- هنوز نرسیده بودم به لابی پارلمان که دوست قدیمی و پیشکسوتم وقتی تو حلقه خبرنگارها داشتم باهاشون سلام و علیک میکردم، اومد جلو و گفت : من نمی دونم این نوشته ها را چطوری مینویسی و آیا اعتقادی هم به حرف هایی که میزنی داری یا نه. انقدر توپش پر بود که حرفی نزدم و فقط نگاهش کردم .
هی اینطرف و اونطرف رو نگاه می کرد که نخواد تو چشمهام نگاه کنه . ولی از همین فاصله هم پیداست که نفرت از اون چشمها بیرون میریزه .انگار خود احمدی نژاد رو جلوی روش دیده . جوری ازم دور ایستاد که کسی نتونه بگه واقعا داره با من حرف می زنه ! گفت : این خون و خونریزی ها رو که میبینی چه احساسی بهت دست میده ؟ یک خورده غیرت هم خوب چیزیه .
اصلا نمی ایسته که جوابش رو بدم . راهش رو میکشه و میره . من میمونم و آرشیو خاطرات همکاریهای حداقل 6 ساله گذشته ! ...
- روز شنبه از خونه زنگ زدند که اینجا فقط صدای شلیک گلوله میاد و بوی آتیش ،تو روزنامه نمون ،زود بیا خونه.مامان همچین از پشت تلفن گریه می کرد که دلم سوخت . کار رو بیخیال شدم و راه افتادم سمت خونه . تو راه مشغول چک کردن آنتن موبایل به همراه رانندگی با سرعت 120 تا تو بزرگراه یادگار (که من بهش میگم سرسره !) بودم که خط سیاهی از دود رو تو آسمون دیدم . مثل این بود که کل خیابون آزادی رو به آتیش کشیده باشند . انقدر حواسم به دود بود که نفهمیدم ماشین های روبهرویی ایستادند و فلاشرها هم روشنه ... با همون سرعت از روی یه گُله زباله آتیش زده شده ،رد شدم و با صدای وحشتناک ترمز ماشین، درست نرسیده به سپر عقب ماشین جلویی ایستادم . اینقدر هول کرده بودم که سریع از ماشین رفتم بیرون . با اون اتیشی که از روش رد شده بودم ،فکر می کردم حتما ماشین میترکه !
یگان ویژه تموم خیابون رو قبضه کرده بود. یکیشون اومد طرفم و با تعجب و عصبانیت نگام کرد. یکی از بچههایی که تو تجمعات بود ،می گفت یگان ویژه ها عربند ،ایرانی نیستند . منتظر بودم که به عربی بهم فحش بده و پرتم کنه تو ماشین ! اومد جلو و گفت : خوبی ؟ فقط سرم رو تکون دادم . نگاه ماشین کردم که هنوز یه تیکه زباله داشت زیر گلگیرش می سوخت ... رفت با همون باتومش ،آشغال رو کنار زد. دستم رو گذاشته بودم رو قلبم و فقط سعی می کردم نفس بکشم ! دود تموم خیابون رو گرفته بود . خبری از مردم نبود ولی سه متر به سه متر سطل آشغال بود که اتیش زده بودند . رفتم سمت ماشین و نشستم رو صندلی ،کولر رو روشن کردم و با وجود اینکه خراب بود ،با چسبوندن صورتم به پره های کولر ،سعی کردم با همون هوای گرم نفس بکشم . اومد طرفم و گفت : تا پایین دیگه خبری نیست . زود برو ... تا رسیدم خونه طی کردن چهار تا خیابون ،دو ساعت و نیم طول کشیده بود . ماشین هایی که از سمت نواب به طرف انتهای خیابون امام خمینی می اومدند ،می گفتند که تمام نواب رو به آتیش کشیدند . مسجد لولاگر رو هم آتیش زدند. تا پیچیدم رو پل خونه ،در باز شد . بیچاره مامان بود که پشت در انتظار می کشید !
- هر چه کردم نتونستم فیلم کشته شدن ندا رو نبینم . صد نفر اومدند تو وبلاگ پیغام گذاشتند که چشمهاتو بستی ،هیچی رو نمی بینی . می خوام چشمهام رو باز کنم . فیلم رو می بینم و میرم خونه . تلویزیون داره صحنه کتک خوردن یه بسیجی و فداکاری زن تهرانی رو نشون میده ، هم به خاطر ندا و هم به خاطر بسیجی و اون زن گریه کردم . تا ساعت دو بیدار بودم و سعی می کردم چیزی بنویسم ولی نتونستم. خوابیدم ... میون جمعیت بودم . مرد سیاهپوشی به طرفم اومد و من در حالیکه داشتم مردم رو به عقب هل می دادم که نزدیک اتیش نشوند ،با مرد سیاهپوش رو به رو شدم. با قنداق تفنگ زد تو سینهام. مامان با صدای بال بال زدنم اومد تو اتاق . هنوز خواب بودم و تو خواب نمی تونستم نفس بکشم . دو تا سیلی خوابوند تو گوشم تا بیدار شدم. قلبم از جا در اومده بود . انقدر واقعی بود که هنوز قلبم درد میکرد. شوکه شده بودم انقدر گریه کردم و نالیدم که رسوندنم بیمارستان . دکتر می گفت شوک عصبی است مثل حمله قلبی ....
با وجود اینکه دکتر گفته بود نرم سر کار دوباره اومدم . دوباره همون اخبار ،همون درگیریها . نمی تونم حق رو به هیچ طرفی بدم . چشمهام حالا بازه بازه . دارم می بینم که همه ما گناهکاریم ...
تو راهپیماییهای مخالفان نتیجه انتخابات، یک شعار بیش از همه نظرم رو به خودش جلب کرده . مردمی که رایشون رو به اصلاحطلبان و به میرحسین موسوی دادند،معتقدند چون اسم نامزد مورد نظرشون از صندوقها در نیومده ،باید رایهاشون رو پس بگیرند .
تماس گرفته بودم با یکی از دوستانی که همیشه تو انتخاباتهای مختلف به هر نحو ممکن، جزو ناظرین بر صندوقها است. به دلیل اینکه خیلی از مسایل رو از انتخاباتهای قبلی دیده بود،اصرار می کردم که تو انتخابات تقلب شده،اول با آرامش، بعدهم با عصبانیت انگار که میخوام ازش بازجویی کنم،بهش میگفتم میخوام بدونم رای احمدینژاد واقعا چقدر بوده. اولش با آرامش گفت نگاه به تهران و اونهم تازه بعضی از محله ها نکن ، تو تهران هم دکتر زیاد رای آورده . بعد کم کم که عصبانی شد گفت : آخه لامصب ! 100 هزار تا ، 200 هزار تا نه ! اصلا 1 میلیون و دومیلیون رای تقلب شده باشه ، این بابا ۱۱میلیون رای بیشتر از میرحسین آورده . آخه چطوری ؟ اینهم تقلب شده ؟ نگاه نکن دوتا آدم طرفدار موسوی که از سه ماه قبل رییس جمهور رو تخریب می کردند ( نه بگذار بهتر بگم با خاک یکسانش کردند)، حالا ادعا می کنند تقلب شده . اینها می دونستند شکست می خورند . به خاطر همین دو ساعت بعد از تموم شدن رای گیری با وجود اینکه می دونستند رای نیاوردند، اعلام کردند پیروز انتخابات شدند . اینها همه اش نقشه برای به هم ریختن بازیه. تودیگه چرا قبول می کنی ؟
هشت سال پیش مقام معظم رهبری در فرمانی هشت مادهای سران قوا را موظف به مبارزه با مفاسد اقنصادی در تمام رده های شغلی و مدیریتی کشور کردند. این روزها که بحث از مبارزه با مفاسد اقتصادی زیاد شده، مروری بر این فرمان و همچنین رابطه این فرمان با اقداماتی که ریس جمهور انجام داد، تا حد زیادی میتونه روشنگر وضعیت موجود و آیندهای که با این فرمان برای کشور رقم زده خواهد شد، باشه .
همه انتظار داشتند مناظره احمدی نژاد با دومین نامزد انتخاباتی اصلاح طلبان ،به یک درگیری تمام عیار دیگه تبدیل بشه و به قولی هر چه که میرحسین موسوی نتوانسته بود در تلویزیون مطرح کند را ،مهدی کروبی با لحنی تند نثار رییس جمهور کنه . اما اولین سوال تند کروبی با پاسخ آرام و هوشمندانه رییس جمهور همراه شد و به نظرم احمدی نژاد در طول مناظره با بیان آمارهای مختلف و برنامه هایی که برای آینده کشور داره ،اصلا کروبی را به حساب نیاورد . درواقع احمدی نژاد در دام کروبی و همراهانش نیفتاد و با وجود اینکه می دانست کروبی جز حمله کار دیگری ندارد ، باز هم در دقایق بعدی به سوالات کروبی پاسخ گفت و سوالات تند خودش رو در دقایق پایانی پرسید که کروبی اگر جوابی هم داره ،نتونه اونها رو بیان کنه و این یعنی دقیقا همون کاری که میرحسین با احمدینژاد کرد.
انتخابات دهم پیچیدهترین و غیر قابل پیشبینیترین انتخاباتی است که نظام جمهوری اسلامی تا به امروز داشته و تنها یک دلیل هم برای این مسئله وجود داره : خطرهای خارجی تا حد زیادی کاهش یافته و حالا نوبت تصفیه حسابهای داخلی است . ایران بعد از پیروزی انقلاب همیشه با تهدیدات جدی خارجی دست و پنجه نرم میکرده. چه زمان جنگ، چه زمانی که به خاطر مسایل بینالمللی و جوسازیهای خارجی در مورد دست داشتن ایران در انواع و اقسام عملیات تروریستی، همیشه مورد سوءظن بوده و مورد تهدید و چه زمانیکه به خاطر مسایل عراق و افغانستان و محور شرارت خوانده شدن توسط امریکا تهدید جدی ای را احساس میکرد و پرونده هستهای هم که تا به امروز باعث میشده ایران همیشه مورد تهدید واقع بشه. ولی با وجود اینکه برخی در داخل کشور سعی دارند نشان دهند وضعیت بینالمللی ایران و سیاست خارجی ما باعث ایجاد بحرانهای زیادی شده، باید گفت کشورمان کمتر از هر زمان دیگری با تهدید رو به روست. اما چرا برخی در داخل سعی میکنند وضعیت را بحرانی جلوه دهند؟ اگر تا به حال به خاطر داشتن دشمنهای زیاد در خارج کشور، نمیشد به وضعیت داخلی با دید واقع بینانهای نگاه کرد، ثبات وضعیت خارجی این بار باعث شده که تصفیه حسابهای داخلی شروع بشه. بالاخره باید مشخص شود که چه کسانی در طول 24 سال گذشته با توسل به اینکه نباید به دست دشمن بهانه داد، هر کاری که خواستند انجام دادند و صدای منتقدان داخلی را هم بردیدند. چه کسانی به بیتالمال تکیه زدند و دربرابر افشاگریهای برخی افراد شجاع داخلی، خم به ابرو نیاوردند.
گفت: پیشبینیت از مناظره انتخاباتی میرحسینموسوی و احمدینژاد چیه؟ گفتم میتونم اینجوری برات تصویرش کنم :
در انتخابات سال 84 ،یکی از مهمترین دلایلی که به رای نیاوردن هاشمی رفسنجانی و رای آوردن احمدینژاد منتهی شد ،این بود که هاشمی رفسنجانی سمبل تمام مدیرانی بود که در 26 سال گذشته مدام در دایره مدیران دولتهای متفاوت جا به جا میشدند و هر کدام با شعارهای تازه تنها راه را برای جابه جایی همفکرانشان در سطوح عالی نظام و حتی مدیریت میانی باز میکردند. مدیریت کشور در دور تسلسلی گرفتار آمده بود که مدیران کارگزار در آن جابه جا میشدند و در واقع رای مردم به احمدینژاد رای به پایان دوره این مدیران بود. 
