسخ سوالاتش پیچوندن و یا بد رفتاری بعضی از وزرا مثل سعیدی کیا با خبرنگاران از اون کارهایی بود که خیلی ناامیدم کرد ولی این کارها به چشم مردم نمیاد چون این یه رفتاریه که با صنف خاصی به نام خبرنگار صورت گرفته نه با تمام مردم و از نظر خیلیها کار بدی هم نبوده چون به قول یه نمانیده طرفدار پاسخ نگفتن رییس جمهور به خبرنگاران ، این صنف یعنی خبرنگاران (به قول یکی دیگه از نماینده های تهران این حرومزاده ها !) بعضی موقعها همه کارهای خوب را با سوالات پیچیده شان و جوابهایی که از دهان تازه کارها بیرون می کشند بد جلوه می دهند !
اما این رسم جدید رییس جمهور برای پاسخگویی هر 40 روز یکبار به مردم آنهم در پاسخ به سوالات از پیش تعیین شده خبرنگاران واحد مرکزی خبر و یا حتی نیمه خبرنگاران و مجریانی مانند امیر حسین مدرس هم از نوع رسمها است که حرص خبرنگارها را در میاره ولی برای پیچوندن مردم رسم خوبیه ! اما ازخبرنگاران در حالیکه مقام رهبری هم در نماز جمعه فرمودند خواست های زودرس از دولت طلب نداشته باشید و با همین یک جمله کار دست خبرنگاران را برای انتقاد از دولت بستند کار دیگه ای فکر نکنم بر بیاد ...
میدونی این جمله از جملات معروف من هست : مردم باید بخواهند ، مردم . اگر مردم نخواهند رییس جمهورشان حرف بزند و بخواهند فقط کار کند خوب ما هم باید دست به سینه بایستیم و فقط هر از گاهی داد بزنیم: آقای رییس جمهور سلام ! ما هنوز هم نگاهتان می کنیم ! اگر در مسیر مردم قدم نزنید و مردم از ما بخواهند ، با ما طرفید !